یهود شناخت: «صادق یزدانی»، دوست خوبم، مصاحبه ای با «علیرضا سلطانشاهی»، مدیر مرکز مطالعات فلسطین در مورد سریال «مدار صفر درجه» انجام داده که روز گذشته (5 آبان 1386) در روزنامه حزب الله منتشر شده است. در زیر، متن کامل این مصاحبه را می خوانید. هرچند این مصاحبه حاوی اطلاعاتی قابل توجه است، اما درج آن در وبلاگ یهودشناخت به معنی تایید تمام مطالب مطرح شده در آن نیست.
***
علیرضا سلطان شاهي از محققان حوزه مطالعات فلسطين، صهیونیسم، یهود و اسرائیل است. از سلطان شاهی كتابي با عنوان «پان تركيسم و صهيونيسم» منتشر شده است، همچنین كتاب دیگری از او با عنوان «از جولانگاه استر تا وادي صهيون» در دست چاپ است.
وي مقالات بسياري به رشته تحریر در آورده است. از جمله برجستهترين آنها «استراتژي پيراموني» است كه به صورت مسلسل در یکی از نشریات منتشر شده است.
«سياست و حكومت رژیم صهیونیستی، با رويكرد حزبي» و «استراتژي مهاردوگانه» كه در جشنواره مطبوعات به عنوان مقاله برگزيده و برتر انتخاب شد، از دیگر آثار او هستند.
در اکثر شماره های فصلنامه تخصصی «15 خرداد» نيز يادداشتها و مقالاتي از او منتشر شده است كه در آخرين شماره به موضوع «نسبت يهود با مهاجرت» پرداخته است.
همچنین وی نزدیک به 9 سال است که از زمان تاسیس مرکز مطالعات فلسطین وابسته به کمیته حمایت از انقلاب اسلامی مردم فلسطین، مسئولیت این مرکز را برعهده دارد. با او درباره سریال مدار صفر درجه به گفت و گو نشستیم.
***
مدتي است كه شبكه اول سيما سريالي را با عنوان «مدار صفر درجه» پخش ميكند. اين سريال در رده الف سريالها است، يعني هزينه بالايي براي ساخت اين مجموعه صرف شده است.
فكر مي كنيد در اين موقعيت، چه عاملي باعث شد كه سريالي با اين موضوع در دستور كار صدا و سيما قرار گيرد؟
من از خيلي وقت پيش نسبت به اينكه كارگردان اين مجموعه در حال ساخت سريالي درباره موضوع يهوديان است مطلع شدم. با يكي از محققان برجسته كشور هم تماس گرفته بودند كه ايشان هم طي تماسي با مرکز، از ما خواستند كه اگر كارگردان براي استفاده از منابع و كتابخانه به اين مرکز مراجعه كرد، منابع و مراجع مورد نیاز در اختيارش قرار گیرد. ما هم اعلام آمادگي كرديم، اما كارگردان مراجعهاي به اين مركز نداشت.
مركز مطالعات فلسطين داراي يك كتابخانه تخصصي در مورد فلسطين، صهیونیسم، يهود و اسرائيل است كه به زعم محققین این حوزه، در ايران بينظير است. يعني جاي ديگري با اين حجم كتاب، پيرامون اين موضوعات وجود ندارد. هر كس ميخواهد تحقيقي در اين خصوص بكند، حتما سري به اينجا ميزند تا بتواند مطالبش را از حيث منابع تقويت كند.
و اما در مورد سریال؛ شايد بسياري فكر ميكنند كه اين سريال، جوابي غيرمستقيم به سخنان آقای احمدينژاد است، اما اين امر اتفاقي است. يعني خيلي پيشتر از اينكه بحث رئيس جمهور در خصوص هولوكاست مطرح شود، مقدمات اين سریال شكل گرفته بود.
من معتقدم برنامهاي پشت سر ساخت اين سريال، حداقل در قبال مواضع رئیس جمهور نبوده، مگر چيزهايي كه در ذهن كارگردان وجود داشته است كه ما از آنها مطلع نيستیم، مانند يك انگيزه فردی.
به هر حال ميان زمان پخش اين سريال، با سخنان احمدينژاد در خصوص مسئله يهوديكشي و فلسطين، يك تقارن زمانی رخ داده است.
تا به حال قسمتهاي زيادي از سريال پخش شده است و به انتهاي آن نزديك ميشويم؛ نگاه شما به عنوان كسي كه در خصوص مسئله يهود وصهيونيسم مطالعات گستردهاي داشته و اطلاعات فراواني دارد به اين سريال چگونه است؟ فكر ميكنيد روند محتوايي سريال به لحاظ سير تاريخي واقعيتها را بيان ميكند يا خير؟
زماني كه اولين قسمت اين سريال پخش شد با جمعي از عزيزاني كه معمولا اين موضوعات را مورد بحث قرار ميدهند، به اين نتيجه رسيديم كه اين سريال مشكلاتي دارد و اظهار نگراني كرديم.
اين نگراني را هم از راه هاي مختلف به صداوسيما منتقل كرديم. حرف ما هم این بود که اگر ميشود پخش سريال متوقف شود، بعد سريال را در اختيار اهل فن قرار دهند تا يك بازبيني مجدد شود و پس از رفع مشكلات و ويرايش، پخش شود.
