تبليغاتX
یهود شناخت

یهود شناخت

وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...

درباره یهودی بودن احمدی نژاد

(ویرایش دوم) + مطلب تکمیلی

۱- مهدی خزعلی، فرزند آیت الله خزعلی، چند ماه پیش در سایت اینترنتی اش ادعا کرد که احمدی نژاد اصالت یهودی دارد. این ادعا بازتاب زیادی در فضای مجازی پیدا کرد. کسانی همچون علیرضا نوری زاده به آن پر وبال دادند و برخی رسانه های انگلیسی و عرب زبان هم با استناد به ادعای مهدی خزعلی و نوریزاده، آن را با آب و تاب تکرار کرده اند.

۲- مهدی خزعلی، بر خلاف پدرش یک اصلاح طلب بوده و هست.

۳- هرگونه توجه به نقش پنهان یهودیان، صهیونیستها و ماسونها در جریانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، جایی در گفتمان و پارادایم اصلاح طلبی ایرانی ندارد. به طور مثال، عبدالکریم سروش، پدرخوانده فکری اصلاح طلبان در تشریح آنچه آن را قرائت فاشیستی از دین می نامد، چنین می گوید: در این قرائت «آدمیان، همه متهم و مشکوک و بددین و بدخواهند، مگر اینکه خلافش ثابت شود. یهودی بالاخص، همه بد و بدخواه و بداندیشند.» (عبدالکریم سروش، رازدانی و روشنفکری و دینداری، موسسه فرهنگی صراط، چاپ سوم، اردیبهشت ۱۳۷۷، ص ۸۱)

«شک نکنید که این نظریه توطئه است که آدمی را تا این حد از خودراضی می کند که حساب همه عالم و آدم را به آسانی کف دستشان بگذارد... لذا وقتی فکری را نپسندید، بلافاصله با فراماسونی یا لیبرالی و یهودی خواندن آن، آن فکر را لجن مال کنید و اگر از فیلسوفی خوشتان نیامد، بگردید ببینید در نسب نامه اش اثری از یهودیت می بینید یا نه!» (همان منبع، ص ۲۶۱)

البته از اینگونه اقوال در سخنان و نوشته های سروش فراوان است و دو مورد فوق صرفا محض نمونه آمد. ابراهیم نبوی، چه آن زمان که در ایران بود و در روزنامه های اصلاح طلب قلم می زد و چه زمانی که به خارج از کشور مهاجرت کرد، بارها در طنزهایش، توجه به نقش پنهان یهودیان در جریانات سیاسی را به باد ریشخند می گرفت.

نشریات اصلاح طلب، بارها و بارها، با استناد به نوشته های اشخاصی همچون احمد اشرف و یروند آبراهامیان در باب نظریه توطئه، توجه به نقش پنهان یهودیان را، «توهم توطئه» خوانده اند. به طوریکه حتی زمانی که فردی چون میرحسین موسوی در سال ۱۳۷۶، پس از نه سال سکوت، ناگهان در سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران، سخنرانی کرد و مخاطبانش را به چنین موضوعاتی توجه داد، در نشریات اصلاح طلب وقت، او را به شدت نواختند و به عدول از گفتمان اصلاح طلبی متهم کردند.

از این رو، حساسیت یک اصلاح طلب به پیشینه یهودی رئیس جمهور، یک استثناء و برخلاف رویه اصلاح طلبی ایرانی و از این رو مشکوک و قابل تامل است.

۴- شنیده های موثق، قبل از انتشار ادعاهای مهدی خزعلی، از در جریان بودن پرونده ای مفصل در باب فساد اقتصادی و زمین خواری گسترده او در قوه قضائیه حکایت می کرد.

۵- مهدی خزعلی، با استناد به دو فرض زیر، احمدی نژاد را متهم به اصالت یهودی کرده است:

الف) توجه به تصویری که از قسمت توضیحات شناسنامه احمدی نژاد، منتشر شده است، نشان می دهد که نام خانوادگی او، تغییر کرده است و نام خانوادگی قبلی او، سبورجیان بوده است.

ب)سبورجیان، نام یک خاندان یهودی در گرمسار است.

تصویری از شناسنامه احمدی نژاد که بر اساس قسمت توضیحات آن، نام خانوادگی احمدی نژاد، نامی جدید است و نام خانوادگی سابق او «سبورجیان» خوانده شده است

۶- اگر هر دو فرض مهدی خزعلی، با هم ثابت شود، می توان در صحت ادعای او تامل کرد ولی از این دو فرض یکی مخدوش و ثابت نشده است و بنابراین تا زمانی که هر دو فرض خزعلی، ثابت نشده باشد، نتیجه ای که او از آنها می گیرد، به هیچ وجه قابل استناد نیست:

صحیح بودن اجمالی فرض اول: از تصویر ناواضح قسمت توضیحات شناسنامه احمدی نژاد می توان اجمالا فهمید که نام خانوادگی او تغییر کرده است، ولی وضوح تصویر به حدی نیست که بتوان با استناد به این تصویر به طور قطع نام خانوادگی قبلی او را «سبورجیان» دانست. هرچند کلمه ای شبیه به «سبورجیان» دیده می شود اما صادر کردن هرگونه حکم قطعی در مورد چیستی این کلمه نیاز به تصویری واضحتر دارد. مثلا کلمه مورد نظر را با بزرگنمایی تصویر، «ساغیان» یا «سافیان» نیز می توان خواند. با این حال از آنجا که مدتها قبل از انتشار این عکس هم کسانی، سبورجیان را نام خانوادگی سابق احمدی نژاد بیان کرده اند، این کلمه را می پذیریم. (مثل گزارشی که گاردین در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۸۴ به قلم رابرت تیت از زادگاه احمدی نژاد منتشر کرد.)

مخدوش بودن فرض دوم: بر اساس کدام منبع و سند و شاهد، «سبورجیان» نام یک خاندان یهودی است؟ «سبور»، بر اساس نسخه اینترنتی لغتنامه دهخدا و به نقل از فرهنگ عبری-فارسی حییم، لغتی عبری و به معنی «معتقد» است. البته باید فرهنگ عبری - فارسی حییم بررسی شود تا روشن شود که چنین کلمه ای در آن هست یا نه، چون نسخه اینترنتی لغتنامه دهخدا توسط اعضای سایت قابل تغییر و تکمیل است و امکان شیطنت در آن هست. با این حال به این فرض که سبور کلمه ای عبری است، صرف «عبری» بودن آن، نمی تواند حاکی از یهودی بودن «سبورجیان» ها باشد. به چند دلیل:

الف: از کجا معلوم که کلمه مهجور «سبور» در ترکیب «سبورجیان»، همان «سبور» عبری باشد و محرف کلماتی همچون «سپور» یا «شیپور» نباشد؟ اگر کلمه «سبورجیان» را مرکب و ترکیبی از دو کلمه سبور + جیان بدانیم، پسوند «جیان» به چه معنی است؟ این پسوند به خودی خود بی معنی است، ولی می تواند محرف و معرب کلمه معنادار «چیان» (چی + ان) باشد. (مثل چیان در کلمه شکارچیان). اگر جیان را محرف و معرب چیان بدانیم، چرا «سبور»، محرف مثلا کلمه «سپور» نباشد؟

ب: در زبان فارسی، کلمات عبری زیادی وارد شده است. آیا می توان گفت هر که نام خانوادگی اش، «داودی» یا «موسوی» است یهودی است، چون داود و موسی کلماتی عبری هستند؟ 

ج: از کجا معلوم است که کلمه نامتعارف «سبورجیان»، ترکیبی از دو کلمه «سبور» + «جیان» است؟ آیا این کلمه که معنی دقیق آن هنوز معلوم نیست، مثلا نمی تواند ترکیبی از دو کلمه «سبورج» + «یان» باشد و باز ربطی به «سبور» نداشته باشد؟ (جالب اینجاست که روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف به تازگی، ضمن انتشار مقاله ای بر مبنای ادعاهای خزعلی، کلمه ناشناخته «سبورجیان» را، لابد برای زیاد کردن پیاز داغ قضیه، «پارچه باف» معنی کرده است! که البته معلوم نیست با استناد به کدام لغتنامه تازه منتشر شده فارسی این ترجمه صورت گرفته است.)

به هر حال از بحثهای لغت شناسانه که بگذریم، سئوال مهمتر همان است که در ابتدای این بند پرسیدیم: آیا سندی بر این ادعا که خاندانی یهودی به نام سبورجیان، چه در گذشته و چه در زمان حال وجود داشته اند، هست؟

۷- فرض می کنیم که هر دو فرض مهدی خزعلی صحیح باشند، آیا از اینکه تبار پدری احمدی نژاد یهودی است، می توان نتیجه گرفت که او یک یهودی مخفی و به عبارت دیگر «آنوسی» است؟ می دانیم که این رویه ای رایج در بین یهودیان بوده و هست که دین خود را به طور تاکتیکی و ظاهری بر اساس دین غالب در جامعه ای که در آن زندگی می کنند تغییر می دهند و در باطن یهودی می مانند. آیا می توان گفت، پدر یا اجداد احمدی نژاد به طور تاکتیکی مسلمان شده اند و در باطن یهودی مانده اند؟

برای رسیدن به جواب چنین سئوالی، یک نشانه وجود دارد. در دین یهود، همچون برخی ادیان دیگر، ازدواج با غیر هم کیش حرام است. از این رو یهودیانی که نه قلبا، بلکه به صورت ظاهری تغییر دین می دهند برای اینکه مرتکب حرام نشوند، از غیر خود زن نمی گیرند و به غیر خود زن نمی دهند. نمونه این رویه را می توان در میان یهودیان مسلمان نمای ترکیه که به آنها دونمه می گویند دید. دونمه ها، فقط با دونمه ها وصلت می کنند و از ازدواج با مسلمانان می پرهیزند. نمونه دیگر، آنوسیهای مشهد هستند که هرچند ظاهر مسلمانی دارند و با آداب و رسوم مسلمانی مراسم ازدواج می گیرند، اما صرفا با آنوسیها ازدواج می کنند. اگر دیدیم مرد مسلمانی متهم به پیشینه یهودی است و همسر او هم زن مسلمانی با پیشینه یهودی است، می توانیم احتمال زیاد بدهیم که آن مرد در خانه، یهودی و در اجتماع، مسلمان است ولی وقتی او با زنی مسلمان بدون پیشینه یهودی ازدواج می کند، احتمال باقی ماندن او بر یهودیت ضعیف می شود.

این را همه می دانند که مادر دکتر احمدی نژاد، زنی سیده و از نسل حضرت رسول است. بنابراین نمی توان مادر احمدی نژاد را به داشتن پیشینه یهودی متهم کرد. وقتی پدر محمود احمدی نژاد با زنی بدون پیشینه یهودیت ازدواج کرده است، حتی اگر یهودی الاصل بودن پدر ثابت شود، نمی توان روی این حکم که او در باطن هنوز یهودی بوده است تاکید کرد، مگر اینکه شاهد و قرینه دیگری در این مورد وجود داشته باشد.

(روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف در مقاله ای که در مورد تبار یهودی احمدی نژاد منتشر کرده، آش را به قدری شور کرده است که هیچ جور نمی توان آن را خورد. این روزنامه مدعی شده است که پدر احمدی نژاد زمانی که محمود احمدی نژاد ۴ ساله بوده، تغییر دین داده و مسلمان شده است! تنظیم کنندگان این مقاله به قدری از مرحله پرت هستند که نمی دانند در ایران و در دین اسلام، وصلت یک دختر مسلمان، آن هم سیده، با کسی که به طور علنی یهودی است، غیرممکن است.)

۸- نکته دیگر این است که در آیین یهود، که آیینی نژادی است، یهودیت از طریق مادر منتقل می شود و نه پدر. یعنی اگر فردی مادر یهودی داشته باشد و پدری غیریهودی، یهودی به حساب می آید. ولی اگر مادرش مسلمان باشد و پدرش یهودی، یهودی محسوب نمی شود. منازعات حقوقی که چند دهه پیش، در اسرائیل در این مورد پیش آمده بود، معروف است. وقتی مادر دکتر احمدی نژاد، یک سیده است، حتی اگر پدرش یهودی باشد، تاکید بر یهودی بودن او، ادعای دقیقی نیست.

۹- راستی یک سئوال: اگر احمدی نژاد یک یهودی پنهان کار است، چگونه حاضر شده است با بالاگرفتن صفحه توضیحات شناسنامه اش در برابر خبرنگاران در هنگام اخذ رای، کاری کند که پیشینه یهودی اش به این راحتی لو برود؟

۱۰- متاسفانه در میان دوستان و همراهان مورد وثوق دکتر احمدی نژاد، برخی افراد با موضعگیریهای سیاسی ناهنجار و مشکوک وجود دارند. (البته حواسمان هست که اگر موضعگیریهای صهیون پسند در میان دوستان احمدی نژاد یک استثنا است، در میان اصلاح طلبان، قاعده است!)

۱۱- همانطور که گفته شد، مهدی خزعلی در توجه به پیشینه یهودی احمدی نژاد، کاری انجام داده است که با گفتمان اصلاح طلبی سنخیت ندارد و از این رو باید در آن تامل بیشتری کرد.

فرض کنید امروز، انسان دلسوزی، سند و مدرکی در باب پیشینه مشکوک یکی از دوستان احمدی نژاد به او ارائه کند. چند ماه قبل هم سخنان بی اساسی در مورد یهودی بودن پیشینه احمدی نژاد منتشر شده که حتما به گوش خود او رسیده است. جواب طبیعی احمدی نژاد به آن انسان دلسوز چه خواهد بود؟ آیا جوابی به این مضمون نخواهد داد: «این حرفها چیست؟ چند ماه پیش در مورد خود من هم چنین اراجیفی گفته شد! این ادعا هم حتما از جنس همان شایعات است.» از این رو می بینیم که انتشار شایعه یهودی بودن احمدی نژاد، می تواند به تحکیم جایگاه عناصر فرضی مشکوک در اطراف او کمک کند.

آیا می توان روی این فرضیه فکر کرد که مهدی خزعلی با عنصر یا عناصر مشکوکی در اطراف احمدی نژاد در رابطه است و شایعه یهودی بودن احمدی نژاد را برای رفع خطر از جایگاه آنها منتشر کرده است؟
 این گمانه وقتی تقویت می شود که می بینیم مهدی خزعلی در سایت خود بارها به دوستی و رابطه اش با فردی همچون پالیزدار نیز اعتراف کرده است. به یاد بیاورید که در بحبوحه ماجرای پالیزدار در سال گذشته، پالیزدار، آدم احمدی نژاد به حساب می آمد و سخنان او خوراک تبلیغاتی مناسبی به دست مخالفان احمدی نژاد داده بود.

