تبليغاتX
یهود شناخت
یهود شناخت
وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...
عارف گلسرخی=ساسان بابکان استخری=محمد=علی=جینگول

1- اگر بخواهید برای مطالبی که در وبلاگهای زیرمجموعه سایت پرشین بلاگ نوشته می شوند، پیامی بگذارید، پیام شما با محدودیت حجم روبه رو است. یعنی اگر پیام(کامنت) شما طولانی باشد، باید آن را خرد کنید و در دو یا چند قسمت، ارسال کنید. تنها کسی که با این محدودیت روبه رو نیست، مدیر وبلاگ است که پس از وارد شدن به قسمت مدیریت وبلاگ خود می تواند پیامهای طولانی را بدون وجود محدودیتی در حجم، ارسال کند. با توجه به همین واقعیت بود که نشان دادیم فردی که با نام "مجتبی" در وبلاگ آقای پورپیرار پیام گذاشته بود، خود آقای پورپیرار است. چرا که پیام(کامنت) او از حد مجاز در پرشین بلاگ طولانی تر بود.

2- یکی از طرفداران آقای پورپیرار که بارها به دوستی قدیمی خود با آقای پورپیرار اشاره کرده است و اقای پورپیرار هم این دوستی را انکار نکرده اند، «عارف گلسرخی» است. عارف گلسرخی، وبلاگ تأملات فرهنگی را در پرشین بلاگ منتشر می کند.

3- یکی دیگر از وبلاگهای طرفدار آقای پورپیرار، وبلاگ نژاد نیکوی آریایی در پرشین بلاگ است که سعی دارد در قالب طنز و بهتر است بگوییم هزل، از آقای پورپیرار حمایت کند. نویسنده این وبلاگ با نام ساسان بابکان استخری مطلب می نویسد. آقای پورپیرار چندین بار خوانندگان وبلاگ خود را به مطالعه مطالب به زعم خویش افشاگرانه و مستند آقای ساسان دعوت کرده اند.

4- اینجا را کلیک کنید. صفحه ای که باز می شود قسمت پیامهای دیگران وبلاگ عارف گلسرخی در ذیل یادداشت «اعتراض به ممانعت از چاپ کتابهای استاد ناصر پورپیرار» است. در تاریخ شنبه 1/7/1385 ساعت 11:41 پیامی از آقای ساسان نویسنده وبلاگ نژاد نیکوی آریایی درج شده است. از متن این پیام کپی بگیرید و آن را در قسمت ارسال پیام پیست کنید. پرشین بلاگ پیام می دهد که «متن مورد نظر حجیم بوده و قابل درج نمی باشد»

5- در همین صفحه، تاریخ یکشنبه 28/6/1385 ساعت 15:7 فردی به نام «علی» پیام گذاشته است. از متن پیام او نیز کپی بگیرید و آن را در قسمت ارسال پیام پیست کنید. پرشین بلاگ پیام می دهد که «متن مورد نظر حجیم بوده و قابل درج نمی باشد»

6-  در همین صفحه، تاریخ یکشنبه 16/7/1385 ساعت9:45  فردی به نام محمد پیام گذاشته است. سعی کنید که متن پیام او را نیز دوباره ارسال کنید. پرشین بلاگ پیام می دهد: «متن مورد نظر حجیم بوده و قابل درج نمی باشد» . لطفاً تاریخ و ساعت ارسال پیام محمد را به خاطر بسپارید. در بند 10 دلیل این توصیه را آورده ام.

7- اینجا را کلیک کنید. صفحه ای که باز می شود قسمت پیامهای دیگران وبلاگ ساسان در ذیل یادداشت «خبرهاي بسيار زياد فراوان نيكو و مهم و نويد دهنده و خوشحالي دهنده است» است. در این صفحه، دوباره همان پیام بند قبل را از محمد می بینیم که در تاریخ یکشنبه 16/7/1385 ساعت 9:48 ارسال شده است. واضح است که اگر از متن این پیام هم کپی بگیرید و بخواهید دوباره آن را ارسال کنید با پیام حجیم تر بودن از حد مجاز روبه رو می شوید. باز هم توصیه می کنم تاریخ و ساعت ارسال پیام محمد را به خاطر بسپارید. در بند ۱۰ دلیل این توصیه را آورده ام.

