تبليغاتX
یهود شناخت

یهود شناخت

وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...

آقای خاتمی و رژیم صهیونیستی

۱- محدوده فعلی تحت اختیار حکومت خودگردان و دولت حماس، تنها ۶ درصد از خاک فلسطین است.
۲- مجموع کرانه باختری رود اردن (شامل بیت المقدس) و نوار غزه، ۲۲ درصد از خاک فلسطین را تشکیل می دهند.
۳- صلح طلب ترین احزاب و گروههای اسرائیلی، حداکثر امتیازی که حاضرند به فلسطینیها بدهند، خروج رژیم صهیونیستی از سرزمینهای کرانه باختری و نوار غزه است. البته منهای شهر بیت المقدس. یعنی تازه آنها که خیلی صلح طلبند، چیزی کمتر از ۲۲ درصد خاک فلسطین را حاضرند به فلسطینیها پس بدهند.
۴- سازمان ملل هم حقی بیشتر از این را، برای فلسطینیها به رسمیت نمی شناسد. یعنی از نظر سازمان ملل، جرم اسرائیل تنها اشغال ۲۲ درصد از خاک فلسطین است و مابقی را متعلق به رژیم صهیونیستی می داند.
۵- کلیه کسانی که از تشکیل یک دولت فلسطینی در کنار رژیم صهیونیستی و صلح این دو دولت با هم حرف می زنند، در انقلابی ترین حالت، منظورشان تشکلیل دولت فلسطینی در همان ۲۲ درصد از خاک فلسطین (البته به همراه بیت المقدس) است. چون حضرات همگی، شأن سازمان ملل را از خدا هم بالاتر می دانند!
۵- جمعیت یهودیهای مهاجرٍ ساکن در سرزمینهای اشغالی، ۶ میلیون نفر است.
۶- جمعیت فلسطینیهای ساکن در سرزمینهای اشغالی و آوارگان خارج شده از این سرزمین، ۱۰ میلیون نفر است. 
۷- نتیجه این می شود که اگر بخواهیم وجود رژیم صهیونیستی را در کنار یک دولت فلسطینی بپذیریم، در بهترین حالت، سهم هر فلسطینی از سرزمین آبا و اجدادی اش یک ششم سهم یهودیان مهاجر خواهد بود. خیلی عادلانه است نه؟
۸- آقای خاتمی در مصاحبه اخیر خود با فاینشنال تایمز از چنین صلحی دفاع کرده است.
۹- یاسر عرفات هم طرفدار چنین صلحی بود.
۱۰- مقام معظم رهبری، بارها عرفات را به خاطر اینکه خواهان دو دولت فلسطینی و یهودی در کنار هم بود، "خائن" نامیدند. امام خمینی هم بارها امثال انورسادات و حسنی مبارک را به خاطر چنین دیدگاهی "خائن" نامیدند.
۱۱- امام خمینی بارها فرمودند: "اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود."
۱۲- امام خمینی در آذر سال ۱۳۶۷ در جمع تعدادی از مبارزان فلسطینی (از جمله شهید فتحی شقاقی) فرمودند: "الآن دارند عرفات را ترويج مي كنند براي اينكه قائل به اين است كه يهود هم باشد و ما هم باشيم. در صورتيكه كه يهود نبايد آنجا باشد هيچوقت. بايد مردم بايستند و كساني كه مخالفت با اين مسائل دارند از جرگه خودشان خارج كنند و پافشاري كنند تا كار درست شود و ان شاءالله درست مي شود، اميدورام"
۱۳- با این اوصاف، آیا آقای خاتمی مستحق الفاظی که در نامه خانم فاطمه رجبی به کار رفته است نیستند؟
ـــــــــــــ
پی نوشت:
۱- اعتراض به سخنان آقای خاتمی در آمریکا
۲- آقای خاتمی در این مصاحبه به نکته ای اشاره کرده است که قبلاً هم چند بار آن را تکرار کرده اند و آن اینکه اگر فلسطینیها موجودیت اسرائیل را به رسمیت بشناسند ما حرفی نداریم. این سخن به دو دلیل غلط است: الف- اسلام بر اساس قانون "نفی سبیل"، سلطه کفار بر مسلمانان را رد می کند. اگر مسلمانان فلسطین چنین سلطه ای را بپذیرند، مرتکب منکری بزرگ از نظر اسلام شده اند. وظیفه اسلامی ما حکم می کند نه تنها چنین منکری را نپذیریم بلکه آنها را از چنین منکری نهی کنیم. ب- ما فقط به خاطر فلسطینیها با رژیم صهیونیستی مشکل نداریم. ماهیت رژیم صهیونیستی بر نژادپرستی استوار است. چنین رژیمی تهدیدی دائمی برای کل بشریت و از جمله کشور ماست. حتی بر فرض محال، اگر فلسطینیها احساس کنند که با چنین رژیمی مشکل ندارند، دلیل ندارد که ما آن را برای صلح جهانی و از جمله مملکت خودمان تهدید به حساب نیاوریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 2:46  توسط حامد  | 