متاسفانه با وجود پيگيريهاي بسيار زيادي كه حتي از طرف افراد دلسوز در صدا و سيما انجام شد، اقدامي صورت نگرفت و اثري به بار نياورد. فقط كمابيش اين نگراني در جاهاي مختلف ابراز شد.
نگراني شما و اين جمع، در چه حوزه اي بود و چه مواردي را به صداو سيما گوشزد كرديد؟
به طور كلي اين سريال را از چند جهت ميتوان مورد نقد قرار داد.
اگر چه سريال از حيث كيفيت خوش ساخت است و توانسته مخاطب فراواني را به خود جذب كند، اما از منظر محتوایی، اشکالاتی اساسی به آن وارد است.
ما وقتي اين مشكلات را مطرح كرديم، بسياري از افرادي كه به محتواي سريال كمكي كردند، گفتند: شايد موضعگيري شما زود باشد. بگذاريد چند قسمت پخش شود و یا بعد از اينكه تمام شد، آنگاه قضاوت كنيد.
اين حرف از يك نظر حرف درستي است. بايد ببينيم سريال تا پايان چه ميگويد و نتيجهگيري نهايي چگونه خواهد بود.
اما از جهت ديگر، اين حرف قابل نقد است؛ چرا كه اگر يك سريال كه مثلا 30 قسمت است، طي 29 قسمت، حرف ديگري بزند و تاثيري كه لازم است را بگذارد، آنگاه مخاطب يا موفق نشود قسمت سيام را ببيند يا آن تاثير لازم را هم كه بايد، نتواند بپذیرد، آنگاه همان حرف قسمتهاي قبلي بر ذهن او مستولي خواهد شد.
اين امر، تازه با اين فرض است كه در قسمتهاي آخر روند داستان اصلاح شود، اما در این سریال، ما چنين شرايطي را نميبينيم. يعني هرچه جلوتر آمدهايم، اتفاقا نگرش و ديدگاه اوليه سريال به انحاي مختلف تقويت شده است.
البته اين تجربه را هم داریم كه معمولا سريالهاي ايراني هرچه به انتها نزديكتر ميشوند، دچار افت كيفيت مي شوند و قسمتهاي پاياني ديگر حرفي براي گفتن ندارند.
اولين موضوعی كه مطرح است اینكه، در سريال «مدار صفر درجه»، تفاوتي ميان يهود و صهيونيسم قائل شده است. ما هم چنين چيزي را قبول داريم. يعني حقيقت يهود به عنوان ديني كه توسط حضرت موسي(ع) آورده شده است، يقينا با صهيونيسم به عنوان جنبش ملي يهود كه حركتی بسيار مخرب براي منطقه و بشريت است، تفاوت دارد. با این تعریف، یهودی یا پیرو واقعی حضرت موسی (ع) با یک صهیونیست به عنوان کسی که قائل به اشغال فلسطین با تجاوز و خونریزی و اعمال و ترویج خشونت در منطقه و جهان علیه بشریت است، کاملا تفاوت دارد.
اما وقتي در سریال یا هر جای دیگر اين اصل را مصداقي ميكنيم، در حالي كه غيرواقعي است، جاي اشكال وجود دارد.
مثلا داستان سريال «مدارصفر درجه» در دوران پهلوي و جنگ جهاني دوم و تحولات آن در ايران می گذرد. در سريال تفكيك ميان يهود و صهيونيسم را به دروغ و به صورت غيرواقعي مصداق بخشيدهاند. اينكه در دوران پهلوي عدهاي يهوديان واقعي پيرو حضرت موسي(ع) با تعاليم نجاتبخش داشتهايم و يك عده دیگر از یهودی ها، هواداران صهيونيست بوده اند و اين دو گروه با هم درگير بودند و حتي منجر به اين ميشود كه صهيونيستها، يكي از بزرگان يهوديان راستين را ميكشند و اين يهودي هم يك خاخام است، حقیقت ندارد و تماما یک قصه ساختگی است.
ما اصل تفكيك را قبول داريم. بنابر فرمايش حضرت امام (ره) ما حساب يهوديها را از صهيونيستها جدا ميدانيم. اما اينكه جايي به آن مصداق غيرواقعي بدهيم و بگوييم زماني اين افراد با هم در ايران درگيري داشتهاند، اشتباه بزرگي است. اصلا چنين چيزي وجود نداشته است.
ما اساسا در دوره پهلوي، يهود و صهيونيسم را با هم يكي ميدانيم. يعني هيچ جرياني در تاريخ يهود ايران در دوره پهلوي نداريم كه در ميان يهوديان، ضد صهيونيست باشند. نمونهاي نميتوان عنوان كرد. شايد مثلا يك فردي وجود داشته باشد، اما آن فرد را هم ما در ميان اسناد تاريخي نديدهايم كه مثلا جایی گفتته باشند، صهيونيستها ناحق هستند، بايد از بين بروند، بايد عوض شوند، يهود دین آنها را تایید نمی کند، ما آن را رد ميكنيم و... چنين چيزي وجود ندارد. پس اين بخش سريال، تحريف تاريخ است. يعني شما در قالب هنر، تاريخ را تحريف ميكنيد.
