آقای شهبازی سلام
به عنوان کسی که خود را شاگرد کوچک شما می دانست و البته، به عنوان یکی از جانهای شیفته ای که به ناگاه غبار آنها را فرا گرفت،
به عنوان انسانی با باورهای متصلب،
به عنوان یکی از متحجران باورمند و توجيهگر جمود فکر و افق بسته پرواز روح خويش،
به عنوان یکی از کسانی که «تعقل» را به کناري نهاده «تعبد» پيشه کردهاند،
به عنوان یکی از جوانانی که نمی فهمند در چه کژراهه ای گام نهاده اند،
به عنوان یک بازی خورده انجمن حجتیه،
و به عنوان یک مشکوک به یهودیت و بهائیت مخفی یا بازی خورده باند نهان پیشه گان
در نهایت دردمندی و البته با افتخار، با شما خداحافظی می کنم.
آقای شهبازی! حتی اگر مرا موصوف به هیچ کدام از صفاتی که آورده ام ندانید، ترجیح می دهم در طبقه بندی ذهنی شما، جزو همان کسانی باشم که در یادداشت جدیدتان، با این صفات، وصفشان کرده اید.
------
پی نوشت جمعه ۲۶ تیر: یادداشت بالا، ساعاتی قبل از اینکه "اسفندیار رحیم مشایی" به معاون اولی احمدی نژاد منصوب شود، نوشته شده است. من کماکان به اینکه احمدی نژاد، حائز اکثریت آرا شده است اطمینان دارم و کودتا قلمداد کردن انتخابات ۲۲ خرداد را قبول ندارم. ولی با اتفاق جدیدی که روی داده است فکر می کنم دفاع از احمدی نژاد، ارزش اینکه بخواهم چنین یادداشتی را بنویسم نداشت.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:16  توسط حامد
|
از وبلاگ خشونت سانسور شده
انتشار عكس دروغين از دخالت حزب الله لبنان در مهار اغتشاشات اخير+عكس
يكي از ادعاهاي سخيف و بدون سندي كه از سوي رسانه هاي ضدانقلاب، هم در جريان اغتشاشات تير ۱۳۷۸ و هم در جريان اغتشاشات اخير تهران بارها تكرار شده است، ادعاي دخالت اعضاي حزب الله لبنان در مهار اغتشاشات خیابانی است.
ضدانقلاب از انتشار چنين شايعاتي به طور همزمان دو هدف را نشانه گيري مي كند:
۱- القای این مطلب که پشتوانه مردمي جمهوري اسلامي به قدري ضعيف است كه براي مهار اغتشاشاتي كه بر ضد آن صورت مي گيرد، مجبور است از نيروهاي خارجي استفاده كند.
۲- تحقیر و منفور كردن چهره حزب الله لبنان در افكار عمومي مردم از طريق القاي اينكه حزب الله لبنان، مزدور جمهوري اسلامي است و براي دريافت كمك از جمهوري اسلامي حاضر است به هر كاري تن در دهد. از سوي ديگر، با يكي كردن اغتشاشگران با مردم و يا طرفداران يك كانديدا، اينطور در افكار عمومي القا شود كه حزب الله لبنان در برابر مردم ايران قرار دارد.
منتشر كنندگان چنين شايعه اي كه دستشان از هر سند و مدركي براي اثبات ادعايشان خالي است، اخيرا با ذوق زدگي، عكسهايي را از حواشي اغتشاشات اخير تهران منتشر كرده اند و نام صاحب اين عكسها را "حسين منيف اشمر"، لبناني عضو حزب الله جا زده اند. كافي است عبارت "حسين منيف اشمر"را در اينترنت سرچ كنيد تا با تعداد زيادي سايت و وبلاگ مواجه شويد كه فرد بي سيم به دست تصوير زير را "حسين منيف اشمر" معرفي كرده اند. اما واقعيت ماجرا چيست؟
پس از تماس برخي خوانندگان وبلاگ خشونت سانسور شده و پيگيريهاي بعدي ما، معلوم شد اين عكس نه متعلق به "حسين منيف اشمر"، كه متعلق به فردي به نام "حسين غ" است. "حسين غ" متولد تهران و ساكن خيابان ايران در تهران است.
نام كامل و مشخصات بيشتر صاحب اين عكس كه به دليل بيم مزاحمت و تهديد جاني از سوي اغتشاشگران از انتشار كامل آن خودداري مي كنيم نزد مديران وبلاگ، محفوظ است.
گفتني است، شهيدان "علي منيف اشمر" و "محمد منيف اشمر" دو برادر شهيد از شهداي استشهادي حزب الله لبنان هستند كه شباهت ظاهري تقريبي "حسين غ" با آنها، ممكن است ضدانقلاب را براي گذاشتن نام "حسين منيف اشمر" بر "حسين غ" تحريك كرده باشد.