8-  اینجا را کلیک کنید. صفحه ای که باز می شود قسمت پیامهای دیگران وبلاگ ساسان در ذیل یادداشت «
معرفی چهره های ماندگار مقام- قسمت سومي» است. در این صفحه شاهد پیام های متعدد و مؤدبانه ای(!) از فردی به نام «جینگول» هستیم. اما پیامهای مورد نظر ما دو پیام تاریخ پنجشنبه 21/2/1385 ساعت 10:40 و پیام تاریخ شنبه 23/2/1385 ساعت 8:52 ایشان است. از هر یک از این دو پیام جداگانه کپی بگیرید و سعی کنید آنها را دوباره ارسال کنید. متوجه می شوید که این پیامها نیز از حد مجاز طولانی ترند. به مکالمه مکتوب جینگول و ساسان نیز در این پیامها توجه کنید که جالب اند!

9- شاید احتیاجی به گفتن نباشد که از هشت بند بالا به این نتیجه روشن می رسیم که:

عارف گلسرخی=ساسان بابکان استخری=محمد=علی=جینگول

10- چند روز پیش در وبلاگ دو نفر از پیروان آقای پورپیرار به شمه ای گذرا و ناقص از گند کاری بالا اشاره کرده بودم. دوست لااقل پنج چهره ما، گویا از طریق همین دوستان، متوجه شده است که چه گندی بالا آورده و به همین خاطر برای فرار از رو شدن دستش، در اینجا و با نامهای ساسان تاریخ 20/7/1385ساعت 9:45 و محمد تاریخ 22/7/1385 ساعت 16:41 به ماستمالی پرداخته است. اما از آنجا که ایشان تصور نمی کرده است که تا چه حد به ابعاد دغلکاری وی پی برده ایم، توجیهاتش ابتر است.

با این حال به توجیهات دوستمان اشاره می کنم. آقای ساسان چنین نوشته است: "
اين محمد پانكرد و پان لر پيام نانيكوي زيرين را براي بنده با پست برقي يا رايا نامه كامپيوتري بفرستاد و بسيار زياد فراوان التماس نمود تا پيامش را در تاركده عاليقدر نزاد نيكوي اريايي خويشتن برايش بنبيسم و گفت كه اكانت اينترنتش تمام بگشته ميباشد و توانا نميباشد تا تاركده عاليقدر بنده را باز بگرداند. اما الان معلوم گشته ميباشد كه قصد داشته با به جنابالي نشان نمايد كه به تاركده عاليقدر بنده دسترسي ميدارد!!!!!!!!!!!!!!
"

در جواب ایشان به دو نکته اشاره می کنم: الف - اگر اکانت محمد بنا به ادعای شما تمام شده بود و به همین خاطر نمی توانسته در وبلاگ شما کامنت بگذارد، پس چگونه توانسته است از طریق ایمیل این کامنت را به اطلاع شما برساند؟
ب- در بندهای 5و 6 این یادداشت از خوانندگان وبلاگ خواستم که تاریخ و ساعت ارسال پیام محمد را در دو وبلاگ "عارف گلسرخی" و "ساسان" به خاطر بسپارند. این پیام در یک روز و در ساعتهای 9:45 و 9:48 به این دو وبلاگ ارسال شده است. اختلاف زمان ارسال این کامنت در دو وبلاگ، تنها سه دقیقه است. بر اساس قوانین احتمالات، تقریباً محال است که یک نفر به دو فرد متفاوت، پیامی را از طریق ایمیل ارسال کند و این دو فرد هم با اختلاف تنها سه دقیقه پیام او را در وبلاگ خودشان قرار دهند.

آقای محمد هم نوشته اند:" آقای ساسان بهتره اين نکته را هم بگوييد که بنده هم در عوض پيام شما را در سايت دکتر گلسرخی گذاشتم تا دکتر حامد باهوش مدتی سرکار برود!"
هرچند به نظر می رسد محمد در حال سیر در عالم هپروت، کامنت بالا را نوشته است ولی از ایشان سئوال می کنم گیریم که شما درست می گویید، شما که «محمد» هستید، چگونه توانسته اید در وبلاگ آقای «گلسرخی» پیام طولانی تر از حد مجاز آقای ساسان را درج کنید؟

 10- نوشتن این یادداشت را تا حد زیادی مدیون اشارات یکی از خوانندگان وبلاگ هستم. از ایشان تشکر می کنم.