این گمانه وقتی بیشتر تقویت می شود که به یاد بیاوریم مهدی خزعلی در یکی از یادداشتهای سایتش، ضمن بد و بیراه گفتن به یهودیان (شاید برای رد گم کنی و تبرئه خویش)، از این واقعیت عجیب پرده برداشته است که مدتی مستاجر یک صاحبخانه یهودی بوده است! آیا این عجیب نیست که یک آیت الله زاده و برادر شهید، مستاجر یک یهودی باشد؟

۱۲- همانطور که گفته شد، پرونده مفاسد اقتصادی و زمین خواری مهدی خزعلی در جریان بوده است. به این فرضیه هم می توان فکر کرد که او با انتشار مطالبی موهن و بی اساس در مورد رئیس جمهوری، به جلو فرار کرده است تا اگر کارش به بازداشت و محاکمه کشید، اتهامات اقتصادی خود را سیاسی و بهانه جلوه دهد و بتواند مظلوم نمایی کند. شاید هم جمعی از فرضیه بند ۱۱ و فرضیه اخیر، او را به انتشار ادعاهای بی اساس کشانده است.

۱۳- نگارنده، از هر سند، مدرک و شاهدی که نشان دهد سبورجیان، نام یک خاندان یهودی است استقبال می کند و تعصبی در این زمینه ندارد. 

-------------------------
مطلب تکمیلی:

سایت فردا در گزارشی با عنوان «احمدی نژاد یهودی نیست»  چنین نوشته است:

«در دو، سه روز اخیر شایعه یهودی تبار بودن احمدی‌نِِِِژاد مورد توجه شدید رسانه‌های خارجی خصوصاً غربی‌ها گرفت.

به گزارش سرویس بین‌الملل «فردا»، روزنامه انگلیسی "گاردین"‌ در مطلب متفاوتی اقدام به بررسی صحت این ادعا که در اصل مبتنی بر داشتن فامیلی "سبورجیان" که لغتی با ریشه یهودی‌است، کرده‌ و آن را دروغ دانسته‌ است.

پروفسور دیوید یروشالمی، نویسنده کتاب "یهودی‌های ایران در قرن نوزدهم" اعتبار این اسناد را مخدوش می‌داند.

 وی داشتن مصداق کلمه "سبور" در بین یهودیان ایران را رد کرده‌است. این متخصص جامعه یهودیان ایرانی همچنین در مصاحبه خود گفته‌است که در بین آنها فامیلی "سبورجیان" وجود ندارد. یوشالمی که در در مرکز مطالعات ایران دانشگاه تل آویو تدریس می‌کند، درباره آنکه پسوند "جیان" نشانه‌ دیگری از نسب یهودی وی است می‌گوید:" به هیچ وجه این پسوند نمی‌توان نتیجه گرفت که یهودی بوده‌اند. فامیلی بسیاری از مسلمانان نیز با همین تمام می شود."

رابرت تیت خبرنگار سابق گاردین در ایران که در سال 2005 به زادگاه احمدی‌نژاد سفر کرده بود نیز در این زمینه می‌گوید که کلمه سبور از ریشه شغلی مرتبط با صنعت فرش بافی است که در استان سمنان بسیار متداول بوده‌است.

احمد ناجی هم که نویسنده زندگینامه‌ای از احمدی‌نژاد است، نیز تایید می‌کند که یهودیان هیچ‌گاه در چنین صنایعی نقش نداشته‌اند.

هر دوی این افراد تاکید می‌کنند که احمد پدر رییس جمهور ایران یک مومن شیعه بوده است که قرآن را قبل از تولد محمود آموخته بود و سپس به تهران آمده و در کنار حسینیه‌ای سکنی گزیده بودند.

گاردین در انتها به "سیده" بودن مادر ایشان اشاره کرده است و تغییر نام خانوادگی را مربوط به جدا شدن از طبقه اجتماعی دانسته است و توضیح داده که بسیاری از خانواده‌هایی که از شهرهای دیگر به تهران مهاجرت کرده بودند برای جلوگیری از پیش‌داوری و ایجاد تبعیض تغییر می‌دادند.» (سایت فردا، ۱۳ مهر ۱۳۸۸)

این هم لینک اصلی مطلب روزنامه گاردین: Ahmadinejad has no Jewish roots

نکته ای که سایت فردا دقیقا به آن اشاره نکرده این است که در مقاله روزنامه گاردین، این ادعا که «سبور» در زبان فارسی به معنای شال نماز یهودیان (Talit) است رد شده است. بر اساس این مقاله، یهودیان ایرانی، لفظ عبری tzitzit را برای این شال به کار می برند.

این هم یک لینک از کامنتهای جالب و درس آموز مسلمانان عرب در واکنش به شایعه یهودی الاصل بودن احمدی نژاد

-------------
لینک مرتبط: تطهیر موج سبز با انتساب جوانان حزب اللهی به شبکه بقایی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 4:13  توسط حامد  | 

آل سعود یا آل یهود؟

به مناسبت پذیرایی رژیم سعودی از رئیس جمهور و وزیر خارجه رژیم صهیونیستی در کنفرانس ادیان (از آرشیو وبلاگ)

مقدمه

یکی از مهمترین دلایل موفقیت یهودیان در تسلط فعلی شان بر شریانهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دنیا، پنهان کاری آنها است. یعنی یهودیانی وجود دارند که خود را مسیحی، مسلمان، ملحد و... نشان می دهند و تبار یهودی خود را آشکار نمی کنند اما در باطن یهودی اند و یا تبار یهودی دارند و به این تبار وفادارند. در جهان مسیحیت به این دسته از یهودیان، مارانو می گویند که کریستف کلمب یک نمونه از آنها است. در ترکیه «دونمه» ها هستند که کمال آتاتورک، بنیانگذار ترکیه لائیک نمونه ای از آنها است. در ایران هم نمونه هایی چون «آنوسی های مشهد» و یا اسلام ستیزانی همچون «شجاع الدین شفا»(۱) قابل ذکر هستند. یهودیان این میراث را به فرزندان فرقه ای خود، یعنی بهائیان نیز منتقل کرده اند. البته این پنهان کاری درجات خفیف تری هم دارد که نمونه ای از آن را در فهرستی که از یهودیان با اسامی اسلامی ارائه کردم دیدیم. یهودیان این فهرست، هیچ کدام مسلمان نما نبودند و اکثراً یهودیانی شناخته شده هستند، اما اسامی اسلامی داشتند. به بیان دیگر این یهودیان در طول زندگی خود، هر چند در محله خود به یهودیت شناخته می شدند اما در محیط کار و یا تحصیل و یا هر محیط جدید دیگری، می توانستند در صورت صلاحدید از هویت یهودی خویش چیزی نگویند و با پوشش نام اسلامی شان، هیچ شک و شبهه ای را برنیانگیزند.(2)

قرآن کریم نیز به نمونه ای از پنهان کاری و تغییر کیش دورغین یهودیان اشاره کرده است(3). قرآن کریم نقل می کند سران یهود مدینه به دسته ای ازپیروانشان مأموریت دادند که به صورت ظاهری به اسلام بگروند و خود را در ابتدا مومنینی معتقد نشان دهند اما پس از مدتی از اسلام خارج شوند تا روحیه مسلمانان خراب شود و در ایمانشان نسبت به اسلام تزلزل ایجاد شود.

***
یهودیت آل سعود

مسجدالاقصی، چه بخواهیم و چه نخواهیم در تقابل اسلام و صهیونیسم، پرچم و نماد اسلام محسوب می شود. تئودور هرتزل بنیانگذار صهیونیسم جدید نیز در جایی به اهمیت نمادین این مسجد اشاره کرده است. صهیونیستها در بدو تأسیس جنبش خود در اواخر قرن نوزدهم میلادی، به راحتی نمی توانستند به اقدامی برای پایین کشیدن این پرچم دست بزنند. اما امروز می پندارند که غیرت مسلمانان نسبت به برافراشته بودن این پرچم کمتر شده است. چرا؟

در چند دهه گذشته، جهان اسلام تخریب آثار باقی مانده از پیامبر، اهل بیت و صحابه را در مکه و مدینه توسط حکام آل سعود تجربه کرده است. سوای مورد معروف تخریب قبور چهار امام شیعه در بقیع، نمونه های دیگری از آثار تخریب شده عبارتند از:

-خانه ای که پیامبر اسلام در مکه در آن به دنیا آمده بود.

-خانه حضرت خدیجه، همسر گرامی پیامبر اسلام

-خانه ای که حضرت زهرا(س) در آن به دنیا آمده بود.

-خانه ارقم؛ نخستین خانه ای که پیامبر و صحابه در آن گرد آمدند.

-خانه حضرت حمزه عموی پیامبر

-خانه ای که امام حسن و امام حسین در آن به دنیا آمده بودند.

-قبور شهدای بدر(4)
سال گذشته نیز وهابیها، گنبد حرم دو امام شیعه را در سامرای عراق منهدم کردند. حاجی هایی که امسال از زیارت خانه خدا بازگشتند نیز تعریف می کردند که سعودیها در کار از بین بردن مساجد هفت گانه (سبعه) هستند.

 آیا مسلمانانی که شاهد چنان فجایعی بوده اند از حساسیت شان نسبت به تخریب مسجدالاقصی کاسته نمی شود؟
جالب اینجا است سازمان یونسکو که برای مجسمه های بودا در افغانستان چنان سر و صدایی به پا کرد در برابر تخریب وسیع آثار تاریخی در مکه و مدینه، تاکنون کوچکترین عکس العملی نشان نداده است و نمی دهد.

پس تا اینجا سه قطعه پازل داریم: 1-قصد صهیونیستها برای تخریب مسجدالاقصی به عنوان پرچم اسلام در کارزار اسلام و صهیونیسم 2-نابودی آثار مقدس و تاریخی اسلامی توسط جریان وهابیت که نتیجه آن حساسیت زدایی از مسلمانان نسبت به تخریب مسجدالاقصی است. 3- سکوت سازمان یونسکو در برابر تخریب دهها بنای تاریخی و پرقدمت اسلامی در عربستان

حالا قطعه ای دیگر به این سه قطعه می افزاییم تا تصویر ارائه شده توسط پازل قدری کامل شود.  

قطعه چهارم: «مؤسسان و پایه گذاران یونسکو دو نفر صهیونیست به نامهای ا.سورفیلد و جی.آیزنهارد هستند. شخصیتهای دیگر این مرکز مهم فرهنگی، یهودیان زیر هستند: ام لاون، رئیس شعبه فرهنگ جهانی، اچ کاپلن، رئیس بخش اطلاعات عمومی، اس اچ وتیز، رئیس بخش بودجه و امور اداری، اس.سامون سبلیکی، رئیس شعبه استقلال، بی.ابرامبسکی، رئیس شعبه پناهندگان و جهانگردی، بی.ورمل رئیس شعبه سازمان، ای.ویلسکی رئیس شعبه فنی و...»(5)

 «آرم یونسکو شبیه ورودی در ساختمانهای یونانی است با سه پله در جلو و چند ستون و بر بالای ستونها، شکلی شبیه مثلث. این کاملاً شبیه مذبح هیکل سلیمان و قسمت اصلی داخل معابد فراماسونری و کنیسه های یهود است.»(6)

پیش از ارائه قطعه پنجم و آخر این پازل که تصویری هولناک را فراروی ما می نهد به برخی دیگر از سوابق آل سعود و وهابیان اشاره می کنم:

-آل سعود در مقاطع مختلفی از حکمرانی خود بر عربستان، کشتارهای وسیعی از مسلمانان اعم از شیعه و سنی به راه انداخته اند که تنها چند نمونه از آنها عبارتند: از کشتار 15 هزار نفر در طایف و حویه، کشتار بیش از 27 هزار تن از اهالی مناطق قصیم، کشتار 40 هزار نفر در تربه، کشتار بیش از 10 هزار نفر از قبیله ثمر و اهل حائل و..(7)

-عبدالعزیزبن عبدالرحمن (متوفای 1953 میلادی، بنیانگذار دوره جدید سلطنت آل سعود و پدر ملک سعود، ملک فیصل، ملک خالد، ملک فهد و امیر عبدالله) در سال 1915 به سرپرسی کاکس نماینده انگلیس در خاورمیانه کتباً تعهد داده است که خاک فلسطین را یهودیان می بخشد!(8)

 -فهدبن عبدالعزیز در مهر 1360، طی طرحی 8 ماده ای که با استقبال غرب مواجه شد در صدد به رسمیت شناخته شدن موجودیت اسرائیل در جهان اسلام بود. این طرح با عکس العمل بسیار شدید امام خمینی مواجه شد.

- فهد در سال1366 شمسی، چهارصد  نفر از حجاج ایرانی را به جرم تظاهرات علیه آمریکا و اسرائیل در مکه به شهادت رساند.

 - طرح صلح امیرعبدالله که در سال 1378 شمسی ارائه شد، همچون طرح فهد متضمن به رسیمت شناخته شدن اسرائیل است.

- در جنگ 33 روزه حزب الله و اسرائیل، عربستان از اسرائیل جانبداری کرد و حزب الله را به ماجراجویی متهم کرد.

- علمای وهابی در بحبوحه جنگ اسرائیل و حزب الله، شیعیان را کافر و دعا برای پیروزی حزب الله را حرام اعلام کردند.

-در منازعات داخلی لبنان، عربستان پشتبیان ائتلاف 14 مارس است. این ائتلاف مورد حمایت آمریکا و اسرائیل است و با نفوذ حزب الله در لبنان مخالف است.

 -عربستان سالهاست که پایگاههای نظامی خود را در اختیار آمریکا قرار داده است.

- در جنگ تحمیلی غرب علیه ایران، عربستان از صدام حمایت مالی و نظامی می کرد.

