تبليغاتX
یهود شناخت

یهود شناخت

وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...

درباره یهودی بودن احمدی نژاد

(ویرایش دوم) + مطلب تکمیلی

۱- مهدی خزعلی، فرزند آیت الله خزعلی، چند ماه پیش در سایت اینترنتی اش ادعا کرد که احمدی نژاد اصالت یهودی دارد. این ادعا بازتاب زیادی در فضای مجازی پیدا کرد. کسانی همچون علیرضا نوری زاده به آن پر وبال دادند و برخی رسانه های انگلیسی و عرب زبان هم با استناد به ادعای مهدی خزعلی و نوریزاده، آن را با آب و تاب تکرار کرده اند.

۲- مهدی خزعلی، بر خلاف پدرش یک اصلاح طلب بوده و هست.

۳- هرگونه توجه به نقش پنهان یهودیان، صهیونیستها و ماسونها در جریانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، جایی در گفتمان و پارادایم اصلاح طلبی ایرانی ندارد. به طور مثال، عبدالکریم سروش، پدرخوانده فکری اصلاح طلبان در تشریح آنچه آن را قرائت فاشیستی از دین می نامد، چنین می گوید: در این قرائت «آدمیان، همه متهم و مشکوک و بددین و بدخواهند، مگر اینکه خلافش ثابت شود. یهودی بالاخص، همه بد و بدخواه و بداندیشند.» (عبدالکریم سروش، رازدانی و روشنفکری و دینداری، موسسه فرهنگی صراط، چاپ سوم، اردیبهشت ۱۳۷۷، ص ۸۱)

«شک نکنید که این نظریه توطئه است که آدمی را تا این حد از خودراضی می کند که حساب همه عالم و آدم را به آسانی کف دستشان بگذارد... لذا وقتی فکری را نپسندید، بلافاصله با فراماسونی یا لیبرالی و یهودی خواندن آن، آن فکر را لجن مال کنید و اگر از فیلسوفی خوشتان نیامد، بگردید ببینید در نسب نامه اش اثری از یهودیت می بینید یا نه!» (همان منبع، ص ۲۶۱)

البته از اینگونه اقوال در سخنان و نوشته های سروش فراوان است و دو مورد فوق صرفا محض نمونه آمد. ابراهیم نبوی، چه آن زمان که در ایران بود و در روزنامه های اصلاح طلب قلم می زد و چه زمانی که به خارج از کشور مهاجرت کرد، بارها در طنزهایش، توجه به نقش پنهان یهودیان در جریانات سیاسی را به باد ریشخند می گرفت.

نشریات اصلاح طلب، بارها و بارها، با استناد به نوشته های اشخاصی همچون احمد اشرف و یروند آبراهامیان در باب نظریه توطئه، توجه به نقش پنهان یهودیان را، «توهم توطئه» خوانده اند. به طوریکه حتی زمانی که فردی چون میرحسین موسوی در سال ۱۳۷۶، پس از نه سال سکوت، ناگهان در سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران، سخنرانی کرد و مخاطبانش را به چنین موضوعاتی توجه داد، در نشریات اصلاح طلب وقت، او را به شدت نواختند و به عدول از گفتمان اصلاح طلبی متهم کردند.

از این رو، حساسیت یک اصلاح طلب به پیشینه یهودی رئیس جمهور، یک استثناء و برخلاف رویه اصلاح طلبی ایرانی و از این رو مشکوک و قابل تامل است.

۴- شنیده های موثق، قبل از انتشار ادعاهای مهدی خزعلی، از در جریان بودن پرونده ای مفصل در باب فساد اقتصادی و زمین خواری گسترده او در قوه قضائیه حکایت می کرد.

۵- مهدی خزعلی، با استناد به دو فرض زیر، احمدی نژاد را متهم به اصالت یهودی کرده است:

الف) توجه به تصویری که از قسمت توضیحات شناسنامه احمدی نژاد، منتشر شده است، نشان می دهد که نام خانوادگی او، تغییر کرده است و نام خانوادگی قبلی او، سبورجیان بوده است.

ب)سبورجیان، نام یک خاندان یهودی در گرمسار است.

