تبليغاتX
یهود شناخت
یهود شناخت
وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...
سران عرب یا عمال يهود؟

قسمت اول:
آل سعود

مقدمه
یکی از مهمترین دلایل موفقیت یهودیان در تسلط فعلی شان بر شریانهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دنیا، پنهان کاری آنها است. یعنی یهودیانی وجود دارند که خود را مسیحی، مسلمان، ملحد و... نشان می دهند و تبار یهودی خود را آشکار نمی کنند اما در باطن یهودی اند و یا تبار یهودی دارند و به این تبار وفادارند. در جهان مسیحیت به این دسته از یهودیان، مارانو می گویند که کریستف کلمب یک نمونه از آنها است. در ترکیه «دونمه» ها هستند که کمال آتاتورک، بنیانگذار ترکیه لائیک نمونه ای از آنها است. در ایران هم نمونه هایی چون «آنوسی های مشهد» و یا اسلام ستیزانی همچون «شجاع الدین شفا»(1) قابل ذکر هستند. یهودیان این میراث را به فرزندان فرقه ای خود، یعنی بهائیان نیز منتقل کرده اند. البته این پنهان کاری درجات خفیف تری هم دارد که نمونه ای از آن را در فهرستی که از
یهودیان با اسامی اسلامی ارائه کردم دیدیم. یهودیان این فهرست، هیچ کدام مسلمان نما نبودند و اکثراً یهودیانی شناخته شده هستند، اما اسامی اسلامی داشتند. به بیان دیگر این یهودیان در طول زندگی خود، هر چند در محله خود به یهودیت شناخته می شدند اما در محیط کار و یا تحصیل و یا هر محیط جدید دیگری، می توانستند در صورت صلاحدید از هویت یهودی خویش چیزی نگویند و با پوشش نام اسلامی شان، هیچ شک و شبهه ای را برنیانگیزند.(2)

 

قرآن کریم نیز به نمونه ای از پنهان کاری و تغییر کیش دورغین یهودیان اشاره کرده است(3). قرآن کریم نقل می کند سران یهود مدینه به دسته ای ازپیروانشان مأموریت دادند که به صورت ظاهری به اسلام بگروند و خود را در ابتدا مومنینی معتقد نشان دهند اما پس از مدتی از اسلام خارج شوند تا روحیه مسلمانان خراب شود و در ایمانشان نسبت به اسلام تزلزل ایجاد شود.

***
آل سعود

مسجدالاقصی، چه بخواهیم و چه نخواهیم در تقابل اسلام و صهیونیسم، پرچم و نماد اسلام محسوب می شود. تئودور هرتزل بنیانگذار صهیونیسم جدید نیز در جایی به اهمیت نمادین این مسجد اشاره کرده است. صهیونیستها در بدو تأسیس جنبش خود در اواخر قرن نوزدهم میلادی، به راحتی نمی توانستند به اقدامی برای پایین کشیدن این پرچم دست بزنند. اما امروز می پندارند که غیرت مسلمانان نسبت به برافراشته بودن این پرچم کمتر شده است. چرا؟

در چند دهه گذشته، جهان اسلام تخریب آثار باقی مانده از پیامبر، اهل بیت و صحابه را در مکه و مدینه توسط حکام آل سعود تجربه کرده است. سوای مورد معروف تخریب قبور چهار امام شیعه در بقیع، نمونه های دیگری از آثار تخریب شده عبارتند از:

-خانه ای که پیامبر اسلام در مکه در آن به دنیا آمده بود.

-خانه حضرت خدیجه، همسر گرامی پیامبر اسلام

-خانه ای که حضرت زهرا(س) در آن به دنیا آمده بود.

-خانه ارقم؛ نخستین خانه ای که پیامبر و صحابه در آن گرد آمدند.

-خانه حضرت حمزه عموی پیامبر

-خانه ای که امام حسن و امام حسین در آن به دنیا آمده بودند.

-قبور شهدای بدر(4)
سال گذشته نیز وهابیها، گنبد حرم دو امام شیعه را در سامرای عراق منهدم کردند. حاجی هایی که امسال از زیارت خانه خدا بازگشتند نیز تعریف می کردند که سعودیها در کار از بین بردن مساجد هفت گانه (سبعه) هستند.