 

11- از تمام صفحات لینک داده شده در این یادداشت، عکسبرداری کرده ام. بنابراین حذف کامنتهای مورد اشاره را به دوست لااقل پنج چهره مان توصیه نمی کنم.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 1:29  توسط حامد  | 

مدعیان مبارزه با جعل و تحریف را بهتر بشناسیم

در حاشیه یادداشت های اخیر

قبل از شروع، این مژده را بدهم که به زودی خواننده مطلبی بسیار جالب، در مورد دغلکاری یکی از طرفداران آقای پورپیرار خواهید بود. دغلکاری که به طور حتم با تأیید خود ایشان صورت گرفته است.


اما فعلاً لازم می بینم به حاشیه ای که بر یکی از یادداشتهای اخیرم زده شده است بپردازم. مخصوصاً که آقای پورپیرار جواب من بر این حاشیه را در وبلاگشان نمایش ندادند.

متن پایین، کامنتی است که خانم مهرناز نصریه یکی از طرفداران آقای پورپیرار، در واکنش به یادداشتهای اخیر من، در وبلاگ آقای پورپیرار و همچنین وبلاگ خودشان ثبت کرده اند. خنده دار اینجاست که خانم نصریه در وبلاگ خودشان، بدون اینکه پیام مرا نمایش دهند، این جواب را برایش نوشته اند:

«
اين حامد اخيرا ادعا مي کند به نادرستي عقايد تاريخي و فرهنگي و حتي مرام شخصي استاد پوریپرار پي برده اما دليلي نمي آورد. در واقع با اسامي مختلف و ترفندهاي گوناگون براي وبلاگ متروک مانده خود مشتري جمع مي کند. بارها در وبلاگ من کامنت هاي بي سر و ته گذارده و التماس کرده که به او سر بزنم. در کامنت آخر، مچ اين و آن را گرفته و تقبيح کرده که با اسامي مختلف، نظر مي نويسند و وبلاگ مي زنند. کامنت جناب حکيمي را در روز 30 و پاسخ حامد به حکيمي در تاريخ 31/6/85 در وبلاگ ناریا  را مي آورم و قضاوت را به دوستان مي سپارم.

پنجشنبه 30 شهريور1385 ساعت: 18:56 توسط:حکيمي
جناب فرهاد(حامد)لطفا خجالت بکشيد.

جمعه 31 شهريور1385 ساعت: 1:31 توسط:فرهاد (حامد)
آقاي به اصطلاح حکيمي! من هيچ ابايي ندارم که اعتراف کنم، فرهاد نام مستعار من است. خجالت هم نمي کشم، چون فقط سئوال کردم و بر خلاف بعضيها به هيچکس توهين نکردم. علت استفاده از نام مستعار هم اين است که از زمانيکه به درگاه پرجبروت آقاي پورپيرار جسارت کرده ام و خواسته ام به منتقدانشان جوابي در خور بدهند، به هيچ يک از سئوالات من جواب نمي دهند. از نام مستعار استفاده کردم و ديديد که جواب سئوالم را گرفتم. فکر نمي کنم کسي هم باشد که استفاده از نام مستعار را زشت بداند.

پس فهميديم جعل نام از طرف خود آقاي حامد ميشود نام مستعار و از سوي ديگران حقه بازي نام ميگيرد؟!!!
» (پایان کامنت خانم نصریه که در اینجا و اینجا به تاریخ ۱۸ مهر به ترتیب در ساعتهای ۱۳:۳۰ و ۱۳:۵۴ ثبت شده است.)

همانطور که احتمالاْ می دانید خانم نصریه و استاد ایشان، ادعای مبارزه با تحریفگری، جعل و دروغ در تاریخنگاری ایران را دارند. اما با نوشتن کامنت بالا توسط خانم نصریه و تأیید نمایش آن توسط استاد ایشان و عدم نمایش جواب من به این کامنت، متوجه می شویم که حضرات وقتی منافع خودشان اقتضا کند از انجام اینگونه کارها هیچ ابایی ندارند.

