به بهانه انتشار «راز شهرت صادق هدایت» نوشته محمدرضا سرشار
«صادق هدایت پدر داستان نویسی مدرن ایران است و در قله نویسندگی قرار دارد». این مضمونی است که در مقالات و کتاب های درسی ادبی به شکل های گوناگون تکرار می شود.
عناوین مختلفی کتاب که در تجلیل از هدایت به نگارش در آمده اند در کتابفروشی های روبه روی دانشگاه تهران خودنمایی می کنند. همچنین هستند پوسترهای رنگارنگی که از چهره هدایت به همراه جمله معروف او «در زندگی زخم هایی هست که روح را در انزوا مثل خوره می خورد»(1) تهیه شده اند.
چنین وضعیتی، علاقمندان ادبیات را به مطالعه داستان های هدایت تشویق می کند. اینان قبل از خواندن آثار هدایت، لذت فراوان خواندن یک شاهکار هنری و ادبی را به خود وعده می دهند. در بیشتر افراد، این وعده، برآورده نمی شود. هرچند به دلیل ترس از برچسب خوردن هایی همچون تحجر، امل بودن، روشنفکر نبودن و... از اظهار این احساس خودداری می کنند و یا به دلیل خود کم بینی و قرار گرفتن تحت تأثیر جو به وجود آمده، در بزرگداشت هدایت، عیب را از خود می بینند که شم ادبی یا درک هنری شان در حدی نیست که بتوانند هدایت را بفهمند.
از طرف دیگر، محتوای داستان های هدایت پر است از جسارت به اسلام و شخصیت های اسلامی. هدایت در «بوف کور» که شاهکار او معرفی می شود، «آیه های عربی» را در لابلای دندان های زرد و کثیف «پیرمرد خنزرپنزری» قرار داده و نعوذبالله صدای اذان صبح را با صدای عوعوی سگ همراه کرده است. در یکی از داستان هایش، تمام اعضای کاروانی از زائران امام حسین(ع) را مشتی زن و مرد قاتل و آدمکش قرار داده است و در داستانی دیگر، زائران امام رضا(ع) را جمعی آلوده به هرزگی های جنسی نشان می دهد. او دست آخر در یکی از آثارش که به جای داستان، به فحش نامه شبیه است، صراحتا به حضرت محمد(ص)، امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) ناسزا می گوید.
شمس الدین رحمانی، محقق ایرانی، بارها در آثارش پس از اشاره به این نکته که در غرب، بنگاه های خبری، کمپانی های فیلمسازی، مطبوعات، شبکه های تلویزیونی و انتشاراتی ها، عمدتا در مالکیت صهیونیست ها هستند و اتفاقا همین رسانه ها هستند که یک شخص را در عرصه های هنری، ادبی، علمی، سیاسی و... در سطح جهان به شهرت می رسانند و یا از شهرت دور می کنند، هشدار داده است که مقهور چهره های مشهور جهانی نشویم. او به عنوان مثال پرسیده است که چرا انیشتین در رشته فیزیک اینقدر مشهور است، اما ماکس پلانک نیست؟ یا چرا در آثار شکسپیر، نمایشنامه قوی «تاجر ونیزی»، به اندازه «هملت»، «اتللو»، «شاه لیر» و «رومئو و ژولیت» شهرت ندارد؟ و... (2) رحمانی در جواب این سئوال ها به ترتیب به یهودی بودن انیشتن و غیر یهودی بودن ماکس پلانک و چهره زشت و منفوری که از یک شخصیت یهودی به نام «شایلاک»، در نمایشنامه «تاجر ونیزی» ترسیم شده، اشاره کرده است.