 آیا مسلمانانی که شاهد چنان فجایعی بوده اند از حساسیت شان نسبت به تخریب مسجدالاقصی کاسته نمی شود؟
جالب اینجا است سازمان یونسکو که برای مجسمه های بودا در افغانستان چنان سر و صدایی به پا کرد در برابر تخریب وسیع آثار تاریخی در مکه و مدینه، تاکنون کوچکترین عکس العملی نشان نداده است و نمی دهد.

پس تا اینجا سه قطعه پازل داریم: 1-قصد صهیونیستها برای تخریب مسجدالاقصی به عنوان پرچم اسلام در کارزار اسلام و صهیونیسم 2-نابودی آثار مقدس و تاریخی اسلامی توسط جریان وهابیت که نتیجه آن حساسیت زدایی از مسلمانان نسبت به تخریب مسجدالاقصی است. 3- سکوت سازمان یونسکو در برابر تخریب دهها بنای تاریخی و پرقدمت اسلامی در عربستان

حالا قطعه ای دیگر به این سه قطعه می افزاییم تا تصویر ارائه شده توسط پازل قدری کامل شود.  

قطعه چهارم: «مؤسسان و پایه گذاران یونسکو دو نفر صهیونیست به نامهای ا.سورفیلد و جی.آیزنهارد هستند. شخصیتهای دیگر این مرکز مهم فرهنگی، یهودیان زیر هستند: ام لاون، رئیس شعبه فرهنگ جهانی، اچ کاپلن، رئیس بخش اطلاعات عمومی، اس اچ وتیز، رئیس بخش بودجه و امور اداری، اس.سامون سبلیکی، رئیس شعبه استقلال، بی.ابرامبسکی، رئیس شعبه پناهندگان و جهانگردی، بی.ورمل رئیس شعبه سازمان، ای.ویلسکی رئیس شعبه فنی و...»(5)

 «آرم یونسکو شبیه ورودی در ساختمانهای یونانی است با سه پله در جلو و چند ستون و بر بالای ستونها، شکلی شبیه مثلث. این کاملاً شبیه مذبح هیکل سلیمان و قسمت اصلی داخل معابد فراماسونری و کنیسه های یهود است.»(6)

پیش از ارائه قطعه پنجم و آخر این پازل که تصویری هولناک را فراروی ما می نهد به برخی دیگر از سوابق آل سعود و وهابیان اشاره می کنم:

-آل سعود در مقاطع مختلفی از حکمرانی خود بر عربستان، کشتارهای وسیعی از مسلمانان اعم از شیعه و سنی به راه انداخته اند که تنها چند نمونه از آنها عبارتند: از کشتار 15 هزار نفر در طایف و حویه، کشتار بیش از 27 هزار تن از اهالی مناطق قصیم، کشتار 40 هزار نفر در تربه، کشتار بیش از 10 هزار نفر از قبیله ثمر و اهل حائل و..(7)

-عبدالعزیزبن عبدالرحمن (متوفای 1953 میلادی، بنیانگذار دوره جدید سلطنت آل سعود و پدر ملک سعود، ملک فیصل، ملک خالد، ملک فهد و امیر عبدالله) در سال 1915 به سرپرسی کاکس نماینده انگلیس در خاورمیانه کتباً تعهد داده است که خاک فلسطین را یهودیان می بخشد!(8)

 -فهدبن عبدالعزیز در مهر 1360، طی طرحی 8 ماده ای که با استقبال غرب مواجه شد در صدد به رسمیت شناخته شدن موجودیت اسرائیل در جهان اسلام بود. این طرح با عکس العمل بسیار شدید امام خمینی مواجه شد.

- فهد در سال1366 شمسی، چهارصد  نفر از حجاج ایرانی را به جرم تظاهرات علیه آمریکا و اسرائیل در مکه به شهادت رساند.

 - طرح صلح امیرعبدالله که در سال 1378 شمسی ارائه شد، همچون طرح فهد متضمن به رسیمت شناخته شدن اسرائیل است.

- در جنگ 33 روزه حزب الله و اسرائیل، عربستان از اسرائیل جانبداری کرد و حزب الله را به ماجراجویی متهم کرد.

- علمای وهابی در بحبوحه جنگ اسرائیل و حزب الله، شیعیان را کافر و دعا برای پیروزی حزب الله را حرام اعلام کردند.

-در منازعات داخلی لبنان، عربستان پشتبیان ائتلاف 14 مارس است. این ائتلاف مورد حمایت آمریکا و اسرائیل است و با نفوذ حزب الله در لبنان مخالف است.