ما در تاريخ معاصر يهود ايران، دو خاخام برجسته داريم. يكي خاخام «يديديا شوفط» است. او مدت مديدي خاخام بزرگ يهوديان ايران بود و يكي دو سال بعد از انقلاب، به آمريكا مهاجرت ميكند و سال گذشته از دنيا ميرود. «شوفط» كاملا مرام و تفكر صهيونيستي داشت، كما اينكه در كتاب خاطراتش كه از سوي بنياد وابسته به او در آمريكا منتشر شده است، كاملا از عقايد صهيونستي دفاع ميكند و بسياري از يهودياني كه اوائل انقلاب داعيه ضد صهيونيستي داشتند را مورد عتاب و خطاب قرار ميدهد. او در زمان محمدرضا پهلوي كاملا با رژيم همسويي و همكاري داشت و با اسرائيل هم روابط خوبي داشت. عكس ها و اسناد مختلف او و فعاليتهايش وجود دارد. يعني چيزي نيست كه بتوان انكار كرد. مثلا رابطهاش با محافل صهيونيستي در آمريكا كاملا مشهود و بارز است.
بعد از «شوفط»، خاخام بزرگ ديگري داريم به نام خاخام «اوريل داودي» كه خاخام بزرگ ايرانيان است. او چند سالي پس از انقلاب در ايران مي ماند و بعد به دلائلي به اسرائيل مهاجرت ميكند و در همان اسرائيل هم ميميرد. انجمن كليميان ايران در شماره اخير مجله «افقبينا» گزارشي از مراسم بزرگداشت او را منتشر كرده كه سال گذشته برگزار شده بود. به این ترتیب می بینید، خاخامهاي برجستهاي كه در تاريخ معاصر ايران وجود دارند، همه گرايشهاي صهيونيستي داشتهاند. اتفاقا بنده به عنوان يك محقق در اين زمينه، بسيار خوشحال ميشوم كه خاخامي را معرفي كنند كه داراي گرايشات ضد صهيونيستي بوده و مورد فشار آنها هم قرار گرفته است. اين امر نشان از حقانيت اين حرف دارد كه يهود از صهيونيست جدا است. اما وقتي چنين چيزي نيست، ما نمي توانيم آن را خلق كنيم. اگر در سطح پايين و نازل چنين فردي وجود داشته، خوب بايد در همان سطح مطرح شود. نبايد اينطور برجسته عنوان شود كه يك صهيونيست بيايد و يك خاخام را بكشد. اين چيزي است كه درست در اولين قسمت سريال روي آن مانور داده شد.
در عين حال اگر بياييم يهودي خوب و بد، يهودي صهيونيست و ضد صهيونيست را از هم جدا كنيم، بسيار خوب است؛ اما از عناصر واقعي بايد استفاده كرد. در واقع هنرمندان ما باید اگر یهودی خوب وجود دارد، آن را معرفی کنند.
يكي از مباحثي كه نگاههاي متفاوتي را نسبت به سريال دامن زده است، مسئله هولوكاست و رد يا تاييد آن از جانب سريال است. فكر ميكنيد جهتگيري سريال در اين خصوص چگونه بوده است؟ و چقدر اين جهتگيري با واقعيات تاريخي منطبق است؟
این مورد ديگري است كه احساس ميكنم سريال بسيار زيركانه با آن برخورد كرده است.
در حال حاضر افراد و موسسات فراواني در دنيا در خصوص اين موضوع در حال مطالعه و تحقیق هستند. برجسته ترين آنها يعني موسسه «تجديد نظرطلبان تاریخی» در آمريكا، يافتههاي ميداني و اسنادي خود را درباره انكار هولوكاست ارائه كردهاند و هنوز هيچكس جوابشان را نداده است.
و اینها همه در حالی است که 60 سال بعد از جنگ جهاني دوم به انحاي مختلف ضريب القا براي اثبات هولوكاست وجود داشته است. از لحاظ هنري، فيلم و سينما، از لحاظ ادبي، رمان هاي متعدد، از نظر اسنادي، موزههاي متعدد، دايرهالمعارفهاي مختلف، پيگيري بعضي از مجرمين به عنوان دست داشتن در اين ماجرا، صحنهسازيهاي مختلف در اردوگاهها، خاطره نويسي و راه هاي فراوان ديگر براي اثبات اين امر پيموده و اجرا شده است. با این حال عدهاي آمدند و با استناد و استدلال قابل قبول - از نظر خود غربيها- تمام اين يافتهها را زير سوال بردند. هيچكس نتوانست جواب اينها را بدهد. هولوكاست به اين دلايل زير سوال است. نه اينكه روند ماجرا زير سوال باشد؛ يعني بگوييم يهوديكشي بوده اما 6 ميليون نبوده، 200 هزار نفر بوده است؛ اين اشتباه است. تجديدنظرطلبان معتقدند كه اصلا هولوكاست نبوده است. يعني ارادهاي مبني بر يهوديكشي سیستماتیک در جنگ جهاني دوم وجود نداشته است. بعد از جنگ اين داستان را ميسازند و مطرح ميكنند.
