تبليغاتX
یهود شناخت
یهود شناخت
وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...
ادعای مایک والاس: دوستان یهودی آقای احمدی نژاد!

یکی از خوانندگان وبلاگ «حق و صبر» به نام «مهدی»، ذیل یادداشت مورخ ۲۱ مرداد ۱۳۸۵، در قسمت کامنتها، در مورد مصاحبه مایک والاس با آقای احمدی نژاد ادعایی کرده بود که طبیعتاً پذیرفتن آن نیاز به بررسی داشت. از آنجا که نتوانستم هیچ متن کامل و ویرایش نشده ای از این مصاحبه در اینترنت پیدا کنم، منتظر ماندم تا تکرار این مصاحبه را که روز جمعه ساعت ۱۷:۴۰ از شبکه اول سیما پخش شد با دقتی بیشتر از قبل ببینم و بشنوم. جالب اینجاست که در گزارش سایت cbs news هم متن قسمت مورد نظر درج نشده است. گویا یا قضیه برایشان مهم نبوده است یا آقای مایک والاس، بندی را که نباید به آب می داده به آب داده است.

با دیدن دوباره مصاحبه، متوجه شدم که متأسفانه ادعا حقیقت دارد و اتفاقی که «مهدی» به آن اشاره کرده بود در حدود دقیقه شصتم این مصاحبه تقریباً هفتاد و پنج دقیقه ای روی داد. و اما ادعای تأیید شده مهدی:

«ديشب (1385/05/25) مصاحبه آقاي احمدي‌نژاد با شبكه خبري CBS آمريكا پخش شد. نزديك به پايان مصاحبه، مصاحبه كننده گفت: "علي‌رغم دشمني كه شما با يهوديان داريد تعدادي از دوستان شما [رئيس جمهور] يهودي هستند". احمدي‌نژاد پاسخ داد: "من چنين كساني را نمي‌شناسم. شايد منظورتان خودتان هستيد". مصاحبه كننده گفت: "البته كه من يهودي هستم". احمدي‌نژاد ادامه داد: "ولي شما دوست قديمي من نيستيد ما تازه دوست شده‌ايم". مصاحبه كننده گفت: "نه! منظور من تعدادي از بهترين دوستان شماست". ولي مترجم چنين ترجمه كرد: "همه جاي دنيا يهودي هست. شما هم در ايران يهودي داريد." و احمدي‌نژاد پاسخ داد: "بله كه ما در ايران يهودي داريم. در مجلس هم يهودي داريم..." و خلاصه قضيه را ماست مالي كردند...»(کامنت مورخ ۲۶ مرداد ۱۳۸۵، ساعت۹:۵۸)

ادعای «مهدی» که مورد بررسی قرار گرفت و تأیید شد، اما تکلیف ادعای "مایک والاس" چه می شود؟  اگر او دروغ گفته و قصد فتنه گری داشته است چرا به جای تکذیب، قضیه ماست مالی شده است و اگر ادعای او درست است اولاً باید مشخص شود این یهودیان که تعدادی از بهترین دوستان رئیس جمهور هستند کیستند؟ ثانیاً آیا رئیس جمهور از هویت یهودی آنها خبر داشته است یا خیر؟
----------------------
پی نوشت مورخ ۱۳ شهریور ۱۳۸۵: پس از تشکیک برخی دوستان در صحت خبر فوق و سکوت رسانه های خبری در این مورد، تصمیم گرفتم که فیلم مصاحبه مایک والاس با آقای احمدی نژاد را پیدا کنم. خوشبختانه مؤسسه "سروش سیما" به دادم رسید و پس از واریز کردن سه هزار تومان ناقابل به حساب این مؤسسه، توانستم این فیلم را به دست بیاورم. متأسفانه پس از دیدن دوباره فیلم، ماستمالی کاری مترجم به تأیید دوباره رسید. اگر حال و حوصله ای بود، صدای بخش مورد نظر از مصاحبه را در اینترنت خواهم گذاشت تا دوستانی که در این قضیه شک دارند به یقین برسند.
البته این را هم بگویم که تحلیل شخصی بنده این است که مایک والاس قصد شیطنت داشته است. او خود یک یهودی صهیونیست است و منطقی نیست که یک صهیونیست بخواهد در مورد نفوذ پنهان یهودیان در حاکمیت یک کشور افشاگری کند. الا اینکه بگوییم قصد موذی گری و تخریب داشته است. سئوال من این است که چرا مترجم باید حرفهای مصاحبه کننده را آن هم در مصاحبه ای در این سطح، تغییر بدهد و جور دیگری ترجمه کند؟