تصویری از شناسنامه احمدی نژاد که بر اساس قسمت توضیحات آن، نام خانوادگی احمدی نژاد، نامی جدید است و نام خانوادگی سابق او «سبورجیان» خوانده شده است

۶- اگر هر دو فرض مهدی خزعلی، با هم ثابت شود، می توان در صحت ادعای او تامل کرد ولی از این دو فرض یکی مخدوش و ثابت نشده است و بنابراین تا زمانی که هر دو فرض خزعلی، ثابت نشده باشد، نتیجه ای که او از آنها می گیرد، به هیچ وجه قابل استناد نیست:

صحیح بودن اجمالی فرض اول: از تصویر ناواضح قسمت توضیحات شناسنامه احمدی نژاد می توان اجمالا فهمید که نام خانوادگی او تغییر کرده است، ولی وضوح تصویر به حدی نیست که بتوان با استناد به این تصویر به طور قطع نام خانوادگی قبلی او را «سبورجیان» دانست. هرچند کلمه ای شبیه به «سبورجیان» دیده می شود اما صادر کردن هرگونه حکم قطعی در مورد چیستی این کلمه نیاز به تصویری واضحتر دارد. مثلا کلمه مورد نظر را با بزرگنمایی تصویر، «ساغیان» یا «سافیان» نیز می توان خواند. با این حال از آنجا که مدتها قبل از انتشار این عکس هم کسانی، سبورجیان را نام خانوادگی سابق احمدی نژاد بیان کرده اند، این کلمه را می پذیریم. (مثل گزارشی که گاردین در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۸۴ به قلم رابرت تیت از زادگاه احمدی نژاد منتشر کرد.)

مخدوش بودن فرض دوم: بر اساس کدام منبع و سند و شاهد، «سبورجیان» نام یک خاندان یهودی است؟ «سبور»، بر اساس نسخه اینترنتی لغتنامه دهخدا و به نقل از فرهنگ عبری-فارسی حییم، لغتی عبری و به معنی «معتقد» است. البته باید فرهنگ عبری - فارسی حییم بررسی شود تا روشن شود که چنین کلمه ای در آن هست یا نه، چون نسخه اینترنتی لغتنامه دهخدا توسط اعضای سایت قابل تغییر و تکمیل است و امکان شیطنت در آن هست. با این حال به این فرض که سبور کلمه ای عبری است، صرف «عبری» بودن آن، نمی تواند حاکی از یهودی بودن «سبورجیان» ها باشد. به چند دلیل:

الف: از کجا معلوم که کلمه مهجور «سبور» در ترکیب «سبورجیان»، همان «سبور» عبری باشد و محرف کلماتی همچون «سپور» یا «شیپور» نباشد؟ اگر کلمه «سبورجیان» را مرکب و ترکیبی از دو کلمه سبور + جیان بدانیم، پسوند «جیان» به چه معنی است؟ این پسوند به خودی خود بی معنی است، ولی می تواند محرف و معرب کلمه معنادار «چیان» (چی + ان) باشد. (مثل چیان در کلمه شکارچیان). اگر جیان را محرف و معرب چیان بدانیم، چرا «سبور»، محرف مثلا کلمه «سپور» نباشد؟

ب: در زبان فارسی، کلمات عبری زیادی وارد شده است. آیا می توان گفت هر که نام خانوادگی اش، «داودی» یا «موسوی» است یهودی است، چون داود و موسی کلماتی عبری هستند؟ 

ج: از کجا معلوم است که کلمه نامتعارف «سبورجیان»، ترکیبی از دو کلمه «سبور» + «جیان» است؟ آیا این کلمه که معنی دقیق آن هنوز معلوم نیست، مثلا نمی تواند ترکیبی از دو کلمه «سبورج» + «یان» باشد و باز ربطی به «سبور» نداشته باشد؟ (جالب اینجاست که روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف به تازگی، ضمن انتشار مقاله ای بر مبنای ادعاهای خزعلی، کلمه ناشناخته «سبورجیان» را، لابد برای زیاد کردن پیاز داغ قضیه، «پارچه باف» معنی کرده است! که البته معلوم نیست با استناد به کدام لغتنامه تازه منتشر شده فارسی این ترجمه صورت گرفته است.)