حتي در كنفرانس هولوكاست در تهران ـ كه قرار بود به نحو مطلوبي برگزار شود، اما نشد ـ مقالاتي رسيده بود كه بعضي ادعا كرده بودند، داستان هولوكاست و 6 ميليون يهودي قرار بوده بعد از جنگ جهاني اول مطرح شود. آنجا نشد و صهيونيستها نتوانستند از آن حمايت تبلیغاتی كنند و شرايط را فراهم كنند، پس بعد از جنگ جهاني دوم آن را مطرح كردند. پس چنين چيزي وجود نداشته است. جالب است كه وقتي رئيسجمهور بحث هولوكاست را مطرح كرد، غرب بيش از صهيونيستها در خصوص اين ماجرا حساسيت نشان داد و ايران را تهديد كرد.
جالبتر آنكه بعضي از مقامات اروپايي به انحای مختلف به مسئولان وزارت خارجه ما گفته بودند كه دست از مقدسات ما برداريد تا كاري به مقدسات شما نداشته باشيم. يعني هولوكاست به عنوان يك مقوله مقدس در غرب مطرح است. يا بعضي جاها گفته بودند كه ما پيامبر شما را مورد هتك و اهانت قرار ميدهيم، شما هم به پيامبر ما اهانت كنيد، به هولوكاست چه كار داريد؟ يعني هولوكاست را حتي از پيامبرانشان بالاتر ميدانند. ظاهرا غرب پشت پرده صهيونيسم، متعهد است كه هولوكاست را از هر نظر تاييد و حمايت كند و نگذارد كسي در مورد آن شك كند. «احمد هوبر» يكي از متفكرين برجسته غربي ميگويد: «وقتي شما هولوكاست را زير سوال ميبريد، مانند آن است كه يك علامت سوال در برابر اسرائيل گذاشته باشيد.» يعني هولوكاست، توجيه تشكيل موجوديت دولت يهود است. افكار عمومي وقتي ميشنود كه 6 ميليون از يهوديان كشته شدند، كاملا براي تشكيل يك دولت صهيونيستي آمادگي پيدا ميكند. اما وقتي آن را زير سوال بردي، يك دولت زير سوال ميرود، چون يك جعل، بر اساس يك دروغ شكل گرفته است.
جمهوري اسلامي ايران تنها داعيهدار واقعی مبارزه با صهيونيسم است و هزينههاي زيادي هم در اين خصوص پرداخته است. حال در همين كشور، رسانه خودمان، شبكه اول سيما، سريالي پخش كند كه هولوكاست به نحوي در آن تاييد ميشود. اين امر غيرقابل قبول است. حداقل اگر همزماني سريال، با موضع تازه جمهوري اسلامي اتفاقي و ناگهاني بوده است، بايد بررسي انجام ميشد تا ويرايشي صورت گيرد و تاييد هولوكاست از سريال خارج نشود، به گونهاي كه سياستهاي نظام را خنثي نکند. انگار كه سريال پنبه كل سياستهاي كشور در قبال صهيونيسم و هولوكاست را زده است. اگر فردي از اتفاقي بودن همزماني اين دو ماجرا، اطلاعي نداشته باشد، ميگويد: رئيسجمهور مملكت يك حرف ميزند، صدا و سيما حرفي ديگر در تعارض با آن ميگويد! اين جريان، خيلي ناخوشايند است. نه تنها افراد علاقهمندی كه اين موضوعات را رصد ميكنند بلكه مردم عادي كوچه و بازار هم ميگويند، انگار سريال «مدار صفر درجه» هولوكاست را تاييد ميكند.
در بعضي نقدها و مقالاتي كه انجام ميشود، ميگويند قرار است در قسمتهاي پاياني گرهگشايي رخ دهد. يعني نامهاي از سوي دايي دختر يهودي در اختيارش قرار گرفته كه قرار است واقعياتي را بيان كند. يعني شايد چرخشي در داستان اتفاق بيفتد و ماجرا عكس شود.
اين همان بحث اول است که مطرح کردم. در عین حال در داستان داريم كه دايي دختر كه توسط صهيويستها كشته ميشود، اسنادي دال بر تباني صهيونيستها با نازيها دارد. اين مورد مطرح ميشود، اما اصل هولوكاست زير سوال نميرود. كما اينكه تباني صهيونيستها با نازيها بحثی است که در تاريخ وجود داشته است.
در سريال، برخلاف گفته شما رگهاي از يهوديكشي نميبينيم. تاكيد سريال بر يهود آزاري نازيها است نه اينكه آنها را نابود كنند. بالاخره يهود آزاري يا فضاي ضديهودي كه در اروپای آن روز وجود داشته است.
اين امر، مقدمه آن نتيجه است. فضايي كه كارگردان از پاريس ميسازد را ببينيد. يهوديان در رنج و عذاب و محدوديت هستند و ارادهاي وجود دارد كه فضا را براي آنها دشوار كند. اين امر، اصل وجود هولوكاست است.
تجديدنظرطلبان ميگويند ما سندي نداريم كه دولت نازي، دستوري صادر كرده باشد كه بايد براي يهوديها محدوديتهايي قائل شد و در نهايت آنها را در اردوگاهها سوزاند؛ هيچ سندي در دسترس نيست.