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
یادداشت زیر در دقایق اولیه روز سه شنبه سی و یکم مرداد در این وبلاگ گذاشته شد که نظر به اهمیت یادداشت بالا، همانطور قبلاً هم گفته بودم پس از سه روز آن را به همراه کامنتهایش از بالای وبلاگ به اینجا منتقل کردم.

کامنتهای من در وبلاگهای منتقدان و طرفداران آقای پورپیرار

از آنجا که دیدم یک یا چند نفر شیطان صفت پیدا شده اند و به نام من در وبلاگهای طرفداران و منتقدان آقای ناصر پورپیرار کامنت گذاشته اند، کلیه کامنتهایی را که نویسنده آنها خودم هستم در زیر می آورم و انتساب مابقی آنها را به خودم تکذیب می کنم. از جمله کامنت مضحک مربوط به زیر سئوال بردن ماجرای پوریم. 
قبل از آن به کامنتی که دو بار در وبلاگ آقای پورپیرار گذاشتم و ایشان صلاح ندیدند نمایش آن را تأیید کنند و جوابی به آن بدهند اشاره می کنم تا معلوم شود شروع ماجرا از کجا بوده است:

۱- شروع ماجرا: کامنت حذف شده و جواب داده نشده بنده در وبلاگ آقای پورپیرار

آقای پورپیرار سلام. اگر مثل دفعه های قبلی، متهم به تذبذب نشوم، متهم به عدم رسوخ به کنه یافته های شما نشوم، متهم به شارژ شدن و خط گرفتن از سوی دیگران نشوم، متهم به موقعیت نشناسی نشوم، متهم به مزدور بودن نشوم، متهم به کم سوادی نشوم و... یک پیشنهاد داشتم. به نظر من بد نیست شما هرچند وقت یکبار نگاهی هم به نقدهایی که بر نوشته های شما منتشر می شود بیندازید و قدری هم به آنها بپردازید. نمی گویم همیشه. لااقل هرچند وقت یکبار. اگر آنها را وارد نمی دانید توضیح دهید که چرا وارد نیستند و اگر بی ارزش می دانید لااقل به صورت خلاصه بگویید چرا بی ارزش است.  حتماً می گویید این کار وقت گیر است، بله وقتگیر است اما ارزشمند است. مهم وقتگیر بودن نیست مهم این است که شائبه ناتوان بودن شما از پاسخگویی را از بین می برد. مثلاً آقای آرش از شما دعوت کرده است که چیزی در جواب مقاله جدید آنتی پورپیرار بنویسید، شما فقط نوشته اید "ارزش ندارد". خدا وکیلی این شد جواب؟ تا آنجا که من خبر دارم تاکنون حداقل چهار کتاب در نقد آرای شما نوشته شده است. آیا روا نیست که شما لااقل به هرکدام به قدر یک یادداشت کوتاه بپردازید؟  من یکی از این کتابها را خوانده ام و مابقی را هم ان شاءالله خواهم خواند. مقالاتی را هم که در اینترنت در نقد شما منتشر می شود سعی می کنم بخوانم. کتابهای شما را هم دوباره خوانی کرده ام. چرا که همانطور که از شما یاد گرفته ایم قرار نیست هر نوشته یا صحبتی را بررسی نکرده بپذیریم و دربست قبول کنیم.  اینطور هم نیست که خیال می کنید و یا سعی می کنید وانمود کنید که این نقدها بی مایه اند. شاید هم بی مایه باشند اما فقط با عنوان زدن که "بی مایه" است و "بی ارزش" است، بی مایگی آنها معلوم نمی شود. توضیح و دلیل می خواهد. لااقل خلاصه و کوتاه. بسیاری از مواردی که در نقد کتابهای شما می نویسند به نظر من درست می آیند. لااقل تا هنگامی که شما جوابی برای آنها نمی نویسید درست به نظر می آیند و متأسفم که اصلاً خیال ندارید تا به قدر یادداشتی کوتاه به آنها بپردازید و به اهمیت این مسأله وقوف ندارید. با آرزوی موفقیت.
***