به هر حال از بحثهای لغت شناسانه که بگذریم، سئوال مهمتر همان است که در ابتدای این بند پرسیدیم: آیا سندی بر این ادعا که خاندانی یهودی به نام سبورجیان، چه در گذشته و چه در زمان حال وجود داشته اند، هست؟

۷- فرض می کنیم که هر دو فرض مهدی خزعلی صحیح باشند، آیا از اینکه تبار پدری احمدی نژاد یهودی است، می توان نتیجه گرفت که او یک یهودی مخفی و به عبارت دیگر «آنوسی» است؟ می دانیم که این رویه ای رایج در بین یهودیان بوده و هست که دین خود را به طور تاکتیکی و ظاهری بر اساس دین غالب در جامعه ای که در آن زندگی می کنند تغییر می دهند و در باطن یهودی می مانند. آیا می توان گفت، پدر یا اجداد احمدی نژاد به طور تاکتیکی مسلمان شده اند و در باطن یهودی مانده اند؟

برای رسیدن به جواب چنین سئوالی، یک نشانه وجود دارد. در دین یهود، همچون برخی ادیان دیگر، ازدواج با غیر هم کیش حرام است. از این رو یهودیانی که نه قلبا، بلکه به صورت ظاهری تغییر دین می دهند برای اینکه مرتکب حرام نشوند، از غیر خود زن نمی گیرند و به غیر خود زن نمی دهند. نمونه این رویه را می توان در میان یهودیان مسلمان نمای ترکیه که به آنها دونمه می گویند دید. دونمه ها، فقط با دونمه ها وصلت می کنند و از ازدواج با مسلمانان می پرهیزند. نمونه دیگر، آنوسیهای مشهد هستند که هرچند ظاهر مسلمانی دارند و با آداب و رسوم مسلمانی مراسم ازدواج می گیرند، اما صرفا با آنوسیها ازدواج می کنند. اگر دیدیم مرد مسلمانی متهم به پیشینه یهودی است و همسر او هم زن مسلمانی با پیشینه یهودی است، می توانیم احتمال زیاد بدهیم که آن مرد در خانه، یهودی و در اجتماع، مسلمان است ولی وقتی او با زنی مسلمان بدون پیشینه یهودی ازدواج می کند، احتمال باقی ماندن او بر یهودیت ضعیف می شود.

این را همه می دانند که مادر دکتر احمدی نژاد، زنی سیده و از نسل حضرت رسول است. بنابراین نمی توان مادر احمدی نژاد را به داشتن پیشینه یهودی متهم کرد. وقتی پدر محمود احمدی نژاد با زنی بدون پیشینه یهودیت ازدواج کرده است، حتی اگر یهودی الاصل بودن پدر ثابت شود، نمی توان روی این حکم که او در باطن هنوز یهودی بوده است تاکید کرد، مگر اینکه شاهد و قرینه دیگری در این مورد وجود داشته باشد.

(روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف در مقاله ای که در مورد تبار یهودی احمدی نژاد منتشر کرده، آش را به قدری شور کرده است که هیچ جور نمی توان آن را خورد. این روزنامه مدعی شده است که پدر احمدی نژاد زمانی که محمود احمدی نژاد ۴ ساله بوده، تغییر دین داده و مسلمان شده است! تنظیم کنندگان این مقاله به قدری از مرحله پرت هستند که نمی دانند در ایران و در دین اسلام، وصلت یک دختر مسلمان، آن هم سیده، با کسی که به طور علنی یهودی است، غیرممکن است.)

۸- نکته دیگر این است که در آیین یهود، که آیینی نژادی است، یهودیت از طریق مادر منتقل می شود و نه پدر. یعنی اگر فردی مادر یهودی داشته باشد و پدری غیریهودی، یهودی به حساب می آید. ولی اگر مادرش مسلمان باشد و پدرش یهودی، یهودی محسوب نمی شود. منازعات حقوقی که چند دهه پیش، در اسرائیل در این مورد پیش آمده بود، معروف است. وقتی مادر دکتر احمدی نژاد، یک سیده است، حتی اگر پدرش یهودی باشد، تاکید بر یهودی بودن او، ادعای دقیقی نیست.