اينكه فضاي ضديهودي وجود داشته است يا نه، مسئله ديگري است. اين مسئله مانند آن است كه بگوييد در ايران کنونی فضاي ضديهودي وجود دارد. اما آيا اقدامي هم صورت گرفته است؟ احساسات ضديهودي در هر جایی همچون ايران ممکن است وجود داشته باشد. اما اقدامات يهودستيزانه وجود ندارد. ممكن است كسي از قيافه يك يهودي خوشش نيايد يا از نام جهود خوشش نيايد، اما اينها در حد يك احساس است، اقدامي صورت نميگيرد.
احساسات ضديهودي در اروپا، امر ديرينهاي است. به لحاظ رفتاري و اعتقادي، يهوديها در اروپا كاري كردهاند كه مردم اروپا نسبت به يهوديان احساسات بدي داشتهاند و بعضا منجر به اقداماتي هم شده است. اين يك واقعيت انكارناپذير است. اما در جنگ جهاني دوم، حكومت نازي هيچ دستورالعملي مبني بر انهدام يهود صادر نكرده است. حتي براي ايجاد محدوديت يا آزار و اذيت آنان هم هيچ دستور ويژهاي صادر نشده است. به همين دليل كتاب «نبرد من» كه خاطرات هيتلر است و گرایشات یهودستیزانه در آن بسیار مشهود است، توسط هيچ محقق برجستهاي قابل تاييد و اثبات نيست و هيچ پژوهشگري به اين كتاب استناد نميكند.
در واقع این زمینه ها همه برای آن است که قبول هولوکاست، راحت شود.
نقد ديگري كه به سريال وارد است، راجع به عملكرد كارگردان در اين فضا و عرصه است.
کارگردان محترم در سريال قصد دارد مظلومنمايي يهود را بسيار بارز و برجسته كند و اتفاقا اين شيوه بسيار مورد پسند يهوديها است. در كل سريال، يهوديها آدمهاي مظلوم، آرام، قابل ترحم، بيگناه، محجوب و بيآزار و اذيت هستند. اين ايراد، يكي از مهمترين اشكالاتي است كه ميتوان از باب صهيونيستي بودن سريال، به آن وارد دانست. يعني در دستگاه تبليغاتي صهيونيسم، چيزي را كه همواره شاهدش بودهايم و در ساخت آثار هنري از آن بسيار استفاده ميشود، مظلومنمايي مفرط براي جهانيان است. طوري كه مظلوميت يهودی ها، به نحوي اثبات شود و ملموس و ديدني باشد. يعني وقتي همگان فيلم را نگاه ميكنند، واقعا دلشان براي يهود بسوزد يا حداقل احساس بدي نسبت به اين موجودات بيآزار و اذيت نداشته باشند.
همين مظلومنمايي، براي مطالبات يهوديان، حقانيت به بار ميآورد. يعني وقتي چهرهاي مظلوم از يهوديت تصوير كني و اين تصوير را القا كني، بالاخره او يك مطالبهاي از تو خواهد داشت. پس زمينه، مظلوميت است و آمادگي براي پذيرش مطالبه خاص. وقتي مطالبه مطرح شد، شما به راحتي آن را ميپذيري و با خود فكر ميكني كه بالاخره اين افراد بايد از اين ظلم بيرون بيايند. ضرورتي ندارد كه ظالم حتما نازي باشد، ميتواند هر حكومتي اين ظلم را به يهوديان روا دارد. اينطور به نظر ميرسد كه مظلومنمايي يكي از ابزارهاي مهم يهود براي دستيابي به هر چيزي است كه ميخواهد و محق جلوه دادن خود براي آن چيزي است كه دارد.
در كشور خودمان، وقتي قرار است يهوديان گزارشي از وضعيت خود ارائه دهند، مدام مينالند. از كمبودها گله ميكنند و خود را محق و مظلوم جلوه ميدهند، در حالي كه بسياري از آنها با واقعيت همساز نيست. ظرف 10 تا 15 سال اخير، تسهیلات بيسابقهاي در ايران برای يهوديان ایجاد شده است. تا جایی که بسياري از كارشناسان معتقدند كه حقوق يهوديها از يك شهروند ايراني بيشتر است.
در هيچ جاي دنيا به واسطه اينكه شما پيرو دين خاصي هستيد، حقي را در سيستم شهروندي براي شما قائل نيستند. يعني بگويند شما مسلمانان شهروند اين كشور هستيد، پس ميتوانيد يك نماينده در مجلس داشته باشيد. اما در جمهوري اسلامي چنين اتفاقي افتاده است. بابت 20 هزار نفر يهودي در ايران، يك نماينده يهودي در مجلس داريم، در حالي كه به طور طبیعی، هر 240 هزار نفر ایرانی، يك نماينده در مجلس دارند. اين نماينده در مجلس از بسياري از اسرار نظام مطلع ميشود و در تصميمگيريها شركت ميكند. حالا همين نماينده یهودیان در مجلس دوره ششم ميرود در مصاحبه با نشريه «ايزوسيتا»ی روسیه ميگويد من به عنوان يك يهودي، اسرائيل را قانوني ميدانم. یا رئیس انجمن کلیمیان در دیدار دیپلمات های مقیم تهران از مراکز یهودیان در ایران، دائما شکوه و شکایت از وضع موجود می کند.