بعد از اینکه آقای پورپیرار جوابی به این یادداشت ندادند، من در وبلاگ خانم نصریه (مترجم کتاب "فرزندان استر" که ناشر و ویراستار آن آقای پورپیرار است) کامنتی بدین مضمون گذاشتم:

۲- کامنت من در وبلاگ خانم مهرناز نصریه (کتاب و حکمت)
سلام خانم نصریه. ترجمه کتاب فرزندان استر کار ارزشمندی است که تشکر، کمترین کاری است که در قبال آن می توانم از شما داشته باشم. بگذریم. خانم نصریه چند سئوال از شما داشتم: آیا شما مقالات پرشماری را که در اینترنت در نقد کتابهای آقای پورپیرار منتشر شده اند و منتشر می شوند خوانده اید؟ چهار کتاب تاکنون در نقد آرای آقای پورپیرار منتشر شده است، آیا شما هیچکدام از آنها را خوانده اید؟ به عنوان یک محقق تاریخ ایران حتماً چنین کاری کرده اید یا خواهید کرد. اما سئوالی داشتم که چون آقای پورپیرار جواب آن را نمی دهد (من را قابل نمی دانند) از شما می پرسم. چون حتماً لااقل حرف شما را می پذیرند. چرا آقای پورپیرار هیچ اعتنایی به این نقدها نمی کنند؟ آیا این نقدها را یکسره و تماماً بی ارزش می دانند؟ خوب بد نیست توضیح مختصری بدهند و بی ارزش بودن آنها را نشان بدهند. آیا این نقدها را وارد نمی دانند؟ خوب چرا توضیح مختصری نمی دهند که چرا این نقدها وارد نیستند؟ آیا جوابی برای هیچکدام ندارند؟ پس چرا از مواضع خود دست بر نمی دارند؟ راستی آیا خود شما یکسره تمام این نقدها را بی ارزش می دانید؟ در حدی که ارزش جوابی مختصر را هم نداشته باشند؟ آیا واقعاً اینطور است؟ متأسفانه من سکوت ایشان را، یا اکتفا کردن به اینکه بگویند منتقدانشان نفهم هستند یا نقدهایشان ارزش پاسخگویی ندارد را، حمل بر ناتوانی شان بر پاسخگویی می کنم و بابت این سه چهار سالی که در حد توان خودم مبلغ کتابهای ایشان بوده ام احساس پشیمانی می کنم.(کامنت مورخ ۲۶ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۵۱)

(ایشان در جواب کامنت بالا چنین پاسخ داده اند:
جناب حامد. پرسش های آشکارا مغرضانه شما را خواندم. سوالاتی از این دست را که مستقیما به استاد پور پیرار مربوط می شود می بایست از خودشان بپرسید و اگر صلاح بدانند حتما به شما پاسخ می گویند. اگر مطالب کتاب های استاد را نخوانده یا نفهمیده اید نمی بایست به قول خودتان مبلغ شان می شدید که اگر خوانده و درک کرده بودید با این جور ادعاهای کند ذهنانه، خودتان را بی اعتبار نمی کردید و آبروی تان را به حراج نمی گذاردید. به عقیده ی من، پشیمان نیستید بل جا زده اید. تکلیف و اراده فکر و عمل با خودتان است!