۹- راستی یک سئوال: اگر احمدی نژاد یک یهودی پنهان کار است، چگونه حاضر شده است با بالاگرفتن صفحه توضیحات شناسنامه اش در برابر خبرنگاران در هنگام اخذ رای، کاری کند که پیشینه یهودی اش به این راحتی لو برود؟

۱۰- متاسفانه در میان دوستان و همراهان مورد وثوق دکتر احمدی نژاد، برخی افراد با موضعگیریهای سیاسی ناهنجار و مشکوک وجود دارند. (البته حواسمان هست که اگر موضعگیریهای صهیون پسند در میان دوستان احمدی نژاد یک استثنا است، در میان اصلاح طلبان، قاعده است!)

۱۱- همانطور که گفته شد، مهدی خزعلی در توجه به پیشینه یهودی احمدی نژاد، کاری انجام داده است که با گفتمان اصلاح طلبی سنخیت ندارد و از این رو باید در آن تامل بیشتری کرد.

فرض کنید امروز، انسان دلسوزی، سند و مدرکی در باب پیشینه مشکوک یکی از دوستان احمدی نژاد به او ارائه کند. چند ماه قبل هم سخنان بی اساسی در مورد یهودی بودن پیشینه احمدی نژاد منتشر شده که حتما به گوش خود او رسیده است. جواب طبیعی احمدی نژاد به آن انسان دلسوز چه خواهد بود؟ آیا جوابی به این مضمون نخواهد داد: «این حرفها چیست؟ چند ماه پیش در مورد خود من هم چنین اراجیفی گفته شد! این ادعا هم حتما از جنس همان شایعات است.» از این رو می بینیم که انتشار شایعه یهودی بودن احمدی نژاد، می تواند به تحکیم جایگاه عناصر فرضی مشکوک در اطراف او کمک کند.

آیا می توان روی این فرضیه فکر کرد که مهدی خزعلی با عنصر یا عناصر مشکوکی در اطراف احمدی نژاد در رابطه است و شایعه یهودی بودن احمدی نژاد را برای رفع خطر از جایگاه آنها منتشر کرده است؟
 این گمانه وقتی تقویت می شود که می بینیم مهدی خزعلی در سایت خود بارها به دوستی و رابطه اش با فردی همچون پالیزدار نیز اعتراف کرده است. به یاد بیاورید که در بحبوحه ماجرای پالیزدار در سال گذشته، پالیزدار، آدم احمدی نژاد به حساب می آمد و سخنان او خوراک تبلیغاتی مناسبی به دست مخالفان احمدی نژاد داده بود.

این گمانه وقتی بیشتر تقویت می شود که به یاد بیاوریم مهدی خزعلی در یکی از یادداشتهای سایتش، ضمن بد و بیراه گفتن به یهودیان (شاید برای رد گم کنی و تبرئه خویش)، از این واقعیت عجیب پرده برداشته است که مدتی مستاجر یک صاحبخانه یهودی بوده است! آیا این عجیب نیست که یک آیت الله زاده و برادر شهید، مستاجر یک یهودی باشد؟

۱۲- همانطور که گفته شد، پرونده مفاسد اقتصادی و زمین خواری مهدی خزعلی در جریان بوده است. به این فرضیه هم می توان فکر کرد که او با انتشار مطالبی موهن و بی اساس در مورد رئیس جمهوری، به جلو فرار کرده است تا اگر کارش به بازداشت و محاکمه کشید، اتهامات اقتصادی خود را سیاسی و بهانه جلوه دهد و بتواند مظلوم نمایی کند. شاید هم جمعی از فرضیه بند ۱۱ و فرضیه اخیر، او را به انتشار ادعاهای بی اساس کشانده است.

۱۳- نگارنده، از هر سند، مدرک و شاهدی که نشان دهد سبورجیان، نام یک خاندان یهودی است استقبال می کند و تعصبی در این زمینه ندارد. 

-------------------------
مطلب تکمیلی:

سایت فردا در گزارشی با عنوان «احمدی نژاد یهودی نیست»  چنین نوشته است:

«در دو، سه روز اخیر شایعه یهودی تبار بودن احمدی‌نِِِِژاد مورد توجه شدید رسانه‌های خارجی خصوصاً غربی‌ها گرفت.

به گزارش سرویس بین‌الملل «فردا»، روزنامه انگلیسی "گاردین"‌ در مطلب متفاوتی اقدام به بررسی صحت این ادعا که در اصل مبتنی بر داشتن فامیلی "سبورجیان" که لغتی با ریشه یهودی‌است، کرده‌ و آن را دروغ دانسته‌ است.