خانم نصریه برای رسیدن به مقصود خود، در نقل کامنت من، قسمت اصلی و کلیدی را حذف کرده اند که در زیر با رنگ سیاه قسمت مهم حذف شده را مشخص کرده ام:

 «آقای به اصطلاح حکیمی! من هیچ ابایی ندارم که اعتراف کنم، فرهاد نام مستعار من است. خجالت هم نمی کشم، چون فقط سئوال کردم و بر خلاف بعضیها به هیچکس توهین نکردم. علت استفاده از نام مستعار هم این است که از زمانیکه به درگاه پرجبروت آقای پورپیرار جسارت کرده ام و خواسته ام به منتقدانشان جوابی در خور بدهند، به هیچ یک از سئوالات من جواب نمی دهند. از نام مستعار استفاده کردم و دیدید که جواب سئوالم را گرفتم. فکر نمی کنم کسی هم باشد که استفاده از نام مستعار را زشت بداند. استفاده از نام مستعار فقط در صورتی زشت است که یک فرد با استفاده از نام مستعار، وانمود کند که فردی دیگر است و برای نام واقعی خودش تبلیغ کند و یا منتقدان نام واقعی خودش را بکوید. کاری که آقای پورپیرار زیاد می کنند و با این همه ادعا، جرأت اعتراف به آن را هم ندارند.» (پایان بخشهایی از کامنت من که در اینجا به تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۵ ساعت ۱:۳۱ ثبت شده است)
----------
پی نوشت:
۱- از تمام کامنتهای بالا در جای اصلی خودشان عکسبرداری کرده ام. بنابراین حذف یا اصلاح احتمالی آنها، راه صوابی به نظر نمی رسد.
۲- در اینجا کامنت جناب y را که از نوشتن ایمیل فوق به من خبر داده است می بینید. همچنین نمونه ای از کامنتهای مجتبی (پورپیرار) را می توانید ببینید.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 0:27  توسط حامد  | 

کامنت گذاری قلابی آقای ناصر پورپیرار-2

مجتبی=ناصر پورپیرار

اوایل تابستان سال گذشته در پی سئوالات و انتقاداتی که از آقای پورپیرار در قسمت "پیامهای دیگران" وبلاگ ایشان در پرشین بلاگ داشتم، سر و کله کامنت گذاری به نام "مجتبی" پیدا شد که در قالب دفاع از آقای پورپیرار، مرا مورد فحاشی و اهانت قرار می داد. بعدها متوجه شدم که مجتبی کسی نیست جز خود آقای ناصر پورپیرار.

البته این دریافت را مدیون یکی از خوانندگان وبلاگ ایشان هستم که موضوع را در تاریخ 15 مرداد 1384 بوسیله ایمیل زیر با من در میان گذاشت:

 

«باز هم مطالب چرند پورپیرار. اما خواستم از یک چیزی مطلعت کنم. پیام اخیر پورپیرار به نام مجتبی از خودش است. چرا؟ چونکه طولانی است و تنها، شخصی که از طریق سایت پرشین بلاگ وارد وبلاگ خودش شود، می تواند چنین پیامی بگذارد! خودت برو و امتحان کن. اینست پیام مجتبی:

 

"آقای حلاج حقیقت همیشه مظلوم از ترس جماعت خالی بند طلبکار فقط گاه گاه جرأت آفتابی شدن داشته است. نه اخوی استاد پورپیرار در طینت خودشان جز یهودیان کمتر کسی را با نیت پنهان معرفی می کند من روزی در حضورشان شنیدم که میگفت مردمی نجیبتر و مظلومتر از اقوام شرق میانه نخواهیم یافت که در حضور تاریخی خود هرگز خبط و خطای انسانی از آنها سر نزده است. من مدت زیادی به این جمله ایشان فکر کردم و بالاخره در آن حقیقتی پیدا کردم که از آن پس گویی بر یقه خود مدال تاریخی با مفهوم یک زاده شرق میانه را میبینم ایشان برای خرده یهودیتی که در زمره سرسختترین مخالفان صهیونیسم هستند نیز همین قضاوت را داشتند و آنها را تأثیر گرفته از خلق و خوی آدم شرق میانه ای میگفتند و عقیده داشتند درندگی یهودیان متجاوز بهترین دلیل غیرمنطقه ای بودن آنهاست از این مقدمه چینی هدفی دارم و آن هم اینکه بپرسم آیا خطاکاری نیست حامد هر روز به بهانه ای یک بالون تبلیغاتی برای شهبازی هوا میکند در حالی که شهبازی هنوز از ساسانیان و تمدن ایران باستان و نفی پوریم صحبت میکند؟ و آیا آن ظاهر سازی که حامد درست پس از طرح مسئله پوریم در نامه جناب استاد بروز داد و علیرغم اینکه استاد فرموده بودند ضروریتر از مبحث پوریم مطلبی برای طرح نداریم ناگهان به یاد مطالب کتابهای پلی بر گذشته افتادند و حوزه را تحریک کردند که تکلیف این کتابها را تعیین کنند به نظر شما مشکوک نمیآید؟"