 -عربستان سالهاست که پایگاههای نظامی خود را در اختیار آمریکا قرار داده است.

- در جنگ تحمیلی غرب علیه ایران، عربستان از صدام حمایت مالی و نظامی می کرد.

- گروه وهابی القاعده به رغم ادعاهای ضدصهیونیستی خود تاکنون هیچ عملیاتی علیه اسرائیل انجام نداده است. گروههای وهابی در عراق نیز آماج حملات خود را مردم بی گناه عراق قرار داده اند و نه اشغالگران آمریکایی

و حالا قطعه پنجم از پازل که رفتارهای بالا همه پس از اطلاع آن، رنگ و بوی دیگری می یابند:


در کتاب «خاندان سعودی را بشناسیم» که ترجمه فارسی گزیده ای از کتاب «تاریخ آل سعود»، نوشته ناصرالسعید
است در مورد «محمد بن عبدالوهاب»، مؤسس فرقه وهابیت چنین می خوانیم:
«پدر بزرگ محمد بن عبدالوهاب، یک یهودی به نام «سلیمان قرقوزی» بود که از ترکیه
به حجاز مهاجرت کرده بود.»(9)
همچنین در مورد خاندان سعودی که
نزدیک به سه قرن از تشکیل دولتشان می گذرد چنین می خوانیم:
«نام جد یهودی خاندان آل سعود که خود را به مسلمانی زد ، مردخای بن ابراهیم بن موسی از یهودیان بصره بود.»
(10)

برخی از گزارشها، به هم تبار بودن الیاس بن مقرن الیاهو حاخام یهودیان نجران با شاه سعودی هم عصر او، عبدالعزیز بن عبدالرحمن اشاره می کنند. بر اساس این گزارشها، نسل شاهان آل سعود و این حاخام یهودی به مقرن  پسر مردخای می رسد.(11) یهودی بودن شاخه ای از فرزندان مردخای به خوبی نشان می دهد که اسلام آوردن او ظاهری بوده است.

برخی از قصاید عربی سروده شده در شبه جزیره عربستان که از دو سه سده گذشته تا به امروز باقی مانده اند نیز به یهودی بودن پادشاهان سعودی اشاره کرده اند. یکی از افرادی که به این نسب در اشعار خود اشاره می­کند، شاعر معروفِ نجدی، «حميدان الشويعر»(متوفای ۱۱۸۰ هجری قمری) است که اشعار وطن دوستانه وی بسیار معروف است.»(12)

-------------
پی نوشت:

۱- ان شاء الله به زودی شواهدی را که حکایتگر یهودی تبار بودن شجاع الدین شفا هستند ارائه خواهم کرد.

2-دوستی تعریف می کرد اخیراً در کلاس دانشگاهشان یکی از دانشجویان کنفرانسی در مورد یهودیان ایرانی ارائه کرده و در ضمن این کنفرانس، یهودی بودن خود را آشکار کرده است. دانشجویان دیگر و از جمله دوست من تا قبل از این کنفرانس، به اعتبار نام خانوادگی او تصور می کرده اند او مسلمان است. برای این دوست که از کنار هم قراردادن نام خانوادگی اسلامی این دانشجو و یهودیت او دچار تعجب شده بود، یهودیان شناخته شده ای همچون مرتضی نی داود(موسیقی دان) و لطف الله حی(نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی دوران پهلوی) را مثال زدم. نمونه های بیشتری از این افراد را در این یادداشت می بینید:
http://jew.blogfa.com/post-4.aspx

3- سوره آل عمران آیه 72

4- فتح آبادی، رضا، «نقش استعمار در پیدایش وهابیت»، انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی، 1375، صفحه 112

5- صفاتاج، مجید، «سلطه پنهانی»، انتشارات آرون، 1383، صفحه 204

6- رحمانی، شمس الدین، «ماهیت سازمان ملل»، محراب قلم، پاییز 1373، صفحه 97

7- فتح آبادی، رضا، صفحه 111

8- السعید، ناصر، «خاندان سعودی را بشناسیم»، ابومیثم، موسسه انتشارات فراهانی، تابستان 1367، صفحه 74

9- همان، صفحه 33

10- همان، صفحه 26

11- رجوع کنید به: الرضوی، السید مرتضی، «صفحة عن آل سعود الوهّابيين وآراء علماء السنة في الوهّابيّة»،  چاپ بیروت، صفحه های 99 تا 103 به نقل از کتاب تاریخ آل سعود.
 این کتاب در این آدرس اینترنتی قابل دسترسی است:
www.al-shia.com/html/ara/books/wahabie5/indexs.html

12- همان، صفحه 104. همچنین برای دیدن نمونه های بیشتری از اینگونه قصاید می توانید به این آدرس اینترنتی مراجعه کنید:
http://www.alhramain.com/forum/showthread.php?t=1047

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 17:20  توسط حامد  | 

ترانه رپی که آقای رفسنجانی و جاسبی باید گوش کنند!