صدا و سيما تا به حال سریالی به اين عظمت و هزينه درباره هيچ يك از اقليتهاي ديني و حتي قومي مسلمان كشورمان نساخته است و اصلا شاهد اثري در خور و شايسته در خصوص اقوام مسلمان ايراني نبودهايم. حال چه شرايطي پيش ميآيد كه چنين هزينهاي براي ساخت سريالی درباره يك اقليت 20 هزار نفري پرداخته ميشود و نتيجهاش نه تنها دلسوزي براي يهوديان ايران، بلكه برای تمام یهودیان ساکن در دنیا است؟
همه اينها ضعف در آگاهي است. كساني كه فيلم ميسازند، حمايت ميكنند و آن را پخش ميكنند، نسبت به حوزه عملكرد خود به طور تخصصي ناآگاه هستند. طبيعي است كه عدم تخصص در اين حوزه، چنين آثاري را در پي خواهد داشت.
البته اين نقص فقط در صدا و سيما نيست، در همه ارگانهاي فرهنگي وجود دارد. سازمانهايي كه كتاب هايي منتشر ميكنند يا آثار فرهنگي متنوعي طراحي ميكنند كه با تاريخ، اعتقادات و فرهنگ ما همخواني ندارد. اینها همه صرف نظر از توطئه هایی است که علیه فرهنگ و اعتقادات ما طراحی و اجرا می شود.
شبهاتي در سطح جامعه وجود دارد كه همه از عملكرد اشتباه ما به وجود آمده است و روند به گونهاي پيش رفته كه تازه بعد از گذشت 29 سال از انقلاب اسلامي، ميپرسند ما را به فلسطين چه؟ ما به لبنان چه كار داريم؟ عدم آگاهي و نادرست انعكاس دادن واقعيتها به جامعه منجر به ايجاد چنين شبهاتي ميشود و آثاري در اين سطح را ايجاد ميكند.
آيا شما در جريان بازتابهاي خارجي اين سريال هستيد؟ در اين خصوص چه نظري داريد؟
نشريات متعددي مثل هاآرتص، اشيپگل، وال استريت و .... درباره سريال اظهارنظر كردهاند. من احساس ميكنم اين نشريات، اظهارنظری جزئي كردهاند و اگر بخواهيم آن را در حدو اندازه جنگ بدانيم، نوعی جنگ زرگري است. يعني به گونهاي ميخواهند نشان دهند كه ما هم چندان از سريال خوشمان نميآيد و مورد تاييد ما نيست.
فضاسازي به اين صورت انجام شده است تا ما احساس كنيم كه مسير را درست رفتهايم، در حالي كه راه را اشتباه رفتيم.
پیشگام گمنام شناخت جامع از صهیونیسم
24 مهرماه امسال، سی و سومین سالگرد شهادت استاد «امیر توکل کامبوزیا» به دست عمال رژیم پهلوی بود. متاسفانه کم کاری اشخاصی که باید به معرفی وی می پرداختند و نوشته هایش را منتشر می کردند از یکسو و تاراجی که ساواک در سال 1349 از کتابخانه شخصی او انجام داد و بخشی از دستنوشته هایش را نابود کرد از سوی دیگر، باعث ناشناخته ماندن این چهره پیشگام در تلقی جامع از «صهیونیسم» شده است. زندگی در تبعید کامبوزیا، در شهری دور از مرکز همچون زاهدان را نیز باید به علل گمنامی وی افزود.
از آنجا که استاد کامبوزیا را پیشگام «تلقی جامع از صهیونیسم» در ایران می دانیم، در مقاله زیر، قبل از بیان مختصری از زندگینامه و آرای وی، توضیح مختصری در مورد تلقی جامع از صهیونیسم ارائه کرده ایم.
***
دو جور تلقی از پدیده صهیونیسم وجود دارد: تلقی جزءنگر که رایج است و تلقی جامع که چندان رایج نیست.
در تلقی اول، صهیونیسم پدیده ای سیاسی، نظامی و حداکثر اقتصادی است که طول تاریخی آن نزدیک به یکصدوپنجاه سال و عرض جغرافیایی آن، فلسطین اشغالی و سرزمینهای اطراف آن است.
در تلقی دوم، ضمن اینکه صهیونیسم پدیده ای سیاسی و نظامی است، پدیده ای عقیدتی، فرهنگی و اقتصادی است که طول تاریخی آن بیش از دو هزار سال و عرض جغرافیایی آن فراتر از فلسطین و خاورمیانه است. نگاه جزءنگر تمامیت صهیونیسم را در رژیم اشغالگر فلسطین می بیند و نگاه جامع، این رژیم را تنها یکی از مظاهر صهیونیسم و در واقع بخش آشکار و جلوی چشم این پدیده می بیند. در نگاه اخیر، «صهیونیسم»، عنوانی است جدید بر مکتب و مرامی که سابقه طولانی تری از این عنوان دارد. مکتبی که قرآن کریم با عنوان «یهودیت» از آن یاد کرده است و البته روشن است که هیچ نسبتی هم با حضرت موسی(ع)، داود(ع)، سلیمان(ع) و پیروان واقعی آنها ندارد.