 

همانطور که ملاحظه می کنید این پیام را یک نفر عادی نمی تواند وارد کند (خودتان کپی و پیست کنید و ببینید) و تنها پورپیرار از طریق وبلاگ خودش می تواند آن را وارد کند. حالا من نمی دانم چرا شما که ممکن است ایران دوست باشید دوست دارید ملیت ایرانی را تضعیف کنید و آب در آسیاب تجزیه طلبان ریزید.» (پایان ایمیل)


در آن زمان ادعای نویسنده ایمیل را بررسی کردم و به صحت آن پی بردم. امروز متأسفانه وبلاگ آقای پورپیرار در پرشین بلاگ تعطیل شده است و نمی توان به مطلب مورد اشاره نویسنده ایمیل لینک داد. اما می دانم و مطمئن هستم کسانی هستند از طرفداران و منتقدان ایشان که تمام مطالب وبلاگ ایشان و حتی کامنتهایش را ذخیره می کنند. مخاطب این قسمت از یادداشت من نیز همین دسته از خوانندگان وبلاگ ایشان و وجدان آنها است. این دسته می توانند در آرشیو خود، کامنتهای اول تا پانزدهم مرداد 1384 را جستجو کنند و این کامنت را بیابند.
(ادامه دارد- عنوان قسمت سوم: نامه ای از اورشلیم)
-------
پی نوشت:

در ادامه لینکی در تأیید ادعای یادداشت قبلی من، مبنی بر اینکه محسن پیرنظر همان ناصر پورپیرار است آمده است. این لینک، عکسی است که یکی از دوستان، از قسمت پیامهای دیگران وبلاگ قبلی آقای پورپیرار گرفته است. از ایشان تشکر می کنم. همانطور که می بینید ایمیل "محسن پیرنظر"، ایمیل امروز آقای پوریپرار است:
http://i12.tinypic.com/4bqvhxi.gif

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 22:26  توسط حامد  | 

کامنت گذاری قلابی آقای ناصر پورپیرار-1

محسن پیرنظر=ناصر پورپیرار

شاید بعضی از خوانندگان این وبلاگ، آقای ناصر پورپیرار را نشناسند و به همین خاطر تصور کنند که نوشتن مطلب در مورد ایشان ربطی به مباحث یهودشناسی و صهیون پژوهی ندارد. 
چند ماه پیش یکی از دوستان در وبلاگش، ویژه نامه یکی از فصلنامه های تخصصی تاریخ را که موضوع آن "صهیونیسم" بود معرفی کرده بود و خیلی هم از مطالب آن تعریف و تمجید کرده بود. آن روزها شیفته و شیدای نوشته های ضدیهودی "ناصر پورپیرار" بودم. پس از مراجعه به این ویژه نامه، دیدم که هیچ اشاره ای به پژوهشهای ناصر پورپیرار در آن دیده نمی شود. به همین خاطر در قسمت نظرهای وبلاگ دوستم چنین نوشتم:

"عصر صهیون پژوهی به دو دوران تقسیم می شود، دوران قبل از پورپیرار و دوران پس از او. نشریه ای که ادعای علمی بودن و تخصصی بودن در امر تاریخ را دارد ولی در ویژه نامه صهیون پژوهی اش، هیچ اشاره ای به تحقیقات مهم ناصر پورپیرار نکرده است، معلوم است که یا گردانندگانش خیلی از مرحله پرتند و یا مغرضند."