- گروه وهابی القاعده به رغم ادعاهای ضدصهیونیستی خود تاکنون هیچ عملیاتی علیه اسرائیل انجام نداده است. گروههای وهابی در عراق نیز آماج حملات خود را مردم بی گناه عراق قرار داده اند و نه اشغالگران آمریکایی

و حالا قطعه پنجم از پازل که رفتارهای بالا همه پس از اطلاع آن، رنگ و بوی دیگری می یابند:

در کتاب «خاندان سعودی را بشناسیم» که ترجمه فارسی گزیده ای از کتاب «تاریخ آل سعود»، نوشته ناصرالسعید است در مورد «محمد بن عبدالوهاب»، مؤسس فرقه وهابیت چنین می خوانیم:
«پدر بزرگ محمد بن عبدالوهاب، یک یهودی به نام «سلیمان قرقوزی» بود که از ترکیه به حجاز مهاجرت کرده بود.»(9)
همچنین در مورد خاندان سعودی که نزدیک به سه قرن از تشکیل دولتشان می گذرد چنین می خوانیم:
«نام جد یهودی خاندان آل سعود که خود را به مسلمانی زد ، مردخای بن ابراهیم بن موسی از یهودیان بصره بود.» (10)

برخی از گزارشها، به هم تبار بودن الیاس بن مقرن الیاهو حاخام یهودیان نجران با شاه سعودی هم عصر او، عبدالعزیز بن عبدالرحمن اشاره می کنند. بر اساس این گزارشها، نسل شاهان آل سعود و این حاخام یهودی به مقرن  پسر مردخای می رسد.(11) یهودی بودن شاخه ای از فرزندان مردخای به خوبی نشان می دهد که اسلام آوردن او ظاهری بوده است.

برخی از قصاید عربی سروده شده در شبه جزیره عربستان که از دو سه سده گذشته تا به امروز باقی مانده اند نیز به یهودی بودن پادشاهان سعودی اشاره کرده اند. یکی از افرادی که به این نسب در اشعار خود اشاره می­کند، شاعر معروفِ نجدی، «حميدان الشويعر»(متوفای ۱۱۸۰ هجری قمری) است که اشعار وطن دوستانه وی بسیار معروف است.»(12)

-------------
پی نوشت:

۱- در مورد یهودی تبار بودن شجاع الدین شفا به این آدرس رجوع کنید:
http://jew.blogfa.com/post-66.aspx

2-دوستی تعریف می کرد اخیراً در کلاس دانشگاهشان یکی از دانشجویان کنفرانسی در مورد یهودیان ایرانی ارائه کرده و در ضمن این کنفرانس، یهودی بودن خود را آشکار کرده است. دانشجویان دیگر و از جمله دوست من تا قبل از این کنفرانس، به اعتبار نام خانوادگی او تصور می کرده اند او مسلمان است. برای این دوست که از کنار هم قراردادن نام خانوادگی اسلامی این دانشجو و یهودیت او دچار تعجب شده بود، یهودیان شناخته شده ای همچون مرتضی نی داود(موسیقی دان) و لطف الله حی(نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی دوران پهلوی) را مثال زدم. نمونه های بیشتری از این افراد را در این یادداشت می بینید:
http://jew.blogfa.com/post-4.aspx

3- سوره آل عمران آیه 72

4- فتح آبادی، رضا، «نقش استعمار در پیدایش وهابیت»، انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی، 1375، صفحه 112

5- صفاتاج، مجید، «سلطه پنهانی»، انتشارات آرون، 1383، صفحه 204

6- رحمانی، شمس الدین، «ماهیت سازمان ملل»، محراب قلم، پاییز 1373، صفحه 97

7- فتح آبادی، رضا، صفحه 111

8- السعید، ناصر، «خاندان سعودی را بشناسیم»، ابومیثم، موسسه انتشارات فراهانی، تابستان 1367، صفحه 74

9- همان، صفحه 33

10- همان، صفحه 26

11- رجوع کنید به: الرضوی، السید مرتضی، «صفحة عن آل سعود الوهّابيين وآراء علماء السنة في الوهّابيّة»،  چاپ بیروت، صفحه های 99 تا 103 به نقل از کتاب تاریخ آل سعود.
 این کتاب در این آدرس اینترنتی قابل دسترسی است:
www.al-shia.com/html/ara/books/wahabie5/indexs.html

12- همان، صفحه 104. همچنین برای دیدن نمونه های بیشتری از اینگونه قصاید می توانید به این آدرس اینترنتی مراجعه کنید:
http://www.alhramain.com/forum/showthread.php?t=1047

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 1:16  توسط حامد  | 

«میور کلیمی» یا «حیدر حکیمی»؟


"خود من در هجده سالگی (یعنی سال ۱۳۴۳ خورشیدی) برای اینکه کلمات کلیمی شناسنامه ام را پاک کنم اقدام به تعویض آن کردم و تازه با پرداخت رشوه به مأمور ثبت موفق شدم نام پدر را از «میور کلیمی» به «حیدر حکیمی» تبدیل کنم."
هما سرشار، یهودی صهیونیست مقیم آمریکا

منبع: ماهنامه پر، چاپ خارج از ایران، شماره ۱۵۵، آذر ۱۳۷۷، به نقل از کتاب «سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران»، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ اول، پاییز ۱۳۸۱، صفحه ۳۱ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 1:22  توسط حامد  | 

یهودیان مخفی مشهد (ویرایش دوم)


در اولین کنفرانس مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایرانی که در ژانویه ۱۹۹۶ در لس آنجلس برگزار شد، فیلم مستندی با عنوان «یهودیان مشهد» نمایش داده شد. مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایرانی، این فیلم را با همکاری تلویزیون رژیم صهیونیستی و موزه دیاسپورای تل آویو تهیه کرده بود. در ادامه، قسمتهایی از گفتار متن فیلم را که از عبری به فارسی برگردانده شده است، به نقل از جلد اول کتاب «یهودیان ایرانی در تاریخ معاصر»(۱) می خوانید:

"آقای حکیم یک یهودی مشهدی (ساکن فلسطین اشغالی) است و می گوید: «به هر نوزاد از همان سالهای اول تولد چنین تفهیم می شد که در یک وضع بحران استثنایی قرار دارد و باید یک زندگی دوگانه داشته باشد. به ما گفته می شد در مقابل غیریهودیها نباید اصلا از رویه زندگی داخلی خود صحبت کنیم... این رازداری مطلق از روزی که بچه ها عقل رس می شوند طبیعت دومشان گردید. به این ترتیب همه یهودیان جدیدالاسلام دو نام داشتند: مثلا اسم مسلمانی پدربزرگ من شیخ ابوالقاسم بود و اسم عبری اش بنیامین. اسم مسلمانی پدر من ابراهیم و اسم عبری اش آبراهام بود. مرا در خارج خانه موسی صدا می کردند و اسم داخل خانه من موشه بود. در دوران زندگی پدرم بسیاری از یهودیان، اسامی غلیظ مسلمانی داشتند.»"

"آنها (آنوسیهای مشهد) روزهای شنبه مغازه های خود را باز می کردند اما به داد و ستد نمی پرداختند."

"آقای حکیمی می گوید: «خانواده حکیمی و بقیه خانواده های مشابه که رهبران جامعه یهودی بودند، با مسلمانان روابط نزدیک و صمیمانه ای داشتند. برخی از آنها حتی به سفر مکه هم رفتند و حاجی شدند و حجرالاسود را طواف کردند. هر کس به مکه می رفت لقب حاجی می گرفت»"
***

مسلمان نمایی که نماینده یهودیان مشهد در کنگره های صهیونیستی بود!

در خاطرات مئیر عزری، سفیر رژیم صهیونیستی در ایران دوره پهلوی، اشاراتی به برخی یهودیان مخفی مشهد موجود است که در ادامه می خوانیم:

«... میانه شلمو هیلل(۲) به یاری پدرم و من با کارکنان وزارت کشور و پلیس در ایران گرمتر می شود و دوستان یهودی و غیر یهودی فراوانی مانند شادروانان موسی طوب و موسی صبی (وکیل دادگستری)، که کمتر کسی از یهودی بودنش آگاه بود، دست همکاری می دهند. پشتیبانیهای نورالله زبولونی (از جدیدالاسلامهای مشهد)، بازرگان خوشنام مشهدی شایسته یادآوری است. گو اینکه سن و سالی از وی گذشته بود، ولی نمایندگی یهودیان شهرش را در همه کنگره های جنبش خلوتص به دوش داشت.»(۳)

عزری در جای دیگری از کتابش می گوید:
«در بین یهودیان استان خراسان به ویژه مشهد، شادروان نورالله زبولونی بیش از دیگران در راه پیشبرد خواسته های اسرائیل میان یهودیان ایران می کوشید. از دیگر یاران وفادار زبولونی باید از ... پدر و فرزندی از خانواده «ح.ط» نام ببرم که پسر به نمایندگی انجمن شهر تهران رسید.(۴) این خانواده از یهودیانی بودند که در مشهد ... از کیش و آئین خویش در ظاهر دست شسته ولی هرگز از وابستگی هایشان به ریشه های دیرین فرهنگی خویش سوا نشده بودند.»(۵)

---
پی نوشت:
۱- «یهودیان ایرانی در تاریخ معاصر»، جلد اول، مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایرانی، آمریکا، پاییز ۱۹۹۶، فصل «فیلم یهودیان مشهد»، صفحه های ۲۴۱ تا ۲۵۱

۲- مامور اداره مهاجرت رژیم صهیونیستی که در سال ۱۹۴۸ به ایران آمد تا مهاجرت یهودیان جوان عراقی را از راه ایران به فلسطین اشغالی سامان دهد. او بعدها به سمتهای وزیر شهربانی و رئیس کنیست (پارلمان) رژیم صهیونیستی رسید.

۳- عزری، مئیر، یادنامه، دفتر اول، اورشلیم، ۲۰۰۰ میلادی، صفحه ۴۴

۴- گرچه عزری نام کامل این خاندان را ذکر نمی کند، اما روشن است که منظور او خاندان «حریری طلوع» و نام نماینده مورد نظر، «حاج خلیل حریری طلوع» است. در آدرسهای زیر می توانید نام وی را در فهرست نمایندگان دوره های دهم و یازدهم مجلس شورای ملی، به عنوان نماینده شهر تهران ببینید:

http://majles86.com/previousRounds4.aspx?rec=10
http://majles86.com/previousRounds4.aspx?rec=11

۵- عزری، صفحه ۱۸۴

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 2:15  توسط حامد  | 

خاطره ای در مورد یک آنوسی


یهودشناخت: سیدهاشم میرلوحی، متولد ۱۳۳۴، فوق لیسانس مهندسی مکانیک، ۲۱ سال در آمریکا زندگی کرده است. او در سال ۱۳۷۸ برای همیشه به ایران باز می گردد و دیده ها و یافته های خود از جامعه و دولت آمریکا را در کتابی خواندنی به نام «آمریکا بدون نقاب» منتشر می کند. حالا که چند پست متوالی این وبلاگ در مورد یهودیان مخفی شده است، مناسب دیدم یکی از خاطرات آقای میرلوحی را در این مورد نقل کنم.
***

«یک روز در یکی از شهرهای آمریکا، یکی از همکلاسی های دوران دبیرستانم را که شورتی به تن داشت، دیدم. به پشت او زدم و گفتم: «عجب دنیای کوچکی است مگر نه؟» گفت: آری. از او پرسیدم که «آیا مرا به خاطر می آورد؟» او در جواب گفت: نه. نشانی مدرسه و کلاس و درس و معلمان و شاگردان را به او گفتم. او متوجه شد که من یکی از همکلاسی های او بوده ام ولی هنوز به خاطر نمی آورد.

گفت: اجازه بدهید تا پدرم را به شما معرفی کنم. بعد از معرفی پدرش، به گفتگو در مورد ایران پرداخت. در طول صحبتش متوجه شدم که او و پدرش ستاره داود (Star of David) را به سینه خود آویزان کرده اند. از این قضیه پی بردم که آنها جهود می باشند.

این فرد در دوران دبیرستان (در زمان طاغوت) عکس های مستهجن به کلاس می آورد و محصلینی را که پایبند به اسلام بودند مورد تمسخر قرار می داد و... محصلین در آن کلاس و مدرسه شاید فکر می کردند که آنها هم باید اینچنین باشند. زیرا پیشانی جهودان که خالکوبی نشده است تا افراد به راحتی بتوانند آنها را تمیز دهند و بدانند که اینان همان دشمنان دیرینه نه تنها مسلمین، بلکه بشریتند.

شاید بعضی از محصلین می پنداشتند که اگر پدر و مادر آنان اصرار دارند تا فرزندشان پایبند به مسائل اسلامی باشد و در چهارچوبی که اسلام مشخص نموده حرکت کند، آنان کوته فکر یا اُملند! ولی آنها فکر نمی کردند که این فرد که عکس های مستهجن به کلاس می آورد و اعتقادات آنان را به استهزاء می کشد، نه تنها جهود است، بلکه یکی از دشمنان قسم خورده آنان محسوب می شود! صهیونیست ها در همه جا سعی در تضعیف نمودن روحیه، اعتماد به نفس و نابود ساختن ایمان افراد اجتماع را دارند.» (سید هاشم میرلوحی، آمریکا بدون نقاب، انتشارات کیهان، چاپ اول، صفحه های 82 و 83)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 3:14  توسط حامد  | 

یهودیان مخفی همه جا هستند (ویرایش دوم + تصویر)

با حاشیه هایی طولانی تر از متن

لوگوی بزرگداشت دهمین سالگرد رحلت امام خمینی

«در بزرگداشت دهمین سالگرد رحلت امام خمینی رضوان ا... تعالی علیه، آرم این بزرگداشت، شبیه چراغدان هفت شعله یهود طراحی شده بود. این را فریاد کردیم و به چندین نفر از مسئولین و هنرمندان گفتیم. همه فهمیدند اما کاری نکردند و چندی پیش شنیدم که طراح این آرم به اسرائیل گریخته است و از آنجا تماس گرفته و به ساده لوحی ما خندیده است.»