غفلت مسلمانان از دشمن شناسی قرآنی
قرآن کریم، شدیدترین دشمن مومنان را یهودیان معرفی کرده( سوره مائده، آیه 82) و آنها را حریص ترین مردم به زندگی دنیا خوانده است.(سوره بقره، آیه 94) و از آنها به عنوان کسانی که سد کننده راه خدا(یصدون عن سبیل الله) هستند یاد کرده است. این کتاب، تلاش یهود را فساد در زمین بیان کرده(سوره مائده، آیه 64) و تحریفگری، مکر و نقض پیمان را از ویژگیهای آنان برشمرده و در سوره اسراء با قاطعیت، برتری جویی بزرگ بنی اسرائیل (و لتعلن علوا کبیرا) را در آخرالزمان پیشگویی کرده است. خلاصه اینکه در میان اقوام و ملل، سرگذشت قوم یهود و بنی اسرائیل و بیان ویژگیهای آنان بیشترین تعداد از آیات قرآن را به خود اختصاص داده است.
با این توصیف، شایسته است که شیوع تلقی جزءنگر از صهیونیسم را حاصل غفلت مسلمانان از آیات قرآن کریم بدانیم. متاسفانه در میان علما، نویسندگان و محققان جهان اسلام تا پیش از فجایع فلسطین در یک قرن اخیر،کسی را نمی یابیم که آیات قرآن را سرلوحه تحقیقات خود قرار داده باشد و مثلا در جستجوی جوابی برای این سئوال باشد که اگر قرآن، شدیدترین دشمن مومنان را یهود معرفی کرده است، این دشمنی از صدر اسلام تاکنون چه مصادیقی داشته است.
در نیم قرن گذشته و در ایران پیش از انقلاب، در میان علما و محققان مسلمان به چهره هایی برمی خوریم که به نگاه جامع نزدیک شده اند: افرادی همچون علامه طباطبایی در تفسیر المیزان(در ذیل آیات مربوط به یهود) و شهید مطهری در برخی مقالات و کتابهایشان. اما از آنجا که این عزیزان رسالتی دیگر بر دوش داشته اند، به صورت تفصیلی، ویژه و تخصصی به این موضوع وارد نشده اند.
امام خمینی، صاحب دیدگاه جامع در مورد صهیونیسم
امام خمینی را به حق می توان بنیانگذار مبارزه همه جانبه با صهیونیسم در عصر حاضر دانست. بررسی سخنان حضرت امام از شروع نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۲ تا زمان رحلت در سال ۱۳۶۷ این نظر را تایید می کند که ایشان مسئله صهیونیزم را تنها به ماجرای فلسطین محدود نمی کرده اند:
«من نزدیک بیست سال است که خطر صهیونیسم بین الملل را گوشزد نموده ام و امروز خطر آن را برای تمامی انقلابات آزادیبخش جهان و انقلاب اصیل اسلامی ایران، نه تنها کمتر از گذشته نمی دانم، که امروز، این زالوهای جهان خوار با فنون مختلف برای شکست مستضعفان جهان قیام و اقدام نموده اند. ملت ما و ملل آزاد جهان باید در مقابل این دسیسه های خطرناک، با شجاعت و آگاهی ایستادگی نمایند.» (صحیفه نور، جلد 14، صفحه 63، 22 بهمن 59)
با این حال، از آنجا که امام خمینی، رهبری سیاسی و مذهبی بوده اند و اساسا وظیفه یک رهبر، بیان اجمالی و کلی مسائل و تعیین سرخطها و سرفصلها است و نه ورود تفصیلی و توضیحی به مسائل، این مسئله در سخنان ایشان، در افق اجمال باقی مانده است و تفصیل آن بر عهده محققانی است که خود را پیرو ایشان می دانند.
خوشبختانه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با باز شدن فضای افشاگری علیه صهیونیسم، نسلی هرچند قلیل از پژوهشگران، وارد عرصه تحقیق تفصیلی در این موضوع شده اند. نسلی که شمس الدین رحمانی و عبدالله شهبازی دو چهره شاخص آن هستند. اما آیا این عرصه، پیش از انقلاب اسلامی نیز چهره ای داشته است؟
استاد کامبوزیا، پیشگام شناخت محققانه صهیونیسم
امیر توکل کامبوزیا در سال 1283 شمسی در تهران متولد شد. وی که از تبار کردهای زعفرانلو بود، تحصیلات عالیه اش را در دانشگاه تاشکند، رشته فیزیک گذراند. این تحصیلات در بحران انقلاب روسیه ناتمام ماند و او به ایران بازگشت. کامبوزیا، دوره مدرسه نظام را به مدیریت و استادی کلنل محمدتقی خان پسیان سپری کرد و به علت شناختی که کلنل پسیان از وی پیدا کرد، او را به ریاست «تلگرافات و مرموزات» خود انتخاب کرد. کامبوزیا پس از شهادت کلنل، به سیستان و بلوچستان تبعید شد. این تبعید، بعدها به تصمیم وی برای زندگی همیشگی در زاهدان منجر شد. او تا زمان فوت، ضمن تلاش در عرصه کشاورزی، کلیه وقتش را به مطالعه، تالیف و تبلیغ گذراند. کامبوزیا به زبانهای فرانسه، آلمانی، انگلیسی، روسی، عربی و ترکی تسلط داشت و شمار ترجمه ها و تالیفاتش که بیشتر آنها هنوز منتشر نشده اند به حدود هشتاد جلد می رسد. نوشته های وی طیف وسیعی از موضوعات شامل فیزیک، تاریخ، دین، جغرافیا و کشاورزی را در برمی گیرد.