  • 1- متولد تهران ام و در این شهر بزرگ شده ام. نزدیک شش سال در شهر یزد زندگی کرده ام. دانشجوی دانشگاه آزاد یزد هم بوده ام. همسر و یکی از برادرانم که مثل خودم متولد و بزرگ شده تهران هستند، در دانشگاه آزاد میبد که حدوداً 40 کیلومتر از یزد فاصله دارد تحصیل کرده اند. اینها را گفتم تا معلوم شود نسبت به مشکلی که می خواهم از آن بنویسم اشراف کامل دارم و کاملاً از ابعاد آن باخبرم.

2- معضلات و فجایع بسیار بزرگی در جامعه ایران وجود دارد که که به رغم غول آسا بودن آنها، اصلاً به چشم نمی آیند. البته منظور من از "چشم"، چشم مسئولان، صاحبنظران، اصحاب رسانه ها، نویسندگان، ائمه جمعه، اهل منبر، سیاستمداران و افرادی از این قبیل است. و الا عموم مردم با این مشکلات دست به گریبانند و با آنها آشنایی دارند. دعواها و مچ گیریهای پوچ سیاسی و حاکم شدن نفسانیات برآنها، آنقدر وقت نخبه گان را گرفته است که بیچاره ها دیگر وقتی برای پرداختن به این مشکلات ندارند.


البته این مشکلات آنقدر در رسانه هایی که باید از آنها صحبت می شده است مورد غفلت قرار گرفته اند و آنقدر کسانی که باید برای حل آنها دل می سوزاندند به آنها بی توجهی کرده اند که مردم هم به مرور زمان به آنها خو کرده اند و ضربات مهلکی که از ناحیه آنها به جامعه وارد می شود را نادیده گرفته اند.


یکی از این مشکلات که می خواهم به صورت مختصر به آن بپردازم، مسئله گذراندن دوره دانشجویی در مناطق غیر بومی است که مخصوصاً با احداث شعبات دانشگاه آزاد در شهرستانها و مخصوصاً شهرستانهای کوچک وضع حادی پیدا کرده است.



3- تا زمانیکه دانشجوی دانشگاه آزاد بودم به صورت روزمره مشکلات آن را از نزدیک می دیدم. گهگاهی با بچه های بسیج دانشجویی، از عوارض گسترش دانشگاه آزاد در شهرهای کوچک درد دل می کردیم و می گفتیم که باید کاری کرد. اما مثل خیلی از موارد دیگر، هیچ کاری نکردیم و به ابراز تأسف از وضع موجود اکتفا کردیم و هنوز هم هیچ کاری نمی کنیم.


حالا دو سه سال است که از آن فضا دور شده ام. فراموشکاریم و بی خیال. با یک مشکل که رو در رو نباشیم انگار دیگر وجود ندارد. در این دو سه سال دیگر مثل سابق اعصابم از بی تدبیری و غفلت مسئولان در روند گسترش دانشگاه آزاد خرد نمی شود. به جز یکی دو بار که بد نیست یک موردش را برایتان تعریف کنم:


در پادگانی که دوره خدمت سربازی ام را می گذراندم یکی از سربازها در دانشگاه آزاد فیروزکوه قبول شده بود و از من به خاطر اینکه زمانی در دانشگاه آزاد درس خوانده ام نظر می خواست که به این دانشگاه برود یا نه. کسانی که سربازی رفته اند می دانند چه جوی بر پادگانها حاکم است و از اینکه جملاتی مثل جملات زیر بین بچه ها به راحتی رد و بدل شود هیچ تعجبی نخواهند کرد. او گفت: «زیاد حال و حوصله درس خواندن ندارم، اما چیزی که مرا به رفتن به این دانشگاه ترغیب می کند دیدن بچه محلهایمان است که در شعبه فیروزکوه قبول شده اند. لامصبها بیشترشان بعد از چند ماه دانشجویی، هیکلهایشان رو می آید و وزن می گیرند. بس که سکس می کنند.» شاید گفته این سرباز، با واقعیت تطابق کامل نداشته باشد و قدری غلوآمیز به نظر برسد. اما نکته این جاست که به هرحال چنین تصوری در مورد تحصیل در دانشگاه آزاد در بین تعداد زیادی از جوانان ما شایع است. دیگر اینکه بعد از 27 سال سن که از خدا گرفته ام به این نتیجه رسیده ام که ضرب المثل «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها» در بیشتر موارد درست است و این مورد که سابقه تحصیل خودم در دانشگاه آزاد نیز آن را تأیید می کند از آن مواردی است که وجود حتی «چیزک» آن هم فاجعه است. البته از حق نباید گذشت که شعبه دانشگاه آزاد یزد که دانشجوی آن بودم از لحاظ اخلاقی نسبت به بسیاری از شعبات دیگر این دانشگاه، مثل شعبه «میبد»، «رودهن»، «فیروزکوه» و... وضعیت بهتری داشت.



4- جمعه گذشته، برادر کوچکم مرا به گوش دادن یک ترانه رپ فارسی که آن را در کامپیوترش ذخیره کرده بود دعوت کرد. گفت که لازم است آن را گوش بدهی. ترانه در مورد دانشگاه آزاد میبد(معروف به پاریس کوچولو!) بود!!


ترانه سرشار بود از مضامین رکیک، مستهجن و تأسف بار. به عنوان مثال در فرازهایی از این ترانه به نام چند نفر از دانشجویان دختر این دانشگاه و مهارتها و ویژگیهای جنسی هر کدام اشاره می شد. با این حال این ترانه وضعیت فرهنگی و اخلاقی این شعبه را به صورت عریان نشان می داد.


با خودم گفتم یعنی سی دی این ترانه به دست مسئولان دانشگاه رسیده است یا می رسد؟ آیا جناب جاسبی این ترانه را خواهد شنید؟ آیا آقای هاشمی رفسنجانی وقت دارند که این ترانه را گوش دهند؟ آیا اصلاً لازم است که چنین ترانه ای باشد تا چشم و گوش حضرات باز شود؟ مگر چیزی که عیان است، حاجتی به بیان دارد؟ آیا اصلاً چشم و گوش حضرات باز خواهد شد؟ آیا برایشان اهمیت دارد که سوء تدبیرشان در خلوت امن شهرهای کوچک کشور، چه لانه های فسادی را به وجود آورده است؟ آیا شبها خواب به چشمشان می آید؟ آیا جوابی برای خدا دارند؟ جواب عفتها و پاکیهایی را که در این لانه ها دود شدند و به هوا رفتند چه خواهند داد؟ جواب زندگیهایی که از هم پاشیده شد؟ (در آن چند سالی که برادرم در دانشگاه میبد تحصیل کرد چند مورد خودکشی منجر به مرگ در میان دانشجویان دختر این دانشگاه رخ داد که همگی منشأ اخلاقی داشتند)، جواب مغزهایی که در این خلوتها با دود حشیش پوک شد؟ جواب حریم هایی که با عرق خوری و نجاست خواری دریده شد؟


5- گوش دادن ترانه، داغ دلم را تازه کرد. انگیزه ای شد تا از یک مشکل بزرگ و راه حل ساده آن بنویسم. راه حل من، به ذهن هر بهره مندی از هوش طبیعی و معمولی می رسد. مطمئن هستم که به ذهن مسئولان دانشگاه آزاد و مسئولان کشور هم رسیده است. اما نمی دانم که چرا برای عملی کردن آن اقدامی نکرده اند. آیا غافل اند و مشکل را دست کم گرفته اند؟ یا مغرض اند که اینهمه سال دست روی دست گذاشته اند؟


قبل از گفتن راه حل، قدری خود مشکل را توصیف می کنم. مشکل، «تحصیل دانشجویان در مناطق غیربومی» است. عوارض این مشکل:


الف)دوری از نظارت خانواده و والدین در اوج سنین جوانی و در وضعیت تجرد آن هم به صورت گروهی و نه فردی که زمینه را برای آلوده شدن دانشجو به مفاسد اخلاقی فراهم می کند.