شهریار زرشناس و اختاپوس فراماسونری

شهریار زرشناس (متولد ۱۳۴۴) از نویسندگان ماهنامه سوره در دوران سردبیری شهید آوینی بوده است. او مدتی نیز ماهنامه ای فکری تحت عنوان "مشرق" منتشر می کرد. زرشناس همچنین نویسنده کتابهایی چون "اشاراتی درباره لیبرالیسم در ایران"، "توسعه"، "جامعه مدنی"، "سرمایه سالاری"، "نیمه پنهان آمریکا"، "مبانی نظری غرب مدرن"، "واژه نامه فرهنگی، سیاسی"، "نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران" (دو مجلد) و "نیهیلیسم" است.
زرشناس در مقدمه جلد دوم "نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری" که اخیراً توسط انتشارات کتاب صبح منتشر شده به مطلبی اشاره کرده است که برایم جالب توجه بود و مناسب دیدم آن را در اینجا نقل کنم:
«همین مختصر (منظور کتاب نگاهی کوتاه... است) هم اگر نبود لطف و همت انتشارات کتاب صبح، هرگز به زیور طبع آراسته نمی شد، زیرا اختاپوس فراماسونری و باند عریض و طویل و متنفذ روشنفکری، آن چنان هیولای چند سری است که هر ناشری را جرأت رویارویی با آن و پرسش از حقیقت آن نمی باشد؛ و دریغ و بسیار دریغ که فشار اقتضائات مالی، ناشرین متعهد و آرمان گرایی چون "کتاب صبح" را نیز دارد در چم و خم هولناک خود اسیر می کند و به مغاک انحلال و فروپاشی می کشاند.»

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 1:58  توسط حامد  | 

کامنتهای من در وبلاگهای منتقدان و طرفداران آقای پورپیرار


از آنجا که دیدم یک یا چند نفر شیطان صفت پیدا شده اند و به نام من در وبلاگهای طرفداران و منتقدان آقای ناصر پورپیرار کامنت گذاشته اند، کلیه کامنتهایی را که نویسنده آنها خودم هستم در زیر می آورم و انتساب مابقی آنها را به خودم تکذیب می کنم. از جمله کامنت مضحک مربوط به زیر سئوال بردن ماجرای پوریم. 
قبل از آن به کامنتی که دو بار در وبلاگ آقای پورپیرار گذاشتم و ایشان صلاح ندیدند نمایش آن را تأیید کنند و جوابی به آن بدهند اشاره می کنم تا معلوم شود شروع ماجرا از کجا بوده است:

۱- شروع ماجرا: کامنت حذف شده و جواب داده نشده بنده در وبلاگ آقای پورپیرار

آقای پورپیرار سلام. اگر مثل دفعه های قبلی، متهم به تذبذب نشوم، متهم به عدم رسوخ به کنه یافته های شما نشوم، متهم به شارژ شدن و خط گرفتن از سوی دیگران نشوم، متهم به موقعیت نشناسی نشوم، متهم به مزدور بودن نشوم، متهم به کم سوادی نشوم و... یک پیشنهاد داشتم. به نظر من بد نیست شما هرچند وقت یکبار نگاهی هم به نقدهایی که بر نوشته های شما منتشر می شود بیندازید و قدری هم به آنها بپردازید. نمی گویم همیشه. لااقل هرچند وقت یکبار. اگر آنها را وارد نمی دانید توضیح دهید که چرا وارد نیستند و اگر بی ارزش می دانید لااقل به صورت خلاصه بگویید چرا بی ارزش است.  حتماً می گویید این کار وقت گیر است، بله وقتگیر است اما ارزشمند است. مهم وقتگیر بودن نیست مهم این است که شائبه ناتوان بودن شما از پاسخگویی را از بین می برد. مثلاً آقای آرش از شما دعوت کرده است که چیزی در جواب مقاله جدید آنتی پورپیرار بنویسید، شما فقط نوشته اید "ارزش ندارد". خدا وکیلی این شد جواب؟ تا آنجا که من خبر دارم تاکنون حداقل چهار کتاب در نقد آرای شما نوشته شده است. آیا روا نیست که شما لااقل به هرکدام به قدر یک یادداشت کوتاه بپردازید؟  من یکی از این کتابها را خوانده ام و مابقی را هم ان شاءالله خواهم خواند. مقالاتی را هم که در اینترنت در نقد شما منتشر می شود سعی می کنم بخوانم. کتابهای شما را هم دوباره خوانی کرده ام. چرا که همانطور که از شما یاد گرفته ایم قرار نیست هر نوشته یا صحبتی را بررسی نکرده بپذیریم و دربست قبول کنیم.  اینطور هم نیست که خیال می کنید و یا سعی می کنید وانمود کنید که این نقدها بی مایه اند. شاید هم بی مایه باشند اما فقط با عنوان زدن که "بی مایه" است و "بی ارزش" است، بی مایگی آنها معلوم نمی شود. توضیح و دلیل می خواهد. لااقل خلاصه و کوتاه. بسیاری از مواردی که در نقد کتابهای شما می نویسند به نظر من درست می آیند. لااقل تا هنگامی که شما جوابی برای آنها نمی نویسید درست به نظر می آیند و متأسفم که اصلاً خیال ندارید تا به قدر یادداشتی کوتاه به آنها بپردازید و به اهمیت این مسأله وقوف ندارید. با آرزوی موفقیت.
***
بعد از اینکه آقای پورپیرار جوابی به این یادداشت ندادند، من در وبلاگ خانم نصریه (مترجم کتاب "فرزندان استر" که ناشر و ویراستار آن آقای پورپیرار است) کامنتی بدین مضمون گذاشتم:

۲- کامنت من در وبلاگ خانم مهرناز نصریه (کتاب و حکمت)
سلام خانم نصریه. ترجمه کتاب فرزندان استر کار ارزشمندی است که تشکر، کمترین کاری است که در قبال آن می توانم از شما داشته باشم. بگذریم. خانم نصریه چند سئوال از شما داشتم: آیا شما مقالات پرشماری را که در اینترنت در نقد کتابهای آقای پورپیرار منتشر شده اند و منتشر می شوند خوانده اید؟ چهار کتاب تاکنون در نقد آرای آقای پورپیرار منتشر شده است، آیا شما هیچکدام از آنها را خوانده اید؟ به عنوان یک محقق تاریخ ایران حتماً چنین کاری کرده اید یا خواهید کرد. اما سئوالی داشتم که چون آقای پورپیرار جواب آن را نمی دهد (من را قابل نمی دانند) از شما می پرسم. چون حتماً لااقل حرف شما را می پذیرند. چرا آقای پورپیرار هیچ اعتنایی به این نقدها نمی کنند؟ آیا این نقدها را یکسره و تماماً بی ارزش می دانند؟ خوب بد نیست توضیح مختصری بدهند و بی ارزش بودن آنها را نشان بدهند. آیا این نقدها را وارد نمی دانند؟ خوب چرا توضیح مختصری نمی دهند که چرا این نقدها وارد نیستند؟ آیا جوابی برای هیچکدام ندارند؟ پس چرا از مواضع خود دست بر نمی دارند؟ راستی آیا خود شما یکسره تمام این نقدها را بی ارزش می دانید؟ در حدی که ارزش جوابی مختصر را هم نداشته باشند؟ آیا واقعاً اینطور است؟ متأسفانه من سکوت ایشان را، یا اکتفا کردن به اینکه بگویند منتقدانشان نفهم هستند یا نقدهایشان ارزش پاسخگویی ندارد را، حمل بر ناتوانی شان بر پاسخگویی می کنم و بابت این سه چهار سالی که در حد توان خودم مبلغ کتابهای ایشان بوده ام احساس پشیمانی می کنم.(کامنت مورخ ۲۶ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۵۱)