تحقیق، کار و مبارزه
از استاد کامبوزیا مزرعه و باغستانی سرسبز و خرم به وسعت 170 هکتار در شش کیلومتری زاهدان و در دل کویر خشک و شوره زار باقی مانده است که به «کلات کامبوزیا» شهرت یافته است. در این کلات، کتابخانه ای با حدود 15 هزار جلد کتاب قرار دارد که کتابخانه شخصی و محل مطالعه و تحقیق استاد کامبوزیا بوده است و آرامگاه ابدیش نیز در کنار آن قرار دارد. کامبوزیا در بدو تبعید به سیستان، در انجمن حقایق اسلامی که یک انجمن سیاسی مخفی بود فعالیت می کرد و در زاهدان، انجمن دانش پژوهان اسلامی را بنیان گذاشت. وی همچنین در محل زندگی خود، جلسات تفسیر قرآن برگزار می کرد و به تعلیم مفاهیم اسلام با توجه به نیازهای روز می پرداخت. اشتغال همزمان کامبوزیا به کشاورزی و تحقیق، باعث می شد که وی با وجود خستگی، شبها تا پاسی از شب برای مطالعه بیدار بماند و برای جلوگیری از غلبه خواب آلودگی، چشمهای خود را با دارو بشوید.
در گزارشهای ساواک به ارادت او به امام خمینی اشاره شده است. کامبوزیا با کمک شاگردان و فرزندانش، به پخش رساله و تکثیر سخنرانیهای امام خمینی مبادرت می ورزید و شاگردانش را به پیروی از رهنمودهای امام تشویق می کرد. اما آن ویژگی که او را در میان مبارزان علیه رژیم طاغوت، متمایز می کرد، توجه خاص وی به صهیونیسم و نفرت فراوانش از آن بود. معروف است که وی نام سگ مزرعه خود را «گلدا مایر» گذاشته بود! این نفرت، پشتوانه ای از تحقیق داشت و با افشاگری مستند، همراه بود.
شمه ای از آرای کامبوزیا در مورد یهود و صهیونیسم
کامبوزیا معتقد بود که برای تحقیق در تاریخ، همواره باید نقش یهود در تحریف تاریخ را مد نظر داشت. وی، بر پنهان کاری و نهان روشی، به عنوان یکی از تاکتیکهای یهود تاکید داشت و می گفت: «این قوم، خود را در لباس مردم مستتر می کنند و به عقیده مردم میزبانشان تظاهر می کنند، ولی در باطن جهود هستند.» او تمدن غرب را یهودزده تبیین می کرد و ریشه لیبرالیسم را در فراماسونری و یهود می دانست. با افشاگری در مورد یهودی الاصل بودن افرادی همچون محمدعلی فروغی و سعید نفیسی، تالیفات آنها را القائاتی از یهود می دانست. در زمانه ای که کمتر کسی از همکاری صهیونیست ها با هیتلر خبر داشت و در مورد آن سخن می گفت، وی از سرمایه داران صهیونیستی نام می برد که در به روی کار آمدن هیتلر و تقویت وی نقش داشته اند. کامبوزیا، هویدا، نخست وزیر وقت را یک صهونیست می دانست و شاه و درباریان ایران را از عوامل یهود معرفی می کرد.
استاد کامبوزیا حاصل تحقیقات خود در مورد صهیونیسم را در کتابی 900 صفحه ای با عنوان «تاریخ صهیونیسم بین المللی» به رشته تحریر درآورده بود. متاسفانه ساواک در زمستان سال 1349، در یورشی که به کتابخانه وی برد، دست نویس های این کتاب را قبل از چاپ، به همراه بسیاری دیگر از نوشته هایش به سرقت برد و نابود کرد. ساواک در این یورش، استاد کامبوزیا را به بهانه فعالیت سیاسی، بازداشت کرد ولی بعد از سه هفته به علت شهرت علمی و محبوبیت او در بین مردم، مجبور به آزادی اش شد.
شهادت استاد
کامبوزیا سرانجام در 24 مهر 1353 در حالی که در سلامت کامل به سر می برد، از دنیا رفت. در آن زمان مردم زاهدان، علت فوت او را مسمومیت توسط ماموران ساواک تلقی کردند. محبوبیت کامبوزیا در بین مردم، اعم از شیعه و سنی چنان بود که بعد از اعلام خبر درگذشت وی، شهر زاهدان یکپارچه تعطیل شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دادگاه انقلاب، شهادت او را تایید کرد و یکی از اتهامات رئیس ساواک زاهدان که منجر به اعدامش شد، اقدام به قتل امیر توکل کامبوزیا بود. از شاگردان برجسته استاد کامبوزیا در حوزه صهیون پژوهی، می توان به «شمس الدین رحمانی»، نویسنده کتابهای «جنایت جهانی»، «فرهنگ و زبان»، «نظام نوین جهانی»، «لولای سه قاره»، «ماهیت سازمان ملل» و... اشاره کرد.
---
*بخشهای مربوط به زندگینامه استاد کامبوزیا از کتاب «کامبوزیا دانشمندی ناشناخته»، نوشته محمود رفعت برداشت شده است.
**مقاله بالا، اول آبانماه جاری در یکی از روزنامه ها نیز چاپ شده است.