پروفسور دیوید یروشالمی، نویسنده کتاب "یهودی‌های ایران در قرن نوزدهم" اعتبار این اسناد را مخدوش می‌داند.

 وی داشتن مصداق کلمه "سبور" در بین یهودیان ایران را رد کرده‌است. این متخصص جامعه یهودیان ایرانی همچنین در مصاحبه خود گفته‌است که در بین آنها فامیلی "سبورجیان" وجود ندارد. یوشالمی که در در مرکز مطالعات ایران دانشگاه تل آویو تدریس می‌کند، درباره آنکه پسوند "جیان" نشانه‌ دیگری از نسب یهودی وی است می‌گوید:" به هیچ وجه این پسوند نمی‌توان نتیجه گرفت که یهودی بوده‌اند. فامیلی بسیاری از مسلمانان نیز با همین تمام می شود."

رابرت تیت خبرنگار سابق گاردین در ایران که در سال 2005 به زادگاه احمدی‌نژاد سفر کرده بود نیز در این زمینه می‌گوید که کلمه سبور از ریشه شغلی مرتبط با صنعت فرش بافی است که در استان سمنان بسیار متداول بوده‌است.

احمد ناجی هم که نویسنده زندگینامه‌ای از احمدی‌نژاد است، نیز تایید می‌کند که یهودیان هیچ‌گاه در چنین صنایعی نقش نداشته‌اند.

هر دوی این افراد تاکید می‌کنند که احمد پدر رییس جمهور ایران یک مومن شیعه بوده است که قرآن را قبل از تولد محمود آموخته بود و سپس به تهران آمده و در کنار حسینیه‌ای سکنی گزیده بودند.

گاردین در انتها به "سیده" بودن مادر ایشان اشاره کرده است و تغییر نام خانوادگی را مربوط به جدا شدن از طبقه اجتماعی دانسته است و توضیح داده که بسیاری از خانواده‌هایی که از شهرهای دیگر به تهران مهاجرت کرده بودند برای جلوگیری از پیش‌داوری و ایجاد تبعیض تغییر می‌دادند.» (سایت فردا، ۱۳ مهر ۱۳۸۸)

این هم لینک اصلی مطلب روزنامه گاردین: Ahmadinejad has no Jewish roots

نکته ای که سایت فردا دقیقا به آن اشاره نکرده این است که در مقاله روزنامه گاردین، این ادعا که «سبور» در زبان فارسی به معنای شال نماز یهودیان (Talit) است رد شده است. بر اساس این مقاله، یهودیان ایرانی، لفظ عبری tzitzit را برای این شال به کار می برند.

این هم یک لینک از کامنتهای جالب و درس آموز مسلمانان عرب در واکنش به شایعه یهودی الاصل بودن احمدی نژاد

-------------
لینک مرتبط: تطهیر موج سبز با انتساب جوانان حزب اللهی به شبکه بقایی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 4:13  توسط حامد  | 

تطهیر موج سبز با انتساب جوانان حزب اللهی به شبکه بقایی

حاشیه ای بر مقاله اخیر عبدالله شهبازی
(مطلب جدید وبلاگ: درباره یهودی بودن احمدی نژاد)

مقدمه (اگر حوصله نداشتید می توانید این مقدمه را نخوانید)

چند سال پیش که در دانشگاه آزاد یزد تحصیل می کردم، بچه های بسیج دانشجویی از ستاد تفحص شهدا درخواست کردند که بقایای چند پیکر مطهر شهدای گمنام در دانشگاه ما تدفین شود. دست آخر، چند شهید گمنامی که قرار بود در دانشگاه صنعتی شریف دفن شوند و مصطفی معین، وزیر علوم وقت دولت اصلاحات اجازه نداد که در این دانشگاه دفن شوند، میهمان دانشگاه ما شدند. بچه های بسیج دانشجویی، همزمان با تدفین این شهدا، به مدت پنج شب مراسم با شکوهی در تبیین و تجلیل فرهنگ شهادت برگزار کردند که انصافا در آن زمان فضای معنوی شهر یزد را تکان داد. این مراسم «کنگره آسمانی عروج» نام داشت. کیفیت کنگره عروج به قدری بالا بود که آن کسانی که از دور به آن نگاه می کردند تصور می کردند با بودجه آن زمان، دهها میلیون تومان خرج آن شده است.