محقق دیگری، به مقایسه شهرت دو داستان نویس فرانسوی، «امیل زولا» و «ماکس بوردو» می پردازد و به این سئوال پاسخ می دهد که چرا بوردو با وجود قوت ادبی و هنری آثارش، به اندازه زولا مشهور نیست:
1-رواج بی بندوباری جنسی تصویر شده در آثار زولا، سلطه صهیونیست ها را بر جوامع تسهیل می کند، اما رواج اخلاق خانواده گرا و دیندارانه موجود در آثار بوردو، راه را بر سطله صهیونیست ها می بندد.
2-زولا یهودی و صهیونیست بوده و در پرونده معروف دریفوس در فرانسه نیز به صهیونیست ها کمک تبلیغاتی فراوانی کرده، اما بوردو مخالف صهیونیسم بوده و بارها علیه سلطه آنها بر فرانسه لب به سخن گشوده است.(3)
لب کلام اینکه، در به شهرت رساندن زولا، بر خلاف ادعای رایج، چیزی که ملاک اصلی بوده، نه فرم، تکنیک و ارزش هنری و ادبی آثار او، بلکه محتوای آنها و موضع گیری سیاسی و اجتماعی نویسنده شان بوده است.
برگردیم به شهرت صادق هدایت. وقتی مطالعه داستان های هدایت، لذت جویی ادبی خواننده مستقلی را که جو زده و مرعوب نیست، ارضا نمی کند و از سوی دیگر محتوای کتاب های هدایت، مملو از اهانت به اسلام است، آیا جای این سئوال وجود ندارد که مبادا شهرت او از همان جایی آب بخورد که شهرت امثال زولا؟
محمدرضا سرشار با نوشتن کتاب «راز شهرت صادق هدایت» به این سئوال، با تفصیل و ارائه سند و مدرک پاسخ داده است. هرچند نفوذ ادامه دار توده ای های سابق در سیستم توزیع کتاب کشور، از توزیع مناسب «راز شهرت...» جلوگیری کرده و کتابفروشی های جلوی دانشگاه تهران هم از فروش آن خودداری می کنند، اما با وجود اجتناب رفقا از فروش آن، در عرض پنج ماه به چاپ دوم رسیده است.
این یادداشت را با جملاتی از هدایت که در کتاب «راز شهرت ...» نقل شده است به پایان می برم:
«دست راستی، به خصوص چپی ها، معلوم شد که گوششان به رادیو لندن است. چرا که از فردای این سخن پراکنی، قد و نیم قد، همه جلوم عشوه آمدند و نگاه پر افتخار و اسرارآمیز بهم انداختند...من که جلز و ولز می زدم رمضانی [صاحب کتابفروشی ابن سینا] معلوماتم را پشت شیشه دکانش بگذارد، یک شبه شدم نویسنده شهیر، مشهور آفاق!»(4)
پی نوشت:
1- بگذریم که بعدها مشخص شد این جمله سوپر حکیمانه را جناب هدایت از یکی از کتاب های خانم «ویرجینیا وولف» کپ زده اند! در این مورد رجوع کنید به فصل «منابع و مآخذ ادبی بوف کور» از کتاب در دست انتشار «نقد بوف کور»، نوشته محمدرضا سرشار که در شماره 106 ماهنامه ادبیات داستانی، بهمن و اسفند 1385 منتشر شده است.
2- البته آن روز که رحمانی این سئوال را پرسیده بود، هنوز هالیوود فیلم «تاجر ونیزی» را نساخته بود. امروز به برکت این فیلم، نمایشنامه «تاجر ونیزی» از غربت درآمده است! منتها با این تفاوت که چهره منفور «شایلاک» در نمایشنامه شکسپیر، به چهره ای مظلوم و دوست داشتنی در فیلم هالیوود تبدیل شده است!
3- به مقاله «نقش پنهان» نوشته محمد طیب، مندرج در کتاب «پژوهه صهیونیت»، جلد2، انتشارات ضیاء اندیشه رجوع کنید.
4- راز شهرت صادق هدایت، صفحه 157
-----
مطلب فوق در یکی از روزنامه ها نیز منتشر شده است.