(ایشان در جواب کامنت بالا چنین پاسخ داده اند:
جناب حامد. پرسش های آشکارا مغرضانه شما را خواندم. سوالاتی از این دست را که مستقیما به استاد پور پیرار مربوط می شود می بایست از خودشان بپرسید و اگر صلاح بدانند حتما به شما پاسخ می گویند. اگر مطالب کتاب های استاد را نخوانده یا نفهمیده اید نمی بایست به قول خودتان مبلغ شان می شدید که اگر خوانده و درک کرده بودید با این جور ادعاهای کند ذهنانه، خودتان را بی اعتبار نمی کردید و آبروی تان را به حراج نمی گذاردید. به عقیده ی من، پشیمان نیستید بل جا زده اید. تکلیف و اراده فکر و عمل با خودتان است!

من هم در جواب، کامنتی گذاشتم که ایشان صلاح ندیدند در وبلاگشان به نمایش در آید. از آنجا که متن آن جواب را برای خودم ذخیره نکردم به مضمون تقریبی آن اشاره می کنم:

خان نصریه سلام. من که در نیت خودم شک ندارم و می دانم هدفم جستجوی حقیقت است. همانطور که گفتم این سئوالات را بدان دلیل از شما پرسیدم که آقای پورپیرار یا جوابی به آنها نمی دهند یا سئوال کننده را مغرض به حساب می آورند. فکر کردم حرف شما را ممکن است بپذیرند و از طریق شما به فکر بیفتند که چاره ای برای نقدهایی که بر کتابهایشان می شود بیندیشند. من کتابهای ایشان را خوانده ام. دو بار هم خوانده ام و هر دوبار هم یادداشت برداری کرده ام. این شما هستید که گویا نقدهایی که بر کتابهای ایشان منتشر شده را اصلاً مطالعه نکرده اید و الا لازم می دانستید که به برخی از آنها پرداخته شود. مثلاً آیا هیچ ضرورتی نمی بینید که به مقاله ای که در این آدرس آمده جوابی داده شود:http://www.persianblog.com/posts/?weblog=zulqarnain.persianblog.com&postid=5461893
شاید هم بعضی وقتها لازم باشد به جای جواب، نقدها پذیرفته شوند.)
***

همچنین در وبلاگ "ملل و نحل" وابسته به مرکز مطالعاتی احرار که در ترویج آرای آقای پورپیرار فعالیت می کنند چنین نوشتم:

۳- کامنت من در وبلاگ ملل و نحل
سلام. مدتی است که سئوالی ذهن مرا به خود مشغول کرده است. آقای پورپیرار جواب این سئوال مرا نمی دهند. چند باری هم که از ایشان به عنوان یک شاگرد کوچک انتقاداتی داشته ام یا متهم به نافهمی و کند ذهنی شده ام یا شارژ شده و خط گرفته از سوی دیگران قلمداد شده ام و یا برچسب عضویت در باند عبدالله شهبازی را خورده ام و از آن مضحکتر مزدور یهود نامیده شده ام. از کامنتهایتان در وبلاگ آقای پورپیرار متوجه شده ام که نگاهتان به ایشان محققانه است نه مومنانه. متاسفانه ایشان دوست دارد به ایشان مومنانه نگاه شود. روشن است که ایشان معصوم نیستند. الغرض از آنجا که احساس می کنم ایشان نسبت به شما خوش بین هستند سئوالم را از شما می پرسم تا به ایشان منتقل کنید.
اما سئوال: چرا ایشان اصلاَ به نقدهایی که بر کتابهای ایشان نوشته شده است هیچ توجهی نمی کنند؟ چرا اگر این نقدها را بی ارزش می دانند لااقل بی ارزش بودن آنها را با دلیل نشان نمی دهند؟ تا به حال چهار کتاب در نقد کتابهای ایشان منتشر شده است و دهها مقاله هم در اینترنت در نقد آرای ایشان منتشر شده، آیا هیچکدام از این نقدها ارزش پاسخگویی ندارند؟ راستی دوستان مرکز احرار! آیا شما هیچکدام از این نقدها را خوانده اید؟ آیا واقعاً تمام این نقدها مو به مو، آنقدر در پیت هستند که باید آنها را نادیده گرفت؟ من سه چهار سال است که در حد وسع خودم مبلغ کتابهای آقای پورپیرار هستم، اما وقتی می بینم ایشان به نقدهای بی شماری که به کتابهایشان وارد شده و واقعاً بعضی از آنها هم باید جواب داده شوند هیچ توجهی ندارند و وقتی دعوتشان می کنی تا به یکی از آنها جواب دهند یا تو را نافهم می خوانند یا نقد را در یک کلمه "بی ارزش" می خوانند و دیگر هیچ، این شائبه در ذهنم به وجود می آید که ایشان جوابی برای نقدها ندارند. دوستان مرکز احرار، شما که همتتان را در ترویج آرای آقای پورپیرار صرف می کنید، حتماً بر خود لازم می دانید که بدانید چه نقدهایی بر آرای ایشان منتشر می شود تا در راه خود قوت بیشتری داشته باشید، بنابراین حتماً خود را از خواندن آنها بی نیاز نمی دانید و اگر نگاه متعصبانه ای نداشته باشید حق می دهید که لا اقل جواب بعضی از این نقدها باید داداه شود و شاید هم بعضی از آنها باید پذیرفته شود. به نظر من ادامه رویه فعلی فقط کتابهای ایشان را زیر سئوال می برد و به تضعیف بخثهای درست و ارزشمند کتابهای ایشان منجر می شود. امیدوارم موفق باشید. برای خانم نصریه هم همین مطالب را نوشتم، فرمودند مغرضم، امیدوارم شما برادری مرا بپذیرید
.(دو کامنت پی در پی، مورخ ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۳۰ و ۲۲:۳۱ دقیقه)
***
نویسنده وبلاگ ذوالقرنین بارها با گذاشتن کامنت از من دعوت کرده است تا مطالب وبلاگش را بخوانم. برای اینکه بنده خدا متوجه شود که مطالبش را می خوانم و همچنین در پی بی توجهی مکرر آقای پورپیرار به درخواست بنده، در وبلاگ ذوالقرنین چنین کامنتی گذاشتم:

۴- کامنت من در وبلاگ ذوالقرنین (منتقد آقای پورپیرار)
سلام. برای آقای پورپيرار متأسفم که قصد ندارند به نقدهايی که بر کتابهايشان منتشر می شود جواب بدهند. خواستم بگویم که نقدهای شما و دوستانتان را می خوانم و بسیاری از آنها را هم وارد می دانم. لااقل تا زمانی که آقای پورپیرار به سکوت خود ادامه می دهد چنین نظری دارم. (کامنت مورخ ۲۶/۵/۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۳۱)
***
به جز چهار مورد بالا، انتساب هر کامنتی در مورد آقای پورپیرار را در هر وبلاگی باشد به خودم تکذیب می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 0:20  توسط حامد  |