راستش من خیلی سعادت نداشتم که در روند برگزاری کنگره، کمک قابل توجهی بکنم، اما از آنجا که برگزار کنندگان مراسم از دوستانم بودند و هر روز که به دانشگاه می رفتم مدتی را با آنها سر می کردم، از ماهها قبل، کاملا در جریان برگزاری این مراسم بودم. مراسمی که خیلیها کیفیت بالای آن را محصول بودجه میلیونی می دانستند، در حقیقت به خاطر تلاش طاقت فرسا و شبانه روزی دهها نفر از بچه های بسیج به چنین حدی از کیفیت رسیده بود و به هیچ وجه، پای بودجه کلان که هیچ، پای بودجه جزئی هم در میان نبود.

چند روز بعد از این مراسم، سوار سرویس اتوبوس دانشگاه بودم که یکی از دانشجویان که مرا نمی شناخت و فکر نمی کرد در جریان جزئیات برگزاری کنگره عروج باشم سر صحبت را با من باز کرد و گفت: «هشتاد میلیون تومان خرج این مراسم شده است و رئیس بسیج دانشجویی هم از قِبَل این بودجه برای خودش یک ماشین خریده است.» بنده خدا، در شرایطی نبود که بخواهم با او وارد بحث شوم و حرفش را رد کنم. فقط در دلم به تصور اشتباه او خندیدم و خدا را شکر کردم که به طور کامل در جریان این مراسم بوده ام. الآن هم بعد از سالها، هنوز با رئیس وقت بسیج دانشگاه که از دانشجویان دانشگاه بود دوستی و برادری ام را حفظ کرده ام و بعدها که ازدواج کرد، تا زمانی که در یزد زندگی می کردیم با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم. بیچاره تا زمانی که من در یزد بودم از خودش ماشینی نداشت و گهگاه با ماشین پدرش رفت و آمد می کرد! بگذریم.

این مقدمه را نوشتم تا بگویم بعضی وقتها که آدم در متن یک جریان و واقعه قرار دارد، خوب می فهمد که تصور بعضیها از این جریان چقدر با واقعیت فاصله دارد. حالا حکایت جناب عبدالله شهبازی است و ادعای ایشان مبنی بر اینکه "شبکه مظفر بقایی" با تمام قدرت در انتخابات اخیر در برابر میرحسین موسوی ایستاد!

چرا انتساب جوانان حزب اللهی به باند بقایی، توهم است؟

آقای شهبازی در مقاله جدید سایت خود چنین نوشته است:

در جريان انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري و حوادث پس از آن، بقاياي شبکه بقايي، مانند سيد محمود کاشاني، پسر آيت‌الله کاشاني، و منوچهر محمدي، معاون وزارت امور خارجه در کابينه اوّل احمدي‌نژاد، و ابراهيم اسرافيليان، نماينده دوره اوّل مجلس شوراي اسلامي، که از حمايت جدّي حسينيان، رئيس مرکز اسناد انقلاب اسلامي و کانون‌هايي معين در برخي نهادهاي سياسي و امنيتي برخوردارند، با تمامي قدرت عليه ميرحسين موسوي وارد ميدان شدند.(سایت اینترنتی عبدالله شهبازی، جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۸)

البته ایشان در تبیین چیزی که آن را «وارد میدان شدن بقایای شبکه بقایی با تمامی قدرت» نامیده اند، در پاورقی مقاله شان صرفا به این سه مورد اشاره کرده اند:

«بيانيه سيد محمود کاشاني درباره انتخابات: موسوي مسئول مستقيم پيامدهاي خشونت‌آميز تجمعات بدون مجوز است.»، خبرگزاري فارس، يکشنبه 7 تير 1388.

گفتگو با ابراهيم اسرافيليان، «شهيد آيت قبل از همه موسوي را شناخت»، روزنامه جوان، يکشنبه 18 مرداد 1388، ص 12.

ابراهيم اسرافيليان: «آيت در حال انتقال اسناد مهمي درباره موسوي ترور شد»، رجانيوز، سه‌شنبه 20 مرداد 1388.