ب)تغییر شدید در هویت فرهنگی و اخلاقی شهرهای کوچک سنتی و مذهبی در اثر زندگی دانشجویان غیر بومی شهرهای بزرگ در این شهرها. شهرهایی با محیط اخلاقی سالم که سالها بدون ناهنجاریهای اخلاقی به حیات خود ادامه داده اند و ناگهان با بحرانهای اخلاقی دست به گریبان شده اند.


ج)پایین آمدن بازده تحصیلی و سطح درسی دانشجو به دلیل احساس غربت و دوری از خانواده.


د)تحمیل هزینه سنگین اجاره مسکن یا اقامت دانشجو در خوابگاه دانشجویی به خانواده ها. همچنین هزینه رفت و آمد دانشجو بین شهر محل تولد و شهری که در آن تحصیل می کند.


ه)مهاجرت از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ و از شهرهای بزرگ به تهران. به عنوان مثال تقریباً هیچ کدام از دانشجویان شهرستانی که در تهران تحصیل می کنند، پس از فراغت از تحصیل حاضر نیستند که به شهرهای خود برگردند و حتی اگر شرایط اشتغال در محل ولادت خودشان فراهم باشد، ادامه زندگی در تهران را ترجیح می دهند.



6- و اما راه حل: بومی شدن پذیرش دانشجو. بدین معنا که دانشجوی تهرانی در تهران تحصیل کند، دانشجوی نجف آبادی، در نجف آباد، دانشجوی شیرازی در شیراز و دانشجوی میبدی در میبد. (به طور حتم، تحصیل در رشته های خاص و نادری که امکان تحصیل در آنها تنها در شهر تهران یا یکی دو شهر بزرگ دیگر وجود دارد استثنائاً می تواند پذیرفته باشد.)


چه لزومی داشته است که در شهر کوچکی چون نجف آباد اصفهان، واحد دانشگاهی با ظرفیت 30 هزار دانشجو احداث شود، اما شهر بزرگی چون تهران به اندازه جوانان خودش، ظرفیت دانشگاهی نداشته باشد؟ آیا نمی شد مثلاً به جای سرمایه گذاری برای تحصیل 30 هزار دانشجو در نجف آباد، چنین سرمایه ای متناسب با جمعیت این شهرستان، مثلاً یک واحد 2 هزار نفری، هزینه می شد و سرمایه ای که برای 28 هزار نفر باقیمانده صرف شده است برای افزایش ظرفیت در تهران هزینه می شد تا دانشجوی تهرانی مجبور نشود برای تحصیل به نجف آباد برود؟ همچنین است دانشگاه آزاد میبد با ظرفیت 8 هزار دانشجو که این جمعیت بسیار بیشتر از نیاز شهرستان کوچکی چون میبد است. این وضعیتی است که تقریباً در تمام شعبه های شهرستانی دانشگاه آزاد با آن مواجهیم.
تنها توجیهی که در این سالها در مورد پذیرش غیربومی دانشجو شنیده ام و همچون چماق بر سر منتقدان کوبیده می شود، رونق اقتصادی شهرهای کوچک است. انگار دیدگاه ما با دیدگاه سرمایه داران صهیونیست ساکن نیویورک و لندن هیچ تفاوتی ندارد که رونق اقتصادی و بالارفتن درآمد را به هرقیمتی ارزشمند می دانیم.


البته بارزترین نمود این رونق هم چندبرابر شدن اجاره بهای مسکن در شهرهای دانشجوپذیر و بالارفتن ارزش مسکن در آنهاست که تاحدی برای صاحبان مسکن در این شهرها درآمد ایجاد کرده است. اما آیا هیچ اقتصاددانی چندبرابر شدن اجاره خانه را رونق اقتصادی می داند؟ آیا کسی به حال بومیانی که از خودشان خانه و زمینی ندارند فکری کرده است؟ همانهایی که تا قبل از احداث دانشگاه آزاد در شهرشان با هزینه ای بسیار اندک می توانستند خانه اجاره کنند و یا صاحبخانه باشند.



7- و آخر اینکه قصد من از نوشتن این یادداشت به هیچ وجه زیرسئوال بردن پاکی و نجابت خیل عظیم دانشجویان دانشگاه آزاد نیست. وجود مفاسدی که در این یادداشت به آنها اشاره کرده ام به قدری فاجعه است که مقدار کم آنها هم زیاد است و بیشتر دانشجویان دانشگاه آزاد هم از وجود آنها دردمندند.

2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 1:18  توسط حامد  |