منبع: فرج الله سلحشور

ــــ

پ.ن۱: تو را به خدا کسی نیاید در جواب این بنده خدا، نقد فیلم حضرت یوسف را بگذارد که هیچ ربطی به مطلب ندارد.
پ.ن۲: نه اینکه انتقادی به سریال حضرت یوسف وارد نباشد. نه. می گویم انتقاد به این سریال، ربطی به جملات بالا ندارد. وگرنه من خودم انتقادهایی جدی به این سریال دارم. از طرف دیگر، چون خودم در زمینه سینما دستی از دور بر آتش دارم، می دانم آقای سلحشور چقدر برای این فیلم زحمت کشیده است و انتقادهای شکمی به آن، چقدر برای کارگردان فیلم ناراحت کننده و خسته کننده است.
با امکانات سینمای ایران، شاید تنها کمی بهتر از اینکه آقای سلحشور کار کرده است، می شد کار کرد. ضمن اینکه سوژه انتخاب شده هم، سوژه حساسی بود. وقتی یک شخصیت به عنوان زیباترین مرد تاریخ در اذهان معروف باشد و از طرف دیگر زیبایی، امری نسبی و سلیقه ای باشد، معلوم است که سینمایی کردن چنین شخصیتی نمی تواند بسیاری از مخاطبان را راضی کند. هر آدمی، تصویری منحصر به خودش از «زیباترین» مرد تاریخ در ذهن دارد. چنین سوژه ای، پیشاپیش تقریبا شکست خورده است.
شاید با امکانات سینمای ایران، بهتر باشد فیلمسازان سینمای ایران اصلا سراغ چنین پروژه هایی نروند. مگر اینکه مسئولان واقعا به این نتیجه برسند که سرمایه گذاری در سینما و فیلمسازی احتیاج به تحول اساسی دارد.
به گفته آقای سلحشور، این سریال با شش میلیارد و دویست میلیون تومان هزینه ساخته شده است. هزینه ای که به چشم بعضی از دوستان، بسیار هنگفت آمده است. این مبلغ، چیزی معادل ۷ میلیون دلار است. ۷ میلیون دلار در سینمای آمریکا، هزینه یک فیلم سینمایی کاملا کم هزینه و بسیار کم خرج است. آقای سلحشور با هزینه یک فیلم سینمایی بسیار کم خرج در هالیوود، سریالی ساخته است که طول زمانی اش به اندازه ۲۰ فیلم سینمایی است. آن هم در شرایطی که می دانیم پرخرج ترین پروژه های سینمایی و تلویزیونی، پروژه های تاریخی هستند. آیا بیشتر از این می توان توقع داشت؟ من که می گویم آقای سلحشور با این هزینه، شاهکار هم کرده است.
پ.ن۳ (مورخ ۲۴ مهر ۱۳۸۷): لوگوی دهمین سالگرد رحلت امام را که در ویرایش اول این یادداشت موجود نبود، به متن اضافه کردم. البته یافتن شباهت این لوگو با شمعدان هفت شاخه یهودیان (منورا) احتیاج به کمی دقت دارد. اما از آنجا که این علامت نه برای هفتمین سالگرد رحلت امام تهیه شده است که هفت شاخه بودنش قابل توجیه باشد و نه به علامتهای متداول مذهبی که از شکل دست انسان گرفته شده اند اشاره دارد، چرا که دست انسان پنج انگشت دارد، نه هفت انگشت، این شباهت قابل تامل است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 1:43  توسط حامد  | 

آیا شجاع الدین شفا یک یهودی مخفی (آنوسی) است؟

یهود شناخت: در پاورقی مقاله ای که در مورد یهودی تبار بودن آل سعود نوشته بودم، وعده دادم که به زودی مطلبی در مورد شجاع الدین شفا خواهم نوشت. در اینجا به آن وعده عمل کرده ام.

مقدمه اول

شجاع الدین شفا یکی از چهره های جریان اسلام ستیزی ایران معاصر است. او پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، معاون وزرات دربار پهلوی (سخنگوی دربار) بوده است. از سوابق وی در آن دوره می توان به موارد زیر اشاره کرد:

- پیشنهاد برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی و تنظیم متن نطق شاه در این جشن
- پیشنهاد تغییر تقویم هجری شمسی به تقویم شاهنشاهی
- نگارش کتاب «ماموریت برای وطنم» به نام محمدرضا پهلوی
شفا، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به نگارش کتابهایی بر ضد اسلام مشغول شده است که بعضی از آنها در حکم کتاب مقدس اسلام ستیزان ایرانی هستند. جوابها و نقدهایی بر این کتابها نیز منتشر شده اند.(1)

مقدمه دوم

شواهد و قراینی که در این مقاله آمده است، هیچکدام به تنهایی نمی تواند دلالت بر یهودی بودن یک فرد داشته باشد، اما جمع شدن همه آنها در یک نفر، ظن یهودی بودن  او را به وجود می آورد.

مقدمه سوم

یهودیت در این نوشته نه به عنوان یک دین، بلکه به عنوان یک قومیت، باند و فرقه مطرح است. برای فهم بهتر موضوع، خوانندگان را به کتاب «قوم من؛ بنی اسرائیل» نوشته آبا ابان، ارجاع می دهم. ابان که در سوابقش وزارت خارجه رژیم صهیونیستی و نمایندگی این رژیم در سازمان ملل وجود دارد، در فرازی از کتابش، انبیاء بنی اسرائیل را به تضعیف یهود متهم کرده و آنها را بدان دلیل که احساسات دینی شان بر ملت پرستی شان برتری داشته، سرزنش کرده و افراطی خوانده است.(2) تناقض این گزاره پارادوکسیکال (یعنی از طرفی ادعای یهودیت و بنی اسرائیلی بودن را داشتن و از طرف دیگر تخطئه انبیاء یهود)، زمانی برطرف می شود که دریابیم منظور آبا ابان از یهودیت نه یک «دین»، بلکه یک «قومیت» است. اندیشه صهیونیسم نیز، نه بر محور «دین» یهود، که بر محور «قوم» یهود سامان یافته است و ای بسا کسانی که خود را یهودی می دانند و در عین حال ملحدند. نمونه چنین افرادی، زیگموند فروید است که بر بی خدایی خود اصرار داشت اما خود را یهودی معرفی می کرد.

مقدمه سوم به این دلیل گفته شد که شجاع الدین شفا در برخی نوشته هایش علاوه بر اسلام، شبهه آفرینی هایی در ادیان یهودیت و مسیحیت هم کرده است. طبیعتا شبهه آفرینی شفا در «دین» یهود، می تواند دستاویزی برای تبرئه وی از یهودیت باشد.

در اینجا بد نیست به این نکته هم اشاره کنم که نوشته های شفا به زبان فارسی نوشته و منتشر شده اند. طبعا مخاطب نوشته های او فارسی زبانان هستند. فارسی زبانانی که اکثرا متدین به دین اسلام هستند نه یهودیت و مسیحیت. بنابراین هرچند در نوشته های او بعضا حملاتی به یهودیت وجود داشته باشد، هدف اصلی او حمله به اسلام است. همچنانکه اگر مثلا کتابی به زبان عبری نوشته شود و همزمان ادیان یهودیت، مسیحیت و اسلام را زیر سئوال ببرد، می توان گفت این کتاب در درجه اول، دین یهود را هدف قرار داده است.

اینک شواهد و قراینی که در مجموع، شجاع الدین شفا را مظنون به یهودیت می کنند:

شواهد و قراین

1- شجاع الدین شفا، عضو سازمان «برادری جهانی» است. «برادری جهانی»، زیر مجموعه ای از سازمان فراماسونری است.(3) فراماسونری، سازمانی نیمه مخفی و بین المللی است که تحت تسلط زرسالاران یهودی است.(4)

2- در برخی نوشته ها، بدون ذکر منبع، به یهودی الاصل بودن شفا اشاره شده است.(5)

3- شجاع الدین شفا در سال 1337 به دعوت صهیونیستهای ایرانی سفری به اسرائیل داشته است.(6) از دیگر نمونه هایی که رابطه نزدیک او با صهیونیستها را نشان می دهد، حضور وی در جلسات و مراسم سفارت سابق رژیم صهیونیستی در تهران است که مئیر عزری، سفیر رژیم صهیونیستی در تهران در خاطراتش به آنها اشاره کرده است.(7)

4- همانطور که اشاره شد، شفا پیشنهاد دهنده برگزاری جشنهای دوهزار و پانصدساله شاهنشاهی و نویسنده نطق شاه در این جشن بود.(8) بر اساس مقالات مطبوعات اسرائیلی و اسناد ساواک، رژیم صهیونیستی بالاترین همکاری را در برگزاری این جشنها با رژیم پهلوی داشت.(9)

5- همسر فعلی شفا یهودی است.(10)

6- و بالاخره آخرین و مهمترین قرینه:
یکی از بزرگان یهود کاشان در قرن گذشته، حکیم هارون  (۱۹۲۶-۱۸۳۱ میلادی) است. او پزشک بود و فرزندش حکیم نورمحمود نیز پزشک دربار ناصر الدین شاه بود.
در کتاب فرزندان استر، نوشته جمعی از نویسندگان عمدتا یهودی، از خاندانی موسوم به «شفا» به عنوان یکی از خاندانهای بازمانده از حکیم هارون یاد شده است:
«حکیم هارون، رییس خانواده بزرگی بود که بسیاری از فرزندان، نوه ها و نتیجه هایش راه وی را پیش گرفتند و پزشک شدند. خانواده های نهورای، شفا، بقراطی، ارجمند، میثاقیه، منتخب، ثابت خاوری، خوش لسان و برجیس خود را اعقاب حکیم هارون می دانند.»(11)

از طرف دیگر، پدر شجاع الدین شفا، هم کاشانی و هم پزشک بوده است. پدر شفا در زمانی طبابت می کرده است که طبابت و پزشکی نه از دانشگاه که بیشتر از طریق پدر و به صورت موروثی آموخته می شد. بر این اساس شاید بتوان شجاع الدین را از نسل حکیم هارون یهودی دانست.

ـــــــــــــــــــــــــ

پاورقیها:

1- معروفترین کتاب ضد اسلامی وی که اسلام ستیزان تبلیغات زیادی برای آن انجام داده اند «تولدی دیگر» است. کتابهای زیر دو نمونه از کتبی هستند که در نقد «تولدی دیگر» منتشر شده اند و تحریفگریهای متعدد موجود در آن را نشان داده اند:
- هزار تقلب دیگر از شجاع الدین شفا، مهدی چهل تنی و محمد لامعی، نشر نامک
-دین ستیزی نافرجام، مصطفی حسینی طباطبایی، نشر روزنه
2- رجوع کنید به فصل پنجم از کتاب «قوم من، بنی اسرائیل»، نوشته آبا ابان، ترجمه نعمت الله شکیب اصفهانی، انتشارات کتابفروشی یهودا بروخیم و پسران، 1358شمسی
3-  مرکز اسناد انقلاب اسلامی
4- در مورد رابطه فراماسونری با یهودیت بین المللی به کتابهای متعددی می توان مراجعه کرد که منابع زیر نمونه ای از آنها هستند:
- مبانی فراماسونری، گروه تحقیقات علمی، ترجمه جعفر سعیدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
- «زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران»، جلد چهارم، عبدالله شهبازی، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
- «جنایت جهانی»، شمس الدین رحمانی، کانون انتشارات پیام نور، صفحات 113 تا 130
5- جنایت جهانی، شمس الدین رحمانی، کانون انتشارات پیام نور، 1381، صفحه 46
6-سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صفحه 469
7- به کتاب دو جلدی «یادنامه»، نوشته مئیر عزری، ترجمه ابراهیم حاخامی، چاپ اورشلیم (بیت المقدس)، 2000 میلادی رجوع کنید.
8- در این مورد به مقاله «نقش رژیم صهیونیستی در جشنهای 2500 ساله» در آدرس زیر مراجعه کنید:

http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=299&SP=Farsi

9- به عنوان نمونه نگاه کنید به مقاله «جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی، كسب اعتبار كاذب» مندرج در این آدرس:

http://www.irdc.ir/article.asp?id=1315

۱۰- منبع این بند، یکی از اسلام ستیزانی است که با نام مستعار در اینترنت مطلب می نویسد. چند سال پیش در فروم تعطیل شده «گفتمان» با او بحثی در مورد شجاع الدین شفا داشتم. او در ضمن بحث اشاره کرد که نسبت دوری با همسر شجاع الدین شفا که یهودی است دارد. از آنجا که او خود طرفدار دو آتشه شفا بود، ادعای او باورپذیر می نماید. اگر خوانندگان گرامی منبع مستندی در این مورد دارند خوشحال می شوم که با این جانب در میان بگذارند.
11- فرزندان استر، به کوشش هومن سرشار (یهودی)، ترجمه مهرناز نصریه، انتشارات کارنگ، صفحه 139

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 2:17  توسط حامد  | 

علامه سید جلال الدین آشتیانی: عبدالکریم سروش، یهودی الاصل است

وقتی یک نفر؛

-در سالهای اول انقلاب به عنوان مغز متفکر انقلاب اسلامی مطرح بوده باشد ولی در همان سالها، حتی یک کلام علیه رژیم صهیونیستی از او شنیده نشده باشد،

- نام اصلی اش را تغییر داده باشد (تا شاید عقبه خانوادگی اش را پنهان کند)

- دگردیسی اش از یک پزشک داروساز به تئوری پرداز انقلاب و اسلام، تقریبا یک شبه باشد، (فراماسونها استادان قالب کردن یک شبه افراد با عناوین دلخواهشان به جامعه هستند)

- مبلغ اصول فراماسونری، مثل «جدایی دین از سیاست» و «پلورالیسم» باشد،

- دشمن خونی فراماسون ستیزان باشد،

- دشمن خونی «سید احمد فردید» باشد که چرا به نقش صهیونیستها در جریانهای تاریخی توجه داشته است،

- به شاگردی کارل پوپر، یهودی صهیونیست فراماسون، مفتخر باشد و مروج آرای او باشد،

- ضدیت با صهیونیستها و زراندوزان یهودی را مساوی با فاشیسم معرفی کند،

- مروج این ایده باشد که قرآن نه وحی خدا که سروده حضرت محمد(ص) است،

- شاگردانش در حلقه کیان، اولین افرادی باشند که سالها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در مطبوعاتشان قبح سخن گفتن از شناسایی رژیم صهیونیستی را بشکنند. همان مطبوعاتی که در فردای روز قدس سال ۱۳۷۸شمسی، در اقدامی هماهنگ، هیچ تیتر و خبری از راهپیمایی روز قدس، لااقل در صفحه های اولشان، منتشر نکردند. همان مطبوعاتی که محاکمه سیزده جاسوس یهودی رژیم صهیونیستی را سنگ اندازی افراطیون در سیاست تنش زدایی دولت اصلاح طلب معرفی می کردند و...

باور کردن اینکه آن فرد، خودش فراماسون یا یهودی مخفی باشد، امر بعیدی نیست.
***
محمدعلی رامین، دبیر بنیاد جهانی هولوکاست، در فروردین 1386 گفت: «گويا پدر بزرگ دكتر سروش يهودي بوده است.»