که نشان می دهد ایشان تعریف درستی از «وارد میدان شدن با تمامی قدرت» ندارند. با این حال، دو مورد از سه موردی که ایشان به آن اشاره کرده اند، جزو همان مواردی است که اینجانب در متن آن بوده ام و همچون مورد کنگره عروج و ادعای بودجه میلیونی آن که در مقدمه یادداشت آمد، چنین تصوراتی برایم تاسف آور و البته خنده دار است. و اما توضیح مختصر در مورد در متن بودن بنده و بی ربط بودن ادعای آقای شهبازی:

مدتی پیش در وبلاگم وعده داده بودم که مطلبی در مورد شهید حسن آیت تهیه کرده ام که به زودی آن را روی وبلاگ خواهم گذاشت. در تهیه این مطلب، علاوه بر استفاده از منابع مکتوب با یکی از دوستان شهید آیت و پسر ایشان، محسن آیت، مصاحبه کرده ام. (داخل پرانتز اشاره کنم که شهید مظلوم حسن آیت، یکی از افرادی است که متهم است به سرسپردگی مظفر بقایی)

یکی از دوستانم که با یکی از مجله های سیاسی هفتگی کشور مرتبط است، از تهیه این مطلب توسط بنده خبردارشد و درخواست کرد که این مطلب را برای نشر، در اختیار آن هفته نامه قرار بدهم، چون این هفته نامه هم قرار بود پرونده ای در مورد شهید آیت منتشر بکند. روشن است که اخلاقا اجازه ندارم مطلبم را قبل از نشر در آن هفته نامه، در وبلاگ منتشر بکنم. (خدا هم بگویم چه کار بکند مدیران این هفته نامه را که دو ماه است ما را معطل کرده اند و همه اش نشر این پرونده را عقب می اندازند.)

القصه، روابطی که در جریان تهیه این مقاله پیدا کردم و سابقه مختصر کار مطبوعاتی ام باعث شد که قبل از انتشار مطالب مورد اشاره آقای شهبازی، که انتشار آنها را در سایتها و روزنامه ها، «حضور بقایای شبکه بقایی در برابر میرحسین موسوی با تمامی قدرت» خوانده اند، بی واسطه و باواسطه در جریان روند تولید و محتوای آنها باشم. از این رو، تحلیل های مبتنی بر تئوری توطئه آقای شهبازی، برایم کاملا مسخره است. چیزی که ایشان حضور تمام قد بقایای باند بقایی می خواند، اصلا نه به بقایی ربط دارد، نه به دوستانش یا باندش. خلاصه بگویم این، بچه های حزب اللهی حوزه مطبوعات بودند که کاملا به طور خود جوش، به سراغ دوستان بقایی (البته دقیق تر و غیرمغرضانه تر این است که بگوییم دوستان آیت) رفتند، نه اینکه کسی به آنها خط بدهد یا از دوستان بقایی کسی به سراغ آنها بیاید و درخواست کند که با او مصاحبه شود. این بچه ها، کم و بیش از اینکه شهید آیت با میرحسین موسوی در حزب جمهوری اسلامی اختلاف نظر شدید داشته است خبر داشتند. اختلاف نظری که به طور مثال در خاطرات روزانه هاشمی رفسنجانی از سال ۱۳۶۰ به آن اشاره شده است. از این رو پس از رفتارهای غیر قابل پیش بینی و هنجارشکن موسوی در ایام انتخابات و پس از آن که بعد از سکوتی بیست ساله روی می داد، سالگرد شهادت شهید آیت را زمان مناسبی برای بازخوانی این اختلاف دیدند و به سراغ دوستان شهید آیت رفتند و این کاملا طبیعی است که بعضی از دوستان شهید آیت، به دلیل سابقه عضویت (البته لغو شده) او در حزب زحمتکشان، دوست مشترک آیت و بقایی باشند.

 چون توضیح بیشتر این مساله باعث سوختن مطلبم می شود، سربسته می گویم، گافی که یک هفته نامه اصلاح طلب، سال گذشته در انتشار ویژه نامه ای در مورد شهید آیت مرتکب شد، نقش زیادی در جلب توجه بچه ها و از جمله خودم به موضوع رابطه میرحسین موسوی و شهید آیت و مسائل و افراد مرتبط با آن داشت و مصاحبه های مورد نظر آقای شهبازی و انتشار آنها، محصول توجه و دقت موشکافانه بچه ها به مطالب آن هفته نامه بود، نه تحرکات شبکه بقایی.