منبع: خشونت سانسور شده
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 16:0  توسط حامد
|
- علی اصغر رمضانپور است که معاون فرهنگی عطاءالله مهاجرانی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده است، در حال حاضر، نقش پررنگی در اداره شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی دارد!
- رکن الدین همایونفرخ، فراماسون پر سابقه و عالیرتبه، در دوران وزارت ارشاد عطاءالله مهاجرانی به ایران می آید و جلسات خصوصی طولانی و متعددی در محل دفتر مهاجرانی در وزارت ارشاد با او داشته است. همایونفرخ بر اساس منابع کتاب «فراماسونرها، روتارین ها و لاینزهای ایران 1357-1333»، عضو لژ تهران بوده است. نام وي در رديف ۳۳۲۱ ليست اين كتاب، مندرج در صفحه ۴۸۵ و به نقل از منابعي همچون جلد سوم كتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران»، تاليف اسماعيل رائين و كتاب «فراماسون»، تاليف محمدرضا لاريجاني و ... به عنوان يكي از فراماسونهاي ايراني، ثبت شده است.
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 2:26  توسط حامد
|
(ویرایش دوم)
شما را به خدا احساسات را کنار بگذارید، بعد این يادداشت را بخوانید!
عصر يكشنبه، فيلم كشته شدن "ندا آقا سلطان" را از اينترنت دانلود كردم، ديدم و متاثر شدم. به قدري ناراحت و عصبي شدم كه شب را تقريبا خوابم نبرد و ديروز در محل كارم، با همكارهايم دعوا كردم.
اگر ثابت شود، برادر خود من، به سمت ندا شليك كرده است، معتقدم كه بايد تاوانش را پس دهد و قصاص شود. اگر ثابت شود يك بسيجي، دست به چنين جنايتي زده است، حاضرم پاي هر طوماري كه درخواست اعدام او را داده است امضا كنم. اگر بي تدبيري به حدي است كه به دست چنين آدمي اسلحه داده مي شود، حاضرم هر طوماري كه محاكمه چنين بي تدبيرهايي را درخواست مي كند امضا كنم. اينها را مقدمتا گفتم تا فكر نكنيد اين جنايت را دست كم گرفته ام يا قصد تطهير مجريان و مسببان آن را دارم.
***
متن زیر را بخوانید و شما را به خدا بدور از احساسات، به سئوالهایی که در ادامه آورده ام فکر کنید:
"وقتی که این اتفاق افتاد، ندا از درگیریها دور بود، یعنی در خیابانهای فرعی نزدیک امیرآباد بود. حدود یک ساعتی با استاد موسیقی اش در ماشین پشت ترافیک نشسته بود، از گرما و خستگی کلافه و از ماشین پیاده میشود. اما براساس تصاویری که مردم ارسال کردهاند، احتمالا نیروهای لباس شخصی و بسیجی در تیراندازی با نشانه گیری به قلبش میزنند..."
(كاسپين ماكان، نامزد ندا آقا سلطان، در مصاحبه با بي بي سي فارسي، ۱ تير ۱۳۸۸:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/06/090622_mm_neda_soltan.shtml
اگر به دليل فيلترينگ، نمي توانيد به صفحه بالا برويد، مي توانيد همين متن را در صفحه ندا آقا سلطان در ويكي پديا ببينيد:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%AF%D8%A7_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86)
البته خود فیلم هم گویای این است که محل گلوله خوردن ندا، مکانی دور از تظاهرات و تجمع و ناآرامی بوده است. چرا که هیچ سر و صدایی که حکایتگر تظاهرات یا اغتشاش باشد شنیده نمی شود.