و حالا نویسنده این وبلاگ، از واسطه هایی کاملا مطمئن می شنود که از مرحوم «سیدجلال الدین آشتیانی» شنیده اند: «عبدالکریم سروش، یهودی الاصل است.» این واسطه ها آقایان «علی ت» و «ش.ز»، صاحب چندین عنوان کتاب با موضوعات فلسفی، تاریخی و علوم اجتماعی هستند. من حکمی در مورد هویت سروش صادر نمی کنم، ولی از این به بعد آن را موضوعی قابل تامل و لازم به بررسی می دانم.
ـــ
پ.ن، ۵/۷/۱۳۸۷: یادداشت بالا را بدون اطلاع ناقلان این قول از علامه آشتیانی نوشتم. بنابراین از اینکه آنها به درج نامشان راضی باشند مطمئن نبودم. بنابراین به درج مخفف نام آنها اکتفا کردم. پس از کسب نظر آنها، اگر راضی بودند به زودی نام کاملشان را خواهم نوشت. به هر حال این راویان برای بنده کاملا معتبر هستند و این مطلب هم یک یادداشت وبلاگی است.
پ.ن، ۹/۷/۱۳۸۷: دوستانی که خارج از دنیای مجازی آنها را می شناسم، در صورت تمایل می توانند از نام کامل راویان مطلع شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 4:20  توسط حامد  | 

مسئول قتل عام ارامنه؛ عثمانیهای مسلمان یا صهیونیسم بین الملل؟


یهودشناخت:
حکومتی رو به اضمحلال را در نظر بگیرید که گروهی از مخالفانش توانسته اند در ارکانش نفوذ کنند و از طریق این نفوذ، آن را از درون، رو به سقوط ببرند. تا چه حد عملکرد این نفوذیها را می توان به حساب آن حکومت گذاشت؟
حکایت قتل عام ارامنه در ترکیه در سال 1915 میلادی نیز چنین حکایتی است. این کشتار با اینکه توسط  یهودیان دونمه (پیروان شبتای زوی، یهودیان مخفی ترکیه) و فراماسونهای خواهان نابودی امپراتوری عثمانی طراحی و اجرا شد، اما بدان دلیل که آنها در آن زمان جزئی از رژیم عثمانی محسوب می شدند، به پای عثمانیها نوشته شد.
غرب هم اگر بر بزرگداشت کشتار ارامنه تاکید دارد، درست به این دلیل است که عموم مردم از نقش یهودیان در آن خبر ندارند و این جنایت به حساب عثمانیها گذاشته می شود. عثمانیها هم که به درست یا غلط، نماد اسلام هستند و قس علی هذا.
در ادامه، فرازهایی از مقاله «پان ترکیسم و یهود»، نوشته علیرضا سلطانشاهی را می خوانیم که گویای واقعیتهای جالب توجهی در مورد نقش یهودیان مخفی و فراماسونها در کشتار ارامنه است. متن کامل این مقاله در جلد اول کتاب «پژوهه صهیونیت»، موسسه فرهنگی پژوهشی ضیاء اندیشه، دی 1376 منتشر شده است.
شاید به دلیل اشاره های مکرری که در متن زیر به فراماسونری و فراماسونها  شده است لازم به توضیح باشد که فراماسونری سازمانی نیمه مخفی و بین المللی است که تحت سلطه یهود بین الملل است و اعضای آن از میان نخبه گان فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشورها انتخاب می شوند.

 

***
... باید گفت که انقلاب (1908 در عثمانی) دستاوردهای عظیمی برای صهیونیستها داشت. «با این انقلاب، زمام کشور به دست یهودیان فراماسونر و دونمه نظیر «طلعت»، «جاوید»، «جمال»، «انور»، و «نیازی» سپرده شد.»(1) اگر عده ای همچنان این انقلاب را بدون نفوذ و حضور یهودیان و دونمه ها ارزیابی می کنند، خوب است برای بازنگری تحقیقات خود در منابع خود یهودیان گذری کنند و بنگرند که آنان، خود چگونه به طراحی و هدایت این انقلاب می بالند. اگر همین واقعیتهای اعتراف شده با صداقت در تحقیقات ذکر شود، نقاب از چهره بسیاری از مجهولات و مجعولات تاریخی برخواهد افتاد. واقعیت تلخ قتل عام ارمنیان که به دست سران همان انقلاب صورت گرفت، یکی از همین نمونه هاست.

قتل عام ارامنه
«ارامنه که در شمال شرقی آسیای صغیر در نواحی مرزی «روسیه» سکونت دارند، 1500 سال است که یک جزیره مسیحیت را در میان اقیانوس مسلمانان ترک تشکیل داده اند. در طول این مدت عربها در زمان جنگهای صلیبی، مغولها، تاتارها، کردها و سرانجام ترکها سرزمین آنان را زیر پا نهاده اند.»(2) اکنون، نوبت ترکان انقلابی بود که یکی از رقت بارترین تصاویر قرن معاصر را به رخ جهانیان بکشانند. داستان قتل عام ارامنه از آنجا شروع شد که «در اوایل سال 1915، نبردهای خشوت باری درناحیه مرزی، میان ترکیه و روسیه درگرفت. «انور»(که فراماسون بود) به بهانه کمک بعضی از ارامنه به روسها از فرصت استفاده کرد تا –به تعبیر خودش- مساله ارامنه را برای همیشه حل کند و بعد از خاتمه جنگ، ترکیه دیگر از این لحاظ مشکل نداشته باشد.»(3)
البته نمی توان دلیل اصلی این قتل عام را همدستی ارامنه با روسها دانست. در حقیقت، این یک بهانه واهی بود، زیرا اصولا انقلاب ترکیه با هر ملیتی به جز ترک مخالف بود. سفیر انگلیس در گزارش محرمانه مورخ 29/5/1910 به وزارت خارجه دولت متبوعش، در این مورد می نویسد: «الهام بخش تشکیل «کمیته ترکهای جوان» (یعنی هسته اصلی انقلاب ضد عثمانی 1908) در بندر سالونیک (مرکزتجمع یهودیان دونمه)، یهودیان بوده اند. «نهضت ترکهای جوان» یک حرکت مشترک یهودی-ترکی بر ضد دیگر عناصر امپراتوری یعنی عربها، یونانیها، بلغارها و ارمنیها است.»(4) همان گونه که از این گزارش مستفاد می شود، ترکها تنها با ارمنیها ضدیت نداشته اند «چنانکه در اسناد محرمانه ذکر شده، این ضدیت با دیگر اقوام از جمله قوم کرد نیز استمرار داشته است. از همین رو، بلافاصله پس از حل به اصطلاح ریشه ای مساله ارامنه، دولت ترکیه به مساله کردها پرداخت.
در سالهای جنگ جهانی اول، سازمانی به نام «اداره کل امور مهاجران و عشایر وابسته به وزارت کشور عثمانی تشکیل شد. این سازمان، اساسنامه محرمانه ای داشت که به موجب آن کردها باید از مساکن خود ریشه کن گشته، به سوی ولایات دورتر کوچ داده می شدند. طبق یک دستور سری، برنامه کوچ باید به گونه ای ترتیب می یافت که حداکثر تلفات به بار آید.»(5) اتخاذ این تدابیر در مورد ملیتهای ترکیه، چهره کریه انقلابی ها را هرچه بیشتر نمایان می کند.
«در فوریه 1915، کمیته مرکزی «حزب اتحاد و ترقی» (حزب حاکم پس از پیروزی نهضت ترکهای جوان در 1908که فراماسونها و یهودیان دونمه عضو آن بودند) برای مذاکره پیرامون نقشه قتل عام ارمنیان تشکیل جلسه داد. در این جلسه مخفی، تقریبا همه سران حزب حضور داشتند از جمله «طلعت»، «انور»، «ضیاء گوگالپ»، «شکری»، «بهاءالدین شکیر»، «دکتر ناظم»، «حسین جاهید»، «قره کمال»، «خلیل حسن فهمی»، «آقا اوغلو احمد»، «جاوید» و «ملوان زاده رفعت». تنها دو تن از اعضا غایب بودند: یکی «جمال پاشا» که در جبهه مصر می جنگید و دیگری «پطرس حلاجیان» که فردی ارمنی بود و به همین خاطر به جلسه دعوت نشد.»(6)
«ضیاء گوگالپ»(فراماسون، پدر ناسیونالیسم ترک)- که در این جلسه نیز حضور داشت- قبلا پیرامون یکپارچگی ملت ترک در ترکیه گفته بود: «ضعف ترکیه از ساختار داخلی آن ناشی می شود که یکسره ترک نیست. پس باید قبل از هر چیز، ترکیه یکسره ترک شود. طبقه روشنفکر باید به ترک گرایی طبیعی و غریزی مردم رو کنند و در یک فرهنگ موجودیت یابند: یا مبدل به ترک شوند یا نابود گردند.»(7) افراد دیگری نیز که در این جلسه حضور داشتند، به نوبه خود مطالبی ایراد کردند. از جمله «دکتر ناظم» دبیر کل «حزب اتحاد و ترقی» که از یهودیان دونمه بود گفت: «ما چرا این انقلاب را انجام دادیم؟ هدف ما چه بود؟ آیا بدین خاطر بود که ماموران سلطان عبدالحمید را از اریکه به زیر کشیم که خود به جای آنها بنشینیم؟ من نمی خواهم اینگونه فکر کنم... من زنده ماندن ترکها –و فقط ترکها- را در این سرزمین و حاکمیت مستقل آنها را آرزو می کنم. بگذار عناصر غیر ترک، از هر ملیت و دینی که هستند نابود شوند. این کشور را باید از عناصر غیر ترک پاک کرد.»(8) همو در جای دیگر می گوید: «برای یک لحظه تشکیل یک دولت ارمنی در ولایات شرقی را تصور کنید! چنین دولتی سنگ قبر طرحهای تورانی است.»(9)
این جلسه پس از بحثهای طولانی و دستیابی به اتفاق نظر در مورد قتل عام ارامنه، پایان یافت. «انور» نقشه خود را با برکنار ساختن استاندار مسلمان و میانه رو «وان» و منصوب کردن شوهرخواهر ریاکار و بی ثباتش، «جواد بیگ» آغاز کرد. همو بود که در 15 آوریل، هرچه ارمنی یافت به هلاکت رساند. او ابتدا در دهکده «ارکانتس» 500 مرد ارمنی را گرد آورد و تیرباران کرد. سپس در 80 دهکده دیگر همین جنایات را بازآفرید. در این میان، صدها زن ارمنی مورد تجاوز قرار گرفتند و هزاران مرد شکنجه شدند تا محل اختفای سلاحهایشان را بروز دهند. طبق آمار «خلیفه گری ارمنیان استانبول» از جمعیت 2 میلیون و 700 هزار نفری ساکن در امپراتوری عثمانی، تنها حدود 500 هزار نفر زنده ماندند.»(10) بازماندگان نیز با وضعی رقت بار از امپراتوری اخراج گشته، به بیابانها عراق و شام رانده شدند. در میان راه، نیروهای ترک رفتاری بس ناجوانمردانه با زنان و کودکان داشتند که تاریخ از ذکر آن شرم دارد. اگرچه در مورد تعداد قربانیان این قتل عام –که 3 ماه به طول انجامید- اتفاق نظر وجود ندارد اما همگان تصدیق می کنند که از حدود 5/2 میلیون ارمنی، حداقل هشتصد هزار تن در این قتل عام کشته شدند.

«طبق گزارشی که یک هیات منتخب دولت انگلیس در اکتبر 1916 به مجلس عوام آن کشور ارائه داد از دو میلیون ارمنی مقیم ترکیه، یک سوم آنان به قتل رسیدند، یک سوم به خاک روسیه فرار کردند و یک سوم دیگر در شهرهای بزرگ ترکیه مانند «قسطنطنیه» و «ازمیر» پراکنده شدند و با وضع فلاکت باری مواجه گشتند. روش معمول در قتل عام ارامنه، احضار کلیه مردان هر منطقه بود. آن گاه، آنها را دسته دسته با طناب به یکدیگر می بستند و به سوی مقصدی دور دست روانه می کردند. سپس در طول راه، راهزنان کرد یا دیگران سرشان را می بریدند... از آن پس به زنان و کودکان دستور می دادند که خود را برای عزیمت به «حلب» در کاروانهای بزرگ آماده کنند و سربازانی را به نام محافظ، همراه با ایشان روانه می کردند.»(11) جنایات همین سربازان در طول مسیر، سبب گشت که کارنامه سیاه انقلاب 1908 بسی ننگین تر جلوه کند.
بسیاری از پژوهشگران بر آنند که عامل اصلی این جنایت، یهودیان و دونمه ها بوده  اند. حضور و نفوذ یهودیان در «کمیته ترکهای جوان» آنقدر زیاد بود که «لوتر» سفیر انگلیس غالبا «کمیته مرکزی ترکهای جوان» را «کمیته یهودی حزب اتحاد و ترقی» می نامید. او همواره در مورد اتحاد و همبستگی یهودیان با ترکهای جوان و محافل فراماسونری و اینکه آنان مشوقان اصلی «حزب اتحاد و ترقی» بودند، سخن می گفت.(12) یک محقق و نویسنده فرانسوی «در کتابی با عنوان «
le de Rnier bal dugroan Soir
» با شواهد و دلایل بسیار اثبات می کند که یهودیان عثمانی و عوامل صهیونیسم جهانی در این اعمال وحشیانه با آلمان ها و پان ترکها همدستی داشتند و تعداد زیادی از کارگردانان این قتل عام، یهودی بوده اند.»(13)
روی هم رفته اسناد تاریخی فراوان بر این واقعیت صحه می گذارند که یهودیان عامل اصلی قتل عام ارامنه بوده اند. دستوری که به دفتر اطلاعات «حلب» صادر شده، به روشنی این حقیقت را نشان می دهد. این دستور بدین شرح است:
«به دفتر مخابرات حلب
به دستور «انجمن اتحاد و ترقی»، حکومت عثمانی تصمیم دارد که تمام ارمنیهای ساکن در ترکیه را نابود کند. کسانی که با این تصمیم مخالفت ورزند دوستان ترکیه به شمار نمی آیند هرچند که شیوه های انتخاب شده برای تحقق این هدف از پیش تعیین شده، ناراحت کننده باشد. باید صدای وجدان خاموش شود و احساس خاص انسانیت مهار گردد. عملیات نابودسازی این ملت مسیحی؛ بدون هیچ گون ملاحظه ای حتی در حق زنان و بیماران، قابل اجرا است.
طلعت پاشا: وزیر کشور»(14)
این دستور همچنین دربردارنده فرمان قتل عام ارامنه به محض رسیدنشان به «حلب» و «شام» است. می بینید که کارگزار اصلی این جنایت، «طلعت پاشا» است که «دکتر ناظم» نیز به عنوان طراح با وی همکاری داشته است. ناگفته نماند که «طلعت پاشا» در همان هنگام، رئیس لژ فراماسونری «گراند اوریان» بود. او خود درباره قتل عام گفته است:
«من در طول سه ماه توانستم مساله ارامنه را –که «عبدالحمید» در مدت سه سال نتوانسته بود آن را حل کند- یکسره سازم.»(15)
باری، قتل عام ارامنه توسط یهودیان و دونمه ها به بهانه محو ملیتهای غیر ترک همیشه به عنوان لکه ننگی بر دامن آنان باقی می ماند.
منبع: پژوهه صهیونیت، صفحه های 297 تا 301
همین مطلب در صبح نیوز(با تشکر از دوستانم در این سایت):
مسئول قتل عام ارامنه؛ عثمانیهای مسلمان یا صهيونيسم بین الملل؟

پاورقی ها:
1- جندی، ص 289

2- باربر، نوئل: «فرمانروایان شاخ زرین»، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، گفتار، تهران، 1364، ص 228
3- همان

4- مجله آراکس، شماره 65، اردیبهشت ماه 73، ص4.