من هم در جواب، کامنتی گذاشتم که ایشان صلاح ندیدند در وبلاگشان به نمایش در آید. از آنجا که متن آن جواب را برای خودم ذخیره نکردم به مضمون تقریبی آن اشاره می کنم:

خان نصریه سلام. من که در نیت خودم شک ندارم و می دانم هدفم جستجوی حقیقت است. همانطور که گفتم این سئوالات را بدان دلیل از شما پرسیدم که آقای پورپیرار یا جوابی به آنها نمی دهند یا سئوال کننده را مغرض به حساب می آورند. فکر کردم حرف شما را ممکن است بپذیرند و از طریق شما به فکر بیفتند که چاره ای برای نقدهایی که بر کتابهایشان می شود بیندیشند. من کتابهای ایشان را خوانده ام. دو بار هم خوانده ام و هر دوبار هم یادداشت برداری کرده ام. این شما هستید که گویا نقدهایی که بر کتابهای ایشان منتشر شده را اصلاً مطالعه نکرده اید و الا لازم می دانستید که به برخی از آنها پرداخته شود. مثلاً آیا هیچ ضرورتی نمی بینید که به مقاله ای که در این آدرس آمده جوابی داده شود:http://www.persianblog.com/posts/?weblog=zulqarnain.persianblog.com&postid=5461893
شاید هم بعضی وقتها لازم باشد به جای جواب، نقدها پذیرفته شوند.)
***

همچنین در وبلاگ "ملل و نحل" وابسته به مرکز مطالعاتی احرار که در ترویج آرای آقای پورپیرار فعالیت می کنند چنین نوشتم:

۳- کامنت من در وبلاگ ملل و نحل
سلام. مدتی است که سئوالی ذهن مرا به خود مشغول کرده است. آقای پورپیرار جواب این سئوال مرا نمی دهند. چند باری هم که از ایشان به عنوان یک شاگرد کوچک انتقاداتی داشته ام یا متهم به نافهمی و کند ذهنی شده ام یا شارژ شده و خط گرفته از سوی دیگران قلمداد شده ام و یا برچسب عضویت در باند عبدالله شهبازی را خورده ام و از آن مضحکتر مزدور یهود نامیده شده ام. از کامنتهایتان در وبلاگ آقای پورپیرار متوجه شده ام که نگاهتان به ایشان محققانه است نه مومنانه. متاسفانه ایشان دوست دارد به ایشان مومنانه نگاه شود. روشن است که ایشان معصوم نیستند. الغرض از آنجا که احساس می کنم ایشان نسبت به شما خوش بین هستند سئوالم را از شما می پرسم تا به ایشان منتقل کنید.
اما سئوال: چرا ایشان اصلاَ به نقدهایی که بر کتابهای ایشان نوشته شده است هیچ توجهی نمی کنند؟ چرا اگر این نقدها را بی ارزش می دانند لااقل بی ارزش بودن آنها را با دلیل نشان نمی دهند؟ تا به حال چهار کتاب در نقد کتابهای ایشان منتشر شده است و دهها مقاله هم در اینترنت در نقد آرای ایشان منتشر شده، آیا هیچکدام از این نقدها ارزش پاسخگویی ندارند؟ راستی دوستان مرکز احرار! آیا شما هیچکدام از این نقدها را خوانده اید؟ آیا واقعاً تمام این نقدها مو به مو، آنقدر در پیت هستند که باید آنها را نادیده گرفت؟ من سه چهار سال است که در حد وسع خودم مبلغ کتابهای آقای پورپیرار هستم، اما وقتی می بینم ایشان به نقدهای بی شماری که به کتابهایشان وارد شده و واقعاً بعضی از آنها هم باید جواب داده شوند هیچ توجهی ندارند و وقتی دعوتشان می کنی تا به یکی از آنها جواب دهند یا تو را نافهم می خوانند یا نقد را در یک کلمه "بی ارزش" می خوانند و دیگر هیچ، این شائبه در ذهنم به وجود می آید که ایشان جوابی برای نقدها ندارند. دوستان مرکز احرار، شما که همتتان را در ترویج آرای آقای پورپیرار صرف می کنید، حتماً بر خود لازم می دانید که بدانید چه نقدهایی بر آرای ایشان منتشر می شود تا در راه خود قوت بیشتری داشته باشید، بنابراین حتماً خود را از خواندن آنها بی نیاز نمی دانید و اگر نگاه متعصبانه ای نداشته باشید حق می دهید که لا اقل جواب بعضی از این نقدها باید داداه شود و شاید هم بعضی از آنها باید پذیرفته شود. به نظر من ادامه رویه فعلی فقط کتابهای ایشان را زیر سئوال می برد و به تضعیف بخثهای درست و ارزشمند کتابهای ایشان منجر می شود. امیدوارم موفق باشید. برای خانم نصریه هم همین مطالب را نوشتم، فرمودند مغرضم، امیدوارم شما برادری مرا بپذیرید
.(دو کامنت پی در پی، مورخ ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۳۰ و ۲۲:۳۱ دقیقه)
***
نویسنده وبلاگ ذوالقرنین بارها با گذاشتن کامنت از من دعوت کرده است تا مطالب وبلاگش را بخوانم. برای اینکه بنده خدا متوجه شود که مطالبش را می خوانم و همچنین در پی بی توجهی مکرر آقای پورپیرار به درخواست بنده، در وبلاگ ذوالقرنین چنین کامنتی گذاشتم:

۴- کامنت من در وبلاگ ذوالقرنین (منتقد آقای پورپیرار)
سلام. برای آقای پورپيرار متأسفم که قصد ندارند به نقدهايی که بر کتابهايشان منتشر می شود جواب بدهند. خواستم بگویم که نقدهای شما و دوستانتان را می خوانم و بسیاری از آنها را هم وارد می دانم. لااقل تا زمانی که آقای پورپیرار به سکوت خود ادامه می دهد چنین نظری دارم. (کامنت مورخ ۲۶/۵/۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۳۱)
***
به جز چهار مورد بالا، انتساب هر کامنتی در مورد آقای پورپیرار را در هر وبلاگی باشد به خودم تکذیب می کنم.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 2:14  توسط حامد  | 

یک آنوسی(یهودی مخفی) هویت خود را آشکار کرد

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد، تغيير نام يك نويسنده قديمي و انتشار اثر اخير وي در خارج از كشور، سؤالاتي را درباره علت اين اقدامات وي به وجود آورده است.

بنا بر اين گزارش، مصحح و نويسنده‌اي به نام «حسن ـ ج ـ ع» که چندين کتاب درباره موضوعات متنوع مذهبي، جغرافيايي و نيز سفرنامه‌اي چاپ کرده بود، يکباره در سال 1383 نامش را به «هارون وهومن» تغيير داد و آثار بعدي‌اش را با اين نام منتشر كرد.
اما جالب آن‌كه کتب وي طي بيست سال اخير عنوان‌هايي نظير «قصه‌هاي نماز»، «تاريخ آبادان در روزگار اسلامي» و «ياس زخمي» داشته، اما وي اكنون به انتشار اثر «جهودكشان» پرداخته است.

اين نويسنده در مصاحبه اخير خود با کتاب هفته، با ناديده گرفتن آنچه پيش از آن نوشته، اظهار کرده است: «اولين اثر اينجانب كه در سال 1383 پا به عرصه وجود نهاده است، عراق از ديد سياحان و جهانگردان نام دارد، كه خوشبختانه در سه جلد وزيرى، در 2699 صفحه، از سوى انتشارات گوهر منظوم در شمارگان 3000 نسخه روانه بازار نشر گرديد».

نويسنده ياد شده که روشن نيست چرا يک مرتبه اين نام، يعني «هارون وهومن» را انتخاب کرده، اخيرا کتابي با عنوان «جهودکشان» در سوئد چاپ کرده که «بي‌.بي‌.سي» آن را معرفي نموده است. ناشر اين اثر، «کتاب ارزان» و حجم آن 345 صفحه است. در مقدمه معرفي آن در سايت مزبور آمده است: «مضمون اصلي کتاب انتقاد از تعقيب و کشتار کليميان است که دست کم تا دوران مشروطه رواج داشته و هر از گاهي به تحريک ملايان متعصب به صورت حملات غافلگيرانه انجام مي‌گرفته است».