حالا سئوالهاي من:
به چه دليل، يك نيروي ضد شورش، حالا چه بسيجي، چه پليس، يك زن را كه در نقطه اي دور از اغتشاش ها و بدون سر و صدا در كنار خيابان ايستاده است، بايد هدف قرار دهد؟ چه دليلي دارد كه آن نيروي ضد شورش يا سركوبگر (هر چه دوست داريد اسمش را بگذاريد)، اينهمه تظاهر كننده يا اغتشاشگر (هرچه دوست داريد اسمش را بگذاريد) را در صحنه شلوغي رها كند و بدون هيچ مقدمه و پيش زمينه اي به سمت زني كه صدها متر از صحنه شلوغي فاصله دارد شليك كند؟
چرا آن نيروي ضد شورش، در محلي دور از اغتشاش ها، و در ميان اينهمه "مرد"، بايد يك "زن" را هدف قرار دهد؟ اگر آن زن، مشغول شعار دادن بود، يا داشت سنگ يا كوكتل مولوتف پرتاب مي كرد، شايد شليك به او، در ميان اينهمه مرد، وجهي داشت. اما لحظه اي خودتان را جاي يك نيروي ضدشورش بگذاريد. وقتي كلمه "اغتشاشگر" يا "آشوبگر" را مي شنويد، تصويري كه در ذهن شما شكل مي گيرد، تصوير يك "زن" هست يا "مرد"؟
وقتي مي توان، شليك به يك زن را در نقطه اي خارج از آشوبها به بسيج نسبت داد، آيا با همين منطق، نمي توان هر قتلي را كه قبل و بعد از اين جنايت و در هر نقطه ديگري از كشور روي مي دهد به بسيج نسبت داد؟
از اين طرف و آن طرف، زياد مي شنوم كه در جريان درگيريهاي شنبه، ۳۰ خرداد در تهران، چند نفر مسلح نيز دستگير شده اند. نمونه اي از حمله مسلحانه به يك حزب اللهي را در در آن روز در اينجا بخوانيد. نمي خواهم بدون سند و مدرك، قتل ندا را به گردن دشمنان جمهوري اسلامي، همچون سازمان مجاهدين خلق، بيندازم. اما سابقه اين جماعت نشان مي دهد كه براي رسيدن به هدف، از انجام هيچ جنايتي ابا ندارند. سازمان مجاهدين خلق، همان سازماني است كه اوايل دهه ۱۳۷۰، چند كشيش را در ايران ترور كرد تا تحت فشار بودن اقليتها را در جمهوري اسلامي ايران القا كند. اين سازمان، همان سازماني است كه اوايل انقلاب در بندر ماهشهر، دختر بچه سه ساله اي به نام "فاطمه سادات طالقاني" را به اين جرم كه پدرش پاسدار بود، زنده زنده در آتش سوزاند. حتی اگر امروز، سازمان مجاهدین خلق، یک سازمان مرده باشد، کوردلانی که روحیه سازمان مجاهدینی داشته باشند، هنوز هستند.
ما ايرانيها، اصطلاح و ضرب المثل "پيراهن عثمان درست كردن" را داريم كه اشاره اي به يك واقعه تاريخي است: زماني كه قاتلان عثمان، با ادعاي خونخواهي او، در برابر امام علي(ع) ايستادند و لباس خونين عثمان را پرچم خونخواهي دروغين خود قرار دادند.
***
یادداشت تکمیلی:
حداقل دو روایت از تیرخوردن ندا وجود دارد:
۱- تیراندازی که در ترک یک موتورسوار نشسته بوده است، او را هدف قرار داده است.
نمونه ای از این روایت را در اینجا بخوانید:
http://www.iranianuk.com/article.php?id=38791
۲- او را از بالای یکی از ساختمانهای مجاور هدف قرار داده اند.
نمونه ای از این روایت را در اینجا بینید:
http://freedomvatan.blogspot.com/2009/06/blog-post_6883.html
وجود همین دو روایت ضد و نقیض، نشان می دهد که کسی به درستی ضارب را ندیده است. پس چگونه می توان هویت تیرانداز را مشخص کرد و او را به نیروهای بسیج یا پلیس منتسب کرد؟
جالب اینجاست که در صفحه مربوط به ندا آقا سلطان در ویکی پدیا نیز، به اینکه او از چه ناحیه ای مورد هدف قرار گرفته، اشاره نشده است.
اگر از غير عادي بودن وجود حداقل دو فيلم از لحظه جان دادن ندا بگذريم و آن را به خاطر وفور گوشي هاي موبايل دوربين دار در دست مردم، عادي بدانيم، مساله غير طبيعي ديگر، كيفيت بالاي فيلمي است كه از اين لحظه وجود دارد. كيفيت اين فيلم از كيفيت فيلمهايي است كه با گوشي هاي موبايل مي توان گرفت بالاتر است. تو گويي تصويربرداري آماده، در جايي ايستاده است و به همكار تيراندازش سفارش كرده است كسي را در نزديكي من هدف قرار بده، تا از او فيلم بگيرم.
اگر کیفیت بالای فیلم هم قابل چشم پوشی باشد و بتوان آن را به مدل بالای گوشی ربط داد (که البته نمی توان)، عکس العمل خونسرد و بی تفاوت برخی عابران پیاده در این فیلم، می تواند گویای حضور دوربین تصویربرداری باشد. ممکن است این عابران با دیدن دوربین، در خیابانی آرام و دور از درگیریها، اینطور تصور کرده باشند که دارند از کنار صحنه تولید یک فیلم عبور می کنند!
***
راستي يك سئوال ديگر: كساني كه به حق، از كشته شدن "ندا آقا سلطان" ناراحت هستند، آيا از كشته شدن دختري كه در تاريخ ۲۰ خرداد ۱۳۸۸، در بلوار كشاورز تهران به خاطر در دست داشتن پوستر احمدي نژاد، به صورت او و دو دختر همراهش اسيد پاشيده شد هم ناراحت مي شوند؟
----
در همین رابطه بخوانید:
درباره قتل ناجوانمردانه و مشکوک یک هموطن (برخی کامنتهای پایین این مطلب هم خواندنی هستند.)
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:47  توسط حامد
|