5- مجله آراکس، شماره 63 و 64، فروردین ماه 73، ص4.

6- مجله آراکس، شماره 54، اردیبهشت ماه 72، ص1.

7- مجله آراکس، شماره 63 و 64، فروردین ماه 73، ص6.

8- مجله آراکس، شماره 54، اردیبهشت ماه 72، ص2.
9- همان، صفحه 14
10- باربر، صص 228و 229

11- همان

12- مجله آراکس، شماره 54، اردیبهشت ماه 72، ص 14.

13- رائین، اسماعیل: «قتل عام ارمنیان»، مولف، تهران، 1351، ص 42

14- هابس، بییر: «الصهیونیه والشعوب الشهیده»، مفید عرنوق- ادوار عرنوق، دارانضال بیروت، 1990، ص44

15- باربر، ص229

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 4:1  توسط حامد  | 

يك قرينه

قبلا در يادداشت «اسرائیلیات ذبیح الله منصوری»، به یهودی بودن منصوری اشاره کرده بودم. امروز به مطلبی در سایت فارس برخوردم که در کنار یادداشت مذکور می تواند جالب باشد:

دروغ‌پردازي ذبيح‌الله منصوري درباره‌ سعدي شيرازي

 

خبرگزاري فارس: ذبيح‌الله منصوري در يادداشتي با داستان‌پردازي خاصي‌ مدعي شده كه حكايات گلستان و بوستان سعدي شيرازي، بكر نبوده و از آثار يك شاعر يهودي مصري به نام «سعديه» اقتباس شده است.

به گزارش خبرگزاري فارس، در شماره‌ چهارم از سال دوم مجله‌ ادبي «يغما» كه در تاريخ تيرماه 1328، منتشر شده است، ذبيح‌الله منصوري، مترجم جنجالي معاصر، كه بسياري از منتقدان از او به عنوان «پديده غير متعارف» ياد مي‌كنند، يادداشتي با عنوان «سخني تازه درباره‌ سعدي» به چاپ رسانيده، كه حاوي نظر غريب و خيال‌پردازانه‌اي است.

منصوري مي‌نويسد: «در سال 1314 خورشيدي يك جوان مهندس ايتاليايي موسوم به «لوئيجي روسي» در تهران با من آشنا شد. اين جوان كه در راه‌آهن سرتاسر ايران كار مي‌كرد، ذوق ادبي داشت و ترجمه‌ گلستان را به زبان فرانسه خوانده بود. يك شب به من گفت كه سعدي نويسنده‌ گلستان، حكاياتش را از جاي ديگري اقتباس كرده... من اين موضوع را به كلي فراموش كردم و دوست من از ايران رفت و به جز يك كارت پستال از بندر سنگاپور ديگر اطلاعي از او به من نرسيد.»

ذبيح‌الله منصوري ادامه مي‌دهد: «اخيرا، بر حسب تصادف دوباره با اين موضوع مواجه شدم و چون از لحاظ ادبي و تاريخي اين موضوع مهم است، لازم دانستم كه به طور خلاصه آن را به اطلاع خوانندگان برسانم. شرح واقعه از اين قرار است كه من براي يافتن ريشه يك لغت عبري مشغول تفحص بودم و در ضمن تفحص به يك مقاله كه راجع به يك شاعر يهودي موسوم به سعديه نوشته شده بود برخوردم. سعديه يك شاعر يهودي بوده كه در مصر و در شهر معروف «فيوم» سكونت داشته و به زبان عربي شعر مي‌گفته و نويسندگي مي‌كرده و در سال 271 هجري مطابق با 893 ميلادي متولد شده است. در اين مقاله نوشته شده بود كه آثار او را سعدي، شاعر ايراني، اقتباس كرده و به نظم و نثر درآورده. همچنانكه «درنبورك» خاورشناس معروف خصوصا راجع به اين موضوع در كتاب خود موسوم به «شرح حال سعديه شاعر يهودي مصر» صحبت كرده است

وي در پايان يادداشت خود نتيجه مي‌گيرد: «از شما چه پنهان من هم فكر مي‌كنم كه شايد اين موضوع حقيقت داشته باشد.»

مجله‌ يغما، كه نويسندگان اهل تحقيقي چون غلامحسين يوسفي و محمدابراهيم باستاني پاريزي در آن قلم مي‌زدند، با توضيح مختصري كه پايين يادداشت ذبيح‌الله منصوري آورده بود، ضمن رد نظريه منصوري درباره سعدي، تصريح مي‌كند: «به نظر ما اين موضوع هيچ در خور تفحص و تحقيق نيست. شيخ سعدي بسياري از افكار و انديشه‌هاي خود را از قرآن مجيد و احاديث و تواريخ و از بزرگان عرفا و شعرا گرفته و جاي‌جاي روايتي را ترجمه كرده است. سخن در اين است كه بيان او چندان لطيف و بديع است كه از حدود توانايي بشري درگذشته است.»
منبع:‌ فارس نيوز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 13:42  توسط حامد  | 

سران عرب یا عمال یهود؟

قسمت چهارم

حاکم بدون تاج و تخت عراق

مقدمه:

قبل از مطالعه این قسمت، لازم است تذکر دهم که مطلب زیر را بیشتر به نیت طرح موضوع انتشار می دهم و در مورد تمام محتوای آن نمی توانم حکم قطعی صادر کنم.

از دوستانی که می توانند در تکمیل، استناد و یا ردکردن بندهای دوم و سوم مطالبی که در مورد «میشل عفلق» آمده است، کمکی به این جانب بکنند تقاضامندم که اطلاعاتشان را در اختیار بنده بگذارند. همچنین است در مورد پدر صدام.
***

میشل عفلق(متوفای سال 1989)، بنیانگذار، دبیر و تئوریسین حزب بعث و چهره پشت پرده عراق در نیمه دوم قرن بیستم میلادی بود. صدام حسین، مرید او بود و با حمایت او به قدرت رسید. شعار حزب بعث، قومیت گرایی و ناسیونالیسم عربی(پان عربیسم) بود. میشل عفلق و به تبع آن حزب بعث با اینکه سکولار بودند، در تبلیغات خود دین اسلام را دینی عربی (و نه جهانی) معرفی می کردند. این حزب به طور موازی ضدایرانی و ضدیهودی بود. روشن است که تنها فایده اینگونه تبلیغات، اگر مثمر ثمر باشند، جدا کردن بخشهای زیادی از مسلمانان، علی الخصوص ایرانیان از جبهه مبارزه با صهیونیسم و در نتیجه تضعیف این جبهه است.

 صرفنظر از صحبتهایی که در افواه مردم عراق در مورد یهودی بودن پدر صدام وجود دارد، از این واقعیات در مورد میشل عفلق نمی توان چشم پوشید:

 

1-     او متولد یونان بود. پدرش یونانی و مادرش فرانسوی و هر دو مسیحی بودند. خود او نیز در طول حیاتش مسیحی بود. هرچند که پس از مرگش، رژیم بعثی اعلام کرد که او به اسلام گرویده بوده است. همانطور که می بینید، این منادی بزرگ «پان عربیسم» و «اسلام عربی» هیچ ارتباطی نه با عربیت دارد و نه با اسلام.

2-     گفته می شود اجداد یونانی میشل، از جمله یهودیانی بوده اند که به صورت ظاهری به مسیحیت گرویده اند. این ادعایی است که باید بررسی شود. با این وجود، مادربزرگ پدری او، زنی یهودی به نام ساره بوده است.

3-      و دست آخر و از همه مهمتر اینکه میشل عفلق، فراماسون بوده است. احتیاجی به توضیح ندارد که فراماسونری، سازمانی صهیونیستی است.


منبع: سایتهای اینترنتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 2:8  توسط حامد  | 

سران عرب یا عمال يهود؟

قسمت سوم

آیا معمر قذافی یهودی است؟

1- بر طبق شریعت یهود، هر شخصی که از مادری یهودی متولد شده باشد یهودی محسوب می شود. بر اساس قانون «بازگشت» که در رژیم صهیونیستی اجرا می شود هر کس که از مادری یهودی متولد شده باشد شهروند این رژیم محسوب می شود و رژیم صهیونیستی در صورت تمایل چنین فردی، باید تسهیلات را برای مهاجرت او به فلسطین اشغالی فراهم کند.

 

 

2- امام موسی صدر رهبر ایرانی شیعیان لبنان، رژیم صهیونیستی را «شر مطلق» می دانست و لبنانیها را به حمایت از مقاومت فلسطین دعوت می کرد. او جنبش مسلحانه امل را برای مبارزه با رژیم صهیونیستی پایه گذاری کرد که جنبش حزب الله لبنان، خار چشم رژیم صهیونیستی، از دل آن درآمده است. او حتی در میان مسیحیان لبنان از محبوبیت فوق العاده ای برخوردار بود، به طوری که بسیاری از جوانان مسیحی در مراسم ازدواجشان از او نیز دعوت می کردند تا در کنار عقدی که کشیش برایشان جاری می کرد، صیغه عقد اسلامی را بخواند. مسیحیان از او بارها در مراسمی که سخنران آن باید اسقف اعظم لبنان باشد دعوت می کردند تا موعظه شان کند. او نفوذ کلام زیادی بر روی سران عرب داشت و در جلساتی که با انها برگزار می کرد با سحر کلام خود می توانست نظر خود را به آنها تحمیل کند. امام خمینی در دوران تبعید به همراهان خود گفته بود که امید آینده او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، امام موسی صدر است اما امام صدر، در شهریور 1357، در سفری که به دعوت معمر قذافی به لیبی داشت مفقود شد!

 

3- مدتی قبل از مفقود شدن امام موسی صدر، یعقوب نیمرودی، رابط شبکه جاسوسی موساد در تهران (معروف به شبکه زیتون) به ریاست وقت ساواک اطلاع داد که به زودی مشکل امام موسی صدر، حل خواهد شد!

 

4-  مجلس اعلای شیعیان لبنان، خانواده امام موسی صدر، شهید چمران و بسیاری از شخصیتهای برجسته لبنانی، معمر قذافی را عامل و مسئول مفقود شدن امام موسی صدر می دانستند و می دانند.

 

5- حتماً اظهارات اخیر معمر قذافی را در حمایت از تشیع و جمهوری اسلامی ایران شنیده اید. نگارنده با توجه به سوابق معمر قذافی، این اظهارات را تهیه خوراک تبلیغاتی برای رسانه های صهیونیستی مبنی بر تلاش ایران در جهت تشکیل امپراتوری شیعی-ضدسنی ارزیابی می کند. دولت یمن نیز که این روزها به سرکوب شیعیان مشغول است، ایران و لیبی را به صورت مشترک به دخالت در امور داخلی یمن متهم کرده است. بر این اساس شاید بد نباشد برای آشنایی با نحوه تعامل قذافی با شیعیان در گذشته، جمله ای از کتاب لبنان شهید چمران نقل کنم:

 

«دولت لیبی که در لبنان دارای شعبه های متعدد رادیو و تلویزیون بود، (در دوران جنگهای داخلی لبنان) به زبان عربی می گفت: «طائفة الغدر و الخیانة...» یعنی شیعیان، طایفه غدر و مکر و خیانت هستند...» (مصطفی چمران، لبنان، صفحه 253)

 

در همین کتاب، دکتر مصطفی چمران، نقش احزاب چپگرا در دامن زدن به جنگهای داخلی لبنان، فعالیت ضدشیعی آنان و سرسپردگی آنها به عراق و لیبی را شرح داده است.

 

6- قذافی پس از سالها شعار دادن علیه رژیم صهیونیستی به چنین رفتارهایی روی آورده است:

رهبر لیبی در پیامی به چند تن از رهبران كشورهای عربی ضمن درخواست از آنها برای عادی سازی رابطه با رژیم صهیونیستی، خواستار تسلیم در برابر سیاست‌های آمریكا شد.
به گزارش فارس، نشریه فلسطینی «المنار» چاپ بیت‌المقدس در شماره جدید خود با اعلام این خبر نوشت: معمر قذافی پیامی را به تعدادی از كشورهای عربی ارسال داشت
...