جریان سبزِ بعد از انتخابات، از یک طرف، ماهیت صهیونیستی خود را در روز قدس با شعارهایی همچون «نه غزه، نه لبنان» و عدم برائت موسوی از این شعارها در روزهای بعد آن نشان داد و از طرف دیگر، حمایت همه جانبه سیاستمداران و رسانه های وابسته به صهیونیسم بین الملل را در پشت سر دارد. از این رو ناچار است برای تطهیر ننگ وابستگی به صهیونیسم، در یک فرافکنی مسخره، از مطالبی که جوانان حزب اللهی مطبوعاتی را تحت تاثیر باند بقایی معرفی می کند استقبال کند.

بقایی، فردی غیرمذهبی بود که ذره ای به ولایت فقیه اعتقاد نداشت و به مشارکت در کوتای نوژه که برضد ولی فقیه زمان طراحی شده بود نیز متهم شد. اتفاقا، آنها که رفتار چند ماه گذشته شان، ایستادگی در برابر ولی فقیه زمان را تداعی می کند، باید به این سئوال پاسخ دهند که چرا راه بقاییها را ادامه می دهند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 4:26  توسط حامد  | 

ملکه فرقه شیطانی کابالا به جنبش سبز پیوست!

(مطالب جدید وبلاگ: ۱- تطهیر موج سبز با انتساب جوانان حزب اللهی به شبکه بقایی
                                ۲- درباره یهودی بودن احمدی نژاد)

کنسرت مدونا در لندن

بدینوسیله پیوستن بزرگ بانوی فرقه شیطانی-صهیونیستی «کابالا»،
اسوه اجرای حرکات شنیع و شهوانی 
سمبل جسارت به دینداری و حضرت مسیح(ع)
بانو مدونا را به جنبش معنوی و خط امامیِ سبز تبریک می گوییم.

مدونا

الحمدلله که کلکسیون کامل است! 
پس از اعتراض میرحسین موسوی به اهتزاز پرچم جنبش آزادیبخش حزب الله لبنان در سخنرانیهای انتخاباتی اش،
پس از تکرار آموزه کاملا خط امامیِ «اول باید اقتصاد خودمان را درست کنیم، بعد به فلسطین و لبنان بپردازیم» در نطق های انتخاباتی ایشان،
پس از بالا رفتن پرچم اسرائیل در کنار پوسترهای میرحسین موسوی و پرچمهای سبز در تجمع صهیونیستهای لندن، پاریس و نیویورک،
پس از متهم کردن بدون سند و مدرک بچه های مظلوم حزب الله لبنان به ضرب و شتم و کشتار مردم ایران توسط عده ای از سبزها،
پس از حمایتهای چند باره رضا پهلوی و سلطنت طلبان از جنبش سبز،
پس از حمایتهای مسعود و مریم رجوی بعثی از میرحسین موسوی،
پس از حمایت بنیامین نتانیاهوی بچه کش و نیکلای سارکوزیِ فراماسونِ زنبازِ یهودی از جنبش سبز
پس از حمایت بی دریغ بی بی سی و صدای آمریکای بهائی از این جنبش،
پس از مغازله موسوی با یکی از انگشت شمار روحانیانی که رادیو اسرائیل آنها را «آیت الله العظمی» می خواند، 
پس از سر داده شدن شعار ضد بشری، شوونیستی و صهیونیستی «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» از سوی سبزهای تهران در راهپیمایی روز قدس،
خبرهای دریافتی حاکی از این است که مدونا مدتی پیش در کنسرت لندن خود به حمایت از جنبش سبز پرداخته است. الحمدالله که کلکسیون کامل است.
امید است که با پیوستن سلمان رشدی مرتد و مرلین منسونِ شیطان پرست به این جنبش، کلکسیون معنویت به تکامل بیشتری برسد.
این افتخار بزرگ را علی الخصوص به کبکهایی که سرشان را در برف فرو کرده اند و آنها که مرغشان یک پا دارد، تبریک می گوییم.

کنسرت مدونا در لندن

لینک مرتبط: اعتراض سبزها، تایید کننده نتیجه انتخابات

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 5:42  توسط حامد  |