به نظر مي‌رسد، نويسنده در صدد گسترش ديدگاهي است که در حوالي مشروطه در جريان مبارزه عليه روحانيت شکل گرفت. اين داستان که به لحاظ ادبي هم بسيار ضعيف است، داستان برخورد يک امام جمعه با يک دختر يهودي است که عاشق پسري يهودي است و در عين حال مورد تهديد يك امام جمعه قرار گرفته که اگر تن به خواست او ندهد، جهودکشان به راه خواهد انداخت. اثر ياد شده نسخه‌اي خطي بوده كه تصحيح شده است.

شگفت آن است که چگونه يک نويسنده يا مصحح اسمش را از «ح.ج.ع» از سال 1383 به «هارون وهومن» تغيير داده و کتابي اين‌چنيني را که آشکارا بوي يهودي‌گري مي‌دهد، منتشر کرده است.

گفتني است برخي ناشران آثار وي عنوان مي‌كنند كه نويسنده مذكور پس از تغيير نام از دسترس آنان خارج شده و امكان تسويه‌حساب چاپ آثار قبلي با وي وجود ندارد.
منبع: بازتاب/ 17 مرداد 1385
--------------------
پی نوشت۱: یکی از خوانندگان خبر فوق در سایت بازتاب به نکته جالب توجهی اشاره کرده است:
من نمي دانم چرا در اين كشور به اين قبيل كيس ها كه احتمال خيلي چيزها در باره شان هست توجه نمي شود. اول انقلاب خيلي يهودي در بازار مشهد بود كه سه چهار نسل خود را مسلمان نشان مي دادند و اول انقلاب به اسرائيل فرار كردند. اين را بازاري هاي مشهد هم مي دانند.
پی نوشت۲: نام کامل سابق این نویسنده "حسن جلالی عزیزیان" است.

2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 11:6  توسط حامد  | 

اعزام اولین کاروان دانشجویی برای دفاع از فلسطین و لبنان

‹‹يا ايها الذين آمنوا ما لكم اذا قيل لكم انفروا في سبيل الله اثاقلتم الي الارض ارضيتم بالحيوة الدنيا من الآخره›› (سوره توبه آيه 38)
قريب 12 روز از آغاز حمله ددمنشانه اسرائيل به لبنان و نبرد و دفاع سربازان غيور مقاومت اسلامي لبنان مي گذرد.
‹‹ما نبردي براي امت را پي گرفتيم و سوال اين است كه امت كجاي اين معركه قرار دارد؟ و اين سوالي بزرگ براي دنيا و آخرت شماست.›› سيد حسن نصرالله
‹‹تا كي سرزمين قدس، فلسطين، لبنان و مسلمانان مظلوم آن ديار در زير سلطه جنايت كاران به سر برند و شما تماشاچي باشيد؟…تا كي به جاي مقابله با دشمنان اسلام و براي نجات قدس از اسلحه گرم و قدرت نظامي و الهي غفلت نموده و با كارهاي سياسي و برخوردهاي سازشكارانه با ابرقدرت ها وقت گذرانده و به اسرائيل مهلت جنايت هاي بي امان داده و شاهد قتل عام ها بايد بود؟…بايد بر وحشت از مرگ غلبه كنيد و از وجود جوانان پرشور و شهادت طلبي كه حاضرند خطوط جبهه كفر را بشكنند استفاده نماييد!›› (امام خميني)
به همين منظور اولين كاروان دانشجويي اعزام به فلسطين و لبنان، همزمان با نماز ظهر چهارشنبه چهارم مردادماه قطعه شهداي نهضت جهاني اسلام بهشت زهرا را به مقصد مرز بازرگان ترك خواهند كرد.
‹‹ما با اسرائيل وارد جنگ خواهيم شد. هر كس با ماست، بسم الله! هر كس نيست، خداحافظ!›› (دانشجوي جاويدالاثر احمد متوسليان)
جنبش عدالتخواه دانشجویی
---------
پی نوشت:
تلفن ثبت نام: ۸۸۹۳۸۸۲۱-۰۲۱

2 نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 17:16  توسط حامد  |