در پیام قذافی آمده است: حمایت از سیاست‌های آمریكا و عدم اعتراض در قبال آن و ارائه اقدام‌‌هایی همراه با حسن نیت در جای خود می‌تواند به طول عمر سازمان‌ها ‌بیفزاید و آنها را در مقابله با افرادی كه از آنها به عنوان شر و تندروهای اسلامی یاد كرده، تقویت كند.
المنار به نقل از منابع خود نوشت: قذافی در این پیام از رهبران عرب خواسته است در راستای عادی سازی رابطه فراگیر جمعی عربی با رژیم صهیونیستی گام بردارند.
در این راستا، رهبر لیبی با ارسال پیامی به جنبش‌های فلسطینی از آنها خواست تا سلاح خود را كنار بگذارند و عملیات مسلحانه خود را بر ضد اسرائیل متوقف كنند
. (سایت اینترنتی موعود،  7 آبان 1384)

المنار روز 30 شهریور (1384) خبر از توافقی میان تل آویو و طرابلس داد كه بر مبنای آن به زودی معمر قذافی به اسرائیل سفر خواهد كرد. (کیهان، 5 مهر 1384)

7- همیشه این موضوع که چگونه قذافی با آن شعارهای ضدصهیونیستی اش، مبارزی چون امام موسی صدر را به اسارت گرفت برایم غیرقابل توجیه بود. او چطور می توانست ضدصهیونیست باشد و در کوره جنگهای داخلی لبنان بدمد؟ او چه جور مسلمانی است که محافظان او تعدادی دختر مجرد هستند؟ او که زمانی بر عربیت خود می نازید، خود را رهبر جهان عرب معرفی می کرد و با تقلیل مسئله فلسطین از یک آرمان اسلامی به یک آرمان عربی، در عین سردادن شعار نابودی اسرائیل به نابودی فلسطین کمک می کرد، چگونه ناگهان جهان عرب را رها کرد، آرمان فلسطین را حتی در شعار فراموش کرد و سودای رهبری آفریقا را در سر پروراند؟ و حالا چه شده است که دوباره شور انقلابی در او بیدار شده است؟ آن هم از نوع شیعی اش؟

تا اینکه در یک وبلاگ به مطلب زیر برخوردم:

«مادر قذافی زنی یهودی از بن غازی بود که در ۱۴ سالگی با شیخ قذافی ازدواج کرد. البته اسلام آورده بود. قذافی دو دایی داشت که در اسراییل زندگی می کردند.»(وبلاگ «چو ایران نباشد تن من مباد»/30 آذر 1385)

ابتدا موضوع را جدی نگرفتم، اما گشتی در اینترنت نشان داد که یهودی بودن مادر قذافی موضوعی کاملاً جدی و جا افتاده است. به عنوان نمونه می توان به مقاله ای با عنوان «موقع عبري يؤكّد أصل القذّافي اليهودي!»  اشاره کرد که در این آدرس اینترنتی درج شده است: www.libya-alhora.com/forum/showthread.php?t=6708

همچنین بنگرید به یادداشتهایی که در آدرس پایین، ذیل عنوان «انظروا إلى نموذج للطواغيت الذين يحكمون بلاد المسلمين..!!» درج شده اند:
http://www.muslm.net/vb/showthread.php?t=65312

 

8- آیا مادر قذافی از سنت دیرینه و رایج در بین یهودیان، یعنی تغییر کیش ظاهری و باقی ماندن باطنی در کیش یهودیت پیروی کرده است؟ آیا او  فرزند خود را یهودی تربیت کرده است؟ آیا معمر قذافی یک یهودی مخفی است؟ آیا اخباری همچون خبر زیر، کفه ترازو را به نفع جواب «آری» در پاسخ به این سئوالات متمایل نمی کند:

پایگاه اینترنتی «ایلاف» به نقل از روزنامه اسراییلی «معاریو» از وجود روابط عشقی میان «سیف‌الاسلام قذافی»، فرزند رییس‌جمهور لیبی و یك هنرپیشه اسراییلی به نام «اورلی فاینرمن» خبر داد.
به نوشته «جمهوری اسلامی»، این پایگاه اینترنتی افزود: روزنامه «معاریو» به نقل از یكی از بستگان این هنرپیشه می‌نویسد، دیدارهای متعددی میان «اورلی» و «سیف‌الاسلام» در ایتالیا صورت می‌گیرد و این زن به طور محرمانه و با خودروهای مختلف به محل ملاقات برده می‌شود.(جمهوری اسلامی، 24 دی ماه 1384)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 2:12  توسط حامد  | 

سران عرب یا عمال يهود؟

قسمت اول:
آل سعود

مقدمه
یکی از مهمترین دلایل موفقیت یهودیان در تسلط فعلی شان بر شریانهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دنیا، پنهان کاری آنها است. یعنی یهودیانی وجود دارند که خود را مسیحی، مسلمان، ملحد و... نشان می دهند و تبار یهودی خود را آشکار نمی کنند اما در باطن یهودی اند و یا تبار یهودی دارند و به این تبار وفادارند. در جهان مسیحیت به این دسته از یهودیان، مارانو می گویند که کریستف کلمب یک نمونه از آنها است. در ترکیه «دونمه» ها هستند که کمال آتاتورک، بنیانگذار ترکیه لائیک نمونه ای از آنها است. در ایران هم نمونه هایی چون «آنوسی های مشهد» و یا اسلام ستیزانی همچون «شجاع الدین شفا»(1) قابل ذکر هستند. یهودیان این میراث را به فرزندان فرقه ای خود، یعنی بهائیان نیز منتقل کرده اند. البته این پنهان کاری درجات خفیف تری هم دارد که نمونه ای از آن را در فهرستی که از
یهودیان با اسامی اسلامی ارائه کردم دیدیم. یهودیان این فهرست، هیچ کدام مسلمان نما نبودند و اکثراً یهودیانی شناخته شده هستند، اما اسامی اسلامی داشتند. به بیان دیگر این یهودیان در طول زندگی خود، هر چند در محله خود به یهودیت شناخته می شدند اما در محیط کار و یا تحصیل و یا هر محیط جدید دیگری، می توانستند در صورت صلاحدید از هویت یهودی خویش چیزی نگویند و با پوشش نام اسلامی شان، هیچ شک و شبهه ای را برنیانگیزند.(2)

 

قرآن کریم نیز به نمونه ای از پنهان کاری و تغییر کیش دورغین یهودیان اشاره کرده است(3). قرآن کریم نقل می کند سران یهود مدینه به دسته ای ازپیروانشان مأموریت دادند که به صورت ظاهری به اسلام بگروند و خود را در ابتدا مومنینی معتقد نشان دهند اما پس از مدتی از اسلام خارج شوند تا روحیه مسلمانان خراب شود و در ایمانشان نسبت به اسلام تزلزل ایجاد شود.

***
آل سعود

مسجدالاقصی، چه بخواهیم و چه نخواهیم در تقابل اسلام و صهیونیسم، پرچم و نماد اسلام محسوب می شود. تئودور هرتزل بنیانگذار صهیونیسم جدید نیز در جایی به اهمیت نمادین این مسجد اشاره کرده است. صهیونیستها در بدو تأسیس جنبش خود در اواخر قرن نوزدهم میلادی، به راحتی نمی توانستند به اقدامی برای پایین کشیدن این پرچم دست بزنند. اما امروز می پندارند که غیرت مسلمانان نسبت به برافراشته بودن این پرچم کمتر شده است. چرا؟

در چند دهه گذشته، جهان اسلام تخریب آثار باقی مانده از پیامبر، اهل بیت و صحابه را در مکه و مدینه توسط حکام آل سعود تجربه کرده است. سوای مورد معروف تخریب قبور چهار امام شیعه در بقیع، نمونه های دیگری از آثار تخریب شده عبارتند از:

-خانه ای که پیامبر اسلام در مکه در آن به دنیا آمده بود.

-خانه حضرت خدیجه، همسر گرامی پیامبر اسلام

-خانه ای که حضرت زهرا(س) در آن به دنیا آمده بود.

-خانه ارقم؛ نخستین خانه ای که پیامبر و صحابه در آن گرد آمدند.

-خانه حضرت حمزه عموی پیامبر

-خانه ای که امام حسن و امام حسین در آن به دنیا آمده بودند.

-قبور شهدای بدر(4)
سال گذشته نیز وهابیها، گنبد حرم دو امام شیعه را در سامرای عراق منهدم کردند. حاجی هایی که امسال از زیارت خانه خدا بازگشتند نیز تعریف می کردند که سعودیها در کار از بین بردن مساجد هفت گانه (سبعه) هستند.

 آیا مسلمانانی که شاهد چنان فجایعی بوده اند از حساسیت شان نسبت به تخریب مسجدالاقصی کاسته نمی شود؟
جالب اینجا است سازمان یونسکو که برای مجسمه های بودا در افغانستان چنان سر و صدایی به پا کرد در برابر تخریب وسیع آثار تاریخی در مکه و مدینه، تاکنون کوچکترین عکس العملی نشان نداده است و نمی دهد.

پس تا اینجا سه قطعه پازل داریم: 1-قصد صهیونیستها برای تخریب مسجدالاقصی به عنوان پرچم اسلام در کارزار اسلام و صهیونیسم 2-نابودی آثار مقدس و تاریخی اسلامی توسط جریان وهابیت که نتیجه آن حساسیت زدایی از مسلمانان نسبت به تخریب مسجدالاقصی است. 3- سکوت سازمان یونسکو در برابر تخریب دهها بنای تاریخی و پرقدمت اسلامی در عربستان

حالا قطعه ای دیگر به این سه قطعه می افزاییم تا تصویر ارائه شده توسط پازل قدری کامل شود.  

قطعه چهارم: «مؤسسان و پایه گذاران یونسکو دو نفر صهیونیست به نامهای ا.سورفیلد و جی.آیزنهارد هستند. شخصیتهای دیگر این مرکز مهم فرهنگی، یهودیان زیر هستند: ام لاون، رئیس شعبه فرهنگ جهانی، اچ کاپلن، رئیس بخش اطلاعات عمومی، اس اچ وتیز، رئیس بخش بودجه و امور اداری، اس.سامون سبلیکی، رئیس شعبه استقلال، بی.ابرامبسکی، رئیس شعبه پناهندگان و جهانگردی، بی.ورمل رئیس شعبه سازمان، ای.ویلسکی رئیس شعبه فنی و...»(5)

 «آرم یونسکو شبیه ورودی در ساختمانهای یونانی است با سه پله در جلو و چند ستون و بر بالای ستونها، شکلی شبیه مثلث. این کاملاً شبیه مذبح هیکل سلیمان و قسمت اصلی داخل معابد فراماسونری و کنیسه های یهود است.»(6)

پیش از ارائه قطعه پنجم و آخر این پازل که تصویری هولناک را فراروی ما می نهد به برخی دیگر از سوابق آل سعود و وهابیان اشاره می کنم:

-آل سعود در مقاطع مختلفی از حکمرانی خود بر عربستان، کشتارهای وسیعی از مسلمانان اعم از شیعه و سنی به راه انداخته اند که تنها چند نمونه از آنها عبارتند: از کشتار 15 هزار نفر در طایف و حویه، کشتار بیش از 27 هزار تن از اهالی مناطق قصیم، کشتار 40 هزار نفر در تربه، کشتار بیش از 10 هزار نفر از قبیله ثمر و اهل حائل و..(7)

-عبدالعزیزبن عبدالرحمن (متوفای 1953 میلادی، بنیانگذار دوره جدید سلطنت آل سعود و پدر ملک سعود، ملک فیصل، ملک خالد، ملک فهد و امیر عبدالله) در سال 1915 به سرپرسی کاکس نماینده انگلیس در خاورمیانه کتباً تعهد داده است که خاک فلسطین را یهودیان می بخشد!(8)

 -فهدبن عبدالعزیز در مهر 1360، طی طرحی 8 ماده ای که با استقبال غرب مواجه شد در صدد به رسمیت شناخته شدن موجودیت اسرائیل در جهان اسلام بود. این طرح با عکس العمل بسیار شدید امام خمینی مواجه شد.

- فهد در سال1366 شمسی، چهارصد  نفر از حجاج ایرانی را به جرم تظاهرات علیه آمریکا و اسرائیل در مکه به شهادت رساند.

 - طرح صلح امیرعبدالله که در سال 1378 شمسی ارائه شد، همچون طرح فهد متضمن به رسیمت شناخته شدن اسرائیل است.

- در جنگ 33 روزه حزب الله و اسرائیل، عربستان از اسرائیل جانبداری کرد و حزب الله را به ماجراجویی متهم کرد.

- علمای وهابی در بحبوحه جنگ اسرائیل و حزب الله، شیعیان را کافر و دعا برای پیروزی حزب الله را حرام اعلام کردند.

-در منازعات داخلی لبنان، عربستان پشتبیان ائتلاف 14 مارس است. این ائتلاف مورد حمایت آمریکا و اسرائیل است و با نفوذ حزب الله در لبنان مخالف است.

 -عربستان سالهاست که پایگاههای نظامی خود را در اختیار آمریکا قرار داده است.

- در جنگ تحمیلی غرب علیه ایران، عربستان از صدام حمایت مالی و نظامی می کرد.

- گروه وهابی القاعده به رغم ادعاهای ضدصهیونیستی خود تاکنون هیچ عملیاتی علیه اسرائیل انجام نداده است. گروههای وهابی در عراق نیز آماج حملات خود را مردم بی گناه عراق قرار داده اند و نه اشغالگران آمریکایی

و حالا قطعه پنجم از پازل که رفتارهای بالا همه پس از اطلاع آن، رنگ و بوی دیگری می یابند:


در کتاب «خاندان سعودی را بشناسیم» که ترجمه فارسی گزیده ای از کتاب «تاریخ آل سعود»، نوشته ناصرالسعید
است در مورد «محمد بن عبدالوهاب»، مؤسس فرقه وهابیت چنین می خوانیم:
«پدر بزرگ محمد بن عبدالوهاب، یک یهودی به نام «سلیمان قرقوزی» بود که از ترکیه
به حجاز مهاجرت کرده بود.»(9)
همچنین در مورد خاندان سعودی که
نزدیک به سه قرن از تشکیل دولتشان می گذرد چنین می خوانیم:
«نام جد یهودی خاندان آل سعود که خود را به مسلمانی زد ، مردخای بن ابراهیم بن موسی از یهودیان بصره بود.»
(10)

برخی از گزارشها، به هم تبار بودن الیاس بن مقرن الیاهو حاخام یهودیان نجران با شاه سعودی هم عصر او، عبدالعزیز بن عبدالرحمن اشاره می کنند. بر اساس این گزارشها، نسل شاهان آل سعود و این حاخام یهودی به مقرن  پسر مردخای می رسد.(11) یهودی بودن شاخه ای از فرزندان مردخای به خوبی نشان می دهد که اسلام آوردن او ظاهری بوده است.

برخی از قصاید عربی سروده شده در شبه جزیره عربستان که از دو سه سده گذشته تا به امروز باقی مانده اند نیز به یهودی بودن پادشاهان سعودی اشاره کرده اند. یکی از افرادی که به این نسب در اشعار خود اشاره می­کند، شاعر معروفِ نجدی، «حميدان الشويعر»(متوفای ۱۱۸۰ هجری قمری) است که اشعار وطن دوستانه وی بسیار معروف است.»(12)

-------------
پی نوشت:

۱- ان شاء الله به زودی شواهدی را که حکایتگر یهودی تبار بودن شجاع الدین شفا هستند ارائه خواهم کرد.