امروز اما معتقدم که پدیده "پورپیرار" پدیده ای انحرافی و افراطی است که آمده است تا وجهه افشاگری علمی و مستند علیه صهیونیسم و زرسالاری یهود را خراب کند. اینکه چه شد تا به این تحلیل برسم را می گذارم برای بعد و فعلاً در این یادداشت به موضوعی می پردازم که مقدمات آن را در یادداشت قبلی ام فراهم کرده ام. امیدوارم مطلبی که در پی می آید به شناخت کاملتر آقای پورپیرار مخصوصاً برای طرفداران متعصب ایشان (که خود من هم تا مدتی پیش یکی از آنها بودم) کمک کند.

یکی از اتهامهایی که برخی از منتقدان آقای پورپیرار به ایشان وارد می کنند این است که تعدادی از پیامهایی که در وبلاگ ایشان توسط اشخاصی با نامهای گوناگون گذاشته می شود، ساختگی هستند و این خود آقای پورپیرار است که با این نامها پیام می گذارد. پیامهایی که محتوایشان تعریف و تمجید غلوآمیز از آقای پورپیرار و یا پرخاشگری و فحاشی و اهانت علیه منتقدان ایشان است. اینگونه پیامها را می توان در وبلاگهای منتقدان آقای پورپیرار نیز دید.

لااقل سه مورد سراغ دارم که می تواند اتهام فوق را ثابت کند. هر سه مورد هم مربوط به زمانی است که آقای پورپیرار را مرد اول مبارزه فرهنگی و نظری با القائات یهود می دانستم و از آنجا که اهمیت را به این مبارزه می دادم، سعی می کردم که صحبتی از اینگونه مباحث به میان نیاورم.

حالا به یک مورد از این سه مورد اشاره می کنم:
به آدرس http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=qods.persianblog.com&postid=525183 بروید.
این اولین یادداشتی است که من در وبلاگ قبلی ام در مورد کتابهای آقای پورپیرار نوشته ام. وبلاگی که اتفاقاً به خاطر آقای پورپیرار و در اعتراض به پرشین بلاگ که وبلاگ ایشان را فیلتر کرده بود آن را ترک کردم.

همانطور که می بینید، تاریخ یادداشت مربوط به زمانی است که آقای پورپیرار هنوز وبلاگ "حق و صبر" را  تأسیس نکرده بود.
حالا قسمت پیامهای دیگران این یادداشت را کلیک کنید.

همانطور می بینید فردی به نام "محسن پیرنظر" طی یادداشتی مورخ ۲۹/۳/۱۳۸۲ بدین مضمون از آقای پورپیرار تمجید کرده است:
"خدا را شکر که بالاخره يک مورخ شجاع پيدا کرديم که روح ما را از تلقينات و افسانه های تاريخی ساخت يهوديان خلاص کند. قدر شناسی مناسب از ايشان به آينده موکول است که کتابهای ايشان در مراکز شناخت هویت ملی و واقعی بومیان ایران بازخوانی خواهد شد."

مطلب قابل توجه آدرس ایمیل آقای "محسن پیرنظر" است: pirna44@yahoo.com
حالا به وبلاگ آقای پورپیرار بروید. در کنار صفحه بر روی عبارت "پست الکترونیک" کلیک کنید. آدرسی که به عنوان پست الکترونیک خواهد آمد بدین قرار است: pirna44@yahoo.com. یعنی همان آدرسی که من در یادداشت قبلی ام برای محکم کاری خواسته بودم تا برایم در قسمت پیامها بنویسید.

نتیجه گیری با خودتان! 

ادامه دارد (عنوان قسمت دوم: مجتبی=ناصر پورپیرار)

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 3:10  توسط حامد  | 

ایمیل آقای ناصر پورپیرار

از دوستانی که آدرس ایمیل آقای ناصر پورپیرار را دارند، تقاضا می کنم آن را در قسمت نظرها بگذارند. البته آدرس ایمیل ایشان معلوم است اما بنا به دلیلی لازم است که توسط خوانندگان در قسمت نظرها، ثبت شود.
---------
پی نوشت مورخ ۶مهر ۱۳۸۵: ثبت ایمیل آقای پورپیرار در قسمت نظرخواهی وبلاگ، توسط خوانندگان  مقدمه ای است بر مطلبی که شناخت جدیدی از آقای پورپیرار ارائه می دهد. چگونگی اش را بعداً متوجه خواهید شد. فعلاً فقط دو نفر به ثبت آدرس ایمیل اکتفا کرده اند. اگر این تعداد بیشتر باشد بهتر است. 

2 نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 19:11  توسط حامد  |