2-دوستی تعریف می کرد اخیراً در کلاس دانشگاهشان یکی از دانشجویان کنفرانسی در مورد یهودیان ایرانی ارائه کرده و در ضمن این کنفرانس، یهودی بودن خود را آشکار کرده است. دانشجویان دیگر و از جمله دوست من تا قبل از این کنفرانس، به اعتبار نام خانوادگی او تصور می کرده اند او مسلمان است. برای این دوست که از کنار هم قراردادن نام خانوادگی اسلامی این دانشجو و یهودیت او دچار تعجب شده بود، یهودیان شناخته شده ای همچون مرتضی نی داود(موسیقی دان) و لطف الله حی(نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی دوران پهلوی) را مثال زدم. نمونه های بیشتری از این افراد را در این یادداشت می بینید:
http://jew.blogfa.com/post-4.aspx

3- سوره آل عمران آیه 72

4- فتح آبادی، رضا، «نقش استعمار در پیدایش وهابیت»، انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی، 1375، صفحه 112

5- صفاتاج، مجید، «سلطه پنهانی»، انتشارات آرون، 1383، صفحه 204

6- رحمانی، شمس الدین، «ماهیت سازمان ملل»، محراب قلم، پاییز 1373، صفحه 97

7- فتح آبادی، رضا، صفحه 111

8- السعید، ناصر، «خاندان سعودی را بشناسیم»، ابومیثم، موسسه انتشارات فراهانی، تابستان 1367، صفحه 74

9- همان، صفحه 33

10- همان، صفحه 26

11- رجوع کنید به: الرضوی، السید مرتضی، «صفحة عن آل سعود الوهّابيين وآراء علماء السنة في الوهّابيّة»،  چاپ بیروت، صفحه های 99 تا 103 به نقل از کتاب تاریخ آل سعود.
 این کتاب در این آدرس اینترنتی قابل دسترسی است:
www.al-shia.com/html/ara/books/wahabie5/indexs.html

12- همان، صفحه 104. همچنین برای دیدن نمونه های بیشتری از اینگونه قصاید می توانید به این آدرس اینترنتی مراجعه کنید:
http://www.alhramain.com/forum/showthread.php?t=1047

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 17:20  توسط حامد  | 

ادعای مایک والاس یهودی: دوستان یهودی آقای احمدی نژاد!


یکی از خوانندگان وبلاگ «حق و صبر» به نام «مهدی»، ذیل یادداشت مورخ ۲۱ مرداد ۱۳۸۵ اين وبلاگ، در قسمت کامنتها، در مورد مصاحبه مایک والاس با آقای احمدی نژاد ادعایی کرده بود که طبیعتاً پذیرفتن آن نیاز به بررسی داشت. از آنجا که نتوانستم هیچ متن کامل و ویرایش نشده ای از این مصاحبه را در اینترنت پیدا کنم، منتظر ماندم تا تکرار این مصاحبه را که روز جمعه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۵، ساعت ۱۷:۴۰ از شبکه اول سیما پخش شد با دقتی بیشتر از قبل ببینم و بشنوم. جالب اینجاست که در گزارش سایت cbs news هم متن قسمت مورد نظر درج نشده است. گویا یا قضیه برایشان مهم نبوده است یا آقای مایک والاس، بندی را که نباید به آب می داده به آب داده است.

با دیدن دوباره مصاحبه، متوجه شدم که متأسفانه ادعا حقیقت دارد و اتفاقی که «مهدی» به آن اشاره کرده بود در حدود دقیقه شصتم این مصاحبه تقریباً هفتاد و پنج دقیقه ای روی داد. و اما ادعای تأیید شده مهدی:

«ديشب (1385/05/25) مصاحبه آقاي احمدي‌نژاد با شبكه خبري CBS آمريكا پخش شد. نزديك به پايان مصاحبه، مصاحبه كننده گفت: "علي‌رغم دشمني كه شما با يهوديان داريد تعدادي از دوستان شما [رئيس جمهور] يهودي هستند". احمدي‌نژاد پاسخ داد: "من چنين كساني را نمي‌شناسم. شايد منظورتان خودتان هستيد". مصاحبه كننده گفت: "البته كه من يهودي هستم". احمدي‌نژاد ادامه داد: "ولي شما دوست قديمي من نيستيد ما تازه دوست شده‌ايم". مصاحبه كننده گفت: "نه! منظور من تعدادي از بهترين دوستان شماست". ولي مترجم چنين ترجمه كرد: "همه جاي دنيا يهودي هست. شما هم در ايران يهودي داريد." و احمدي‌نژاد پاسخ داد: "بله كه ما در ايران يهودي داريم. در مجلس هم يهودي داريم..." و خلاصه قضيه را ماست مالي كردند...»(کامنت مورخ ۲۶ مرداد ۱۳۸۵، ساعت۹:۵۸)

ادعای «مهدی» که مورد بررسی قرار گرفت و تأیید شد، اما تکلیف ادعای "مایک والاس" چه می شود؟  اگر او دروغ گفته و قصد فتنه گری داشته است چرا به جای تکذیب، قضیه ماست مالی شده است و اگر ادعای او درست است اولاً باید مشخص شود این یهودیان که تعدادی از بهترین دوستان رئیس جمهور هستند کیستند؟ ثانیاً آیا رئیس جمهور از هویت یهودی آنها خبر داشته است یا خیر؟

----------------------
پی نوشت مورخ ۱۳ شهریور ۱۳۸۵: پس از تشکیک برخی دوستان در صحت خبر فوق و سکوت رسانه های خبری در این مورد، تصمیم گرفتم که فیلم مصاحبه مایک والاس با آقای احمدی نژاد را پیدا کنم. خوشبختانه مؤسسه "سروش سیما" به دادم رسید و پس از واریز کردن سه هزار تومان ناقابل به حساب این مؤسسه، توانستم این فیلم را به دست بیاورم. متأسفانه پس از دیدن دوباره فیلم، ماستمالی کاری مترجم به تأیید دوباره رسید. اگر حال و حوصله ای بود، صدای بخش مورد نظر از مصاحبه را در اینترنت خواهم گذاشت تا دوستانی که در این قضیه شک دارند به یقین برسند.

البته این را هم بگویم که تحلیل شخصی بنده این است که مایک والاس قصد شیطنت داشته است. او خود یک یهودی صهیونیست است و منطقی نیست که یک صهیونیست بخواهد در مورد نفوذ پنهان یهودیان در حاکمیت یک کشور افشاگری کند. الا اینکه بگوییم قصد موذی گری و تخریب داشته است. سئوال من این است که چرا مترجم باید حرفهای مصاحبه کننده را آن هم در مصاحبه ای در این سطح، تغییر بدهد و جور دیگری ترجمه کند؟


پی نوشت مورخ ۹ شهریور ۱۳۸۸: عبدالله شهبازی در مورد تحلیل شخصی بنده از این خبر که در پاراگراف بالا آمده در سایت خود، مورخ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸، چنین نوشته است:

تلقي من اين نيست. گمان مي‌کنم برخي از نزديکان احمدي‌نژاد در نهاد رياست‌جمهوري، به تصوّر اين‌که مايک والاس يهودي آمريکايي و پيرمردي کارکشته و «خودي» است، خام شده و در پيش از مصاحبه اصل و تبار خود را به او شناسانيده‌اند و مايک والاس در گفتگو «بند را به آب داده است.» به اين دليل بخش فوق در وبگاه شبکه خبري CBS سانسور شده.
اين تصوّر که احمدي‌نژاد نفهميد مايک والاس چه مي‌گويد و تمام کاسه کوزه‌ها را بر سر مترجم شکستن درست نيست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 2:14  توسط حامد  | 

یک آنوسی(یهودی مخفی) هویت خود را آشکار کرد

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد، تغيير نام يك نويسنده قديمي و انتشار اثر اخير وي در خارج از كشور، سؤالاتي را درباره علت اين اقدامات وي به وجود آورده است.

بنا بر اين گزارش، مصحح و نويسنده‌اي به نام «حسن ـ ج ـ ع» که چندين کتاب درباره موضوعات متنوع مذهبي، جغرافيايي و نيز سفرنامه‌اي چاپ کرده بود، يکباره در سال 1383 نامش را به «هارون وهومن» تغيير داد و آثار بعدي‌اش را با اين نام منتشر كرد.
اما جالب آن‌كه کتب وي طي بيست سال اخير عنوان‌هايي نظير «قصه‌هاي نماز»، «تاريخ آبادان در روزگار اسلامي» و «ياس زخمي» داشته، اما وي اكنون به انتشار اثر «جهودكشان» پرداخته است.

اين نويسنده در مصاحبه اخير خود با کتاب هفته، با ناديده گرفتن آنچه پيش از آن نوشته، اظهار کرده است: «اولين اثر اينجانب كه در سال 1383 پا به عرصه وجود نهاده است، عراق از ديد سياحان و جهانگردان نام دارد، كه خوشبختانه در سه جلد وزيرى، در 2699 صفحه، از سوى انتشارات گوهر منظوم در شمارگان 3000 نسخه روانه بازار نشر گرديد».

نويسنده ياد شده که روشن نيست چرا يک مرتبه اين نام، يعني «هارون وهومن» را انتخاب کرده، اخيرا کتابي با عنوان «جهودکشان» در سوئد چاپ کرده که «بي‌.بي‌.سي» آن را معرفي نموده است. ناشر اين اثر، «کتاب ارزان» و حجم آن 345 صفحه است. در مقدمه معرفي آن در سايت مزبور آمده است: «مضمون اصلي کتاب انتقاد از تعقيب و کشتار کليميان است که دست کم تا دوران مشروطه رواج داشته و هر از گاهي به تحريک ملايان متعصب به صورت حملات غافلگيرانه انجام مي‌گرفته است».

به نظر مي‌رسد، نويسنده در صدد گسترش ديدگاهي است که در حوالي مشروطه در جريان مبارزه عليه روحانيت شکل گرفت. اين داستان که به لحاظ ادبي هم بسيار ضعيف است، داستان برخورد يک امام جمعه با يک دختر يهودي است که عاشق پسري يهودي است و در عين حال مورد تهديد يك امام جمعه قرار گرفته که اگر تن به خواست او ندهد، جهودکشان به راه خواهد انداخت. اثر ياد شده نسخه‌اي خطي بوده كه تصحيح شده است.

شگفت آن است که چگونه يک نويسنده يا مصحح اسمش را از «ح.ج.ع» از سال 1383 به «هارون وهومن» تغيير داده و کتابي اين‌چنيني را که آشکارا بوي يهودي‌گري مي‌دهد، منتشر کرده است.

گفتني است برخي ناشران آثار وي عنوان مي‌كنند كه نويسنده مذكور پس از تغيير نام از دسترس آنان خارج شده و امكان تسويه‌حساب چاپ آثار قبلي با وي وجود ندارد.
منبع: بازتاب/ 17 مرداد 1385
--------------------
پی نوشت۱: یکی از خوانندگان خبر فوق در سایت بازتاب به نکته جالب توجهی اشاره کرده است:
من نمي دانم چرا در اين كشور به اين قبيل كيس ها كه احتمال خيلي چيزها در باره شان هست توجه نمي شود. اول انقلاب خيلي يهودي در بازار مشهد بود كه سه چهار نسل خود را مسلمان نشان مي دادند و اول انقلاب به اسرائيل فرار كردند. اين را بازاري هاي مشهد هم مي دانند.
پی نوشت۲: نام کامل سابق این نویسنده "حسن جلالی عزیزیان" است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 11:6  توسط حامد  | 

اسرائیلیات ذبیح الله منصوری

در سالهای اخیر، استاد ناصر پورپیرار ثابت کرده است که کتابهایی چون الفهرست ابن ندیم، فارس نامه ابن بلخی و تواریخ هرودوت جعلی هستند و توسط یهودیان و مزدوران آنها ساخته شده اند. شاید برای بعضی افراد، پذیرفتن این حقایق، قابل هضم نباشد. به همین دلیل به یک مورد دم دستی از این جعل کاریها اشاره می کنم:
خاندان "حکیم الهی" یکی از معروفترین خاندانهای یهودی ایران هستند. یکی از یهودیان این خانواده، پس از اینکه اعلام می کند مسلمان شده است، نام "ذبیح الله منصوری" را بر خود می گذارد که این نام معرف حضور است: مترجم معروف کتابهایی چون "امام صادق، مغز متفکر جهات تشیع"، "امام حسین و ایرانیان"، "سینوهه، پزشک مخصوص فرعون" و دهها کتاب دیگر. اما امروز آشکار شده است بسیاری از کتابهایی که منصوری ادعای ترجمه آنها را داشته، ساخته و پرداخته ذهن خودش بوده است و نویسندگان خارجی آنها وجود خارجی نداشته اند. از جمله این کتابها، "امام صادق، مغر متفکر جهان تشیع" است که به ادعای ذبیح الله منصوری در مرکز اسلامی استراسبورگ و توسط جمعی از شرق شناسان غیر مسلمان تألیف شده است.
در شماره ۲۳ ماهنامه سوره، بهمن و اسفند ۱۳۸۴، مصاحبه ای با یعقوب توکلی، پیرامون جریانهای تاریخ نگاری انقلاب درج شده است. توکلی در ضمن این مصاحبه چنین می گوید:
"مرحوم بازرگان وقتی کتاب "امام صادق مغز متفکر جهان تشیع" منتشر شد، چون به روش پردازیهای علمی دین هم علاقه مند بود و مطالعاتی داشت، چندین بار به مؤسسه خواندنیها (به مدیریت ذبیح الله منصوری) رفته بود. ظاهراً دفتر مرحوم منصوری هم طبقه چهارم پنجم بود که او را پیدا کند و بپرسد که مؤسسه اسلامی استراسبورگ که این همه مستشرق جمع شدند و راجع به امام صادق(ع) مطالعه کردند، آدرسی بدهید که ما فرانسه می رویم آنجا هم برویم. چند بار مراجعه کرده بود. هر بار طوری سر دوانده بود. بعد کسی گفته بود که چنین مؤسسه ای وجود ندارد. خیلی از این مستشرقین هم وجود ندارند. یا کتاب "ملا صدرا"ی هانری کربن (ترجمه منصوری) که واقعاً چنین کتابی ننوشته است. از او پرسیدند گفته بود خبر ندارم ولی تا حالا فکر می کنم بیست سی بار چاپ شده."(صفحه ۹۵ ماهنامه)
اما نتایج اخلاقی که از این ماجرا می گیریم:
۱- کعب الاحبارها و ابن اسحاق ها، هنوز وجود دارند. تاکتیک اسلام آوردن یهودیان و در ظاهر اسلام دوستی، وارد کردن موهومات به معارف اسلامی، هنوز ادامه دارد و منحصر به صدر اسلام نیست. به این موهومات "اسرائیلیات" می گویند.
۲- اسرائیلیات، منحصر به منابع اهل سنت نیستند و منابع شیعه هم می توانند به این موهومات آلوده شده باشند.
۳- وقتی کتابی چون "امام صادق، مغر متفکر جهان تشیع" جعلی است، چرا جعلی بودن کتابهایی چون تواریخ هرودوت یا الفهرست ابن ندیم، باور پذیر نباشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 11:59  توسط حامد  | 

نمونه ای از ریاکاری و دورویی یهودی

يهوديان با اسامی اسلامی

 بیشتر مردم تصور می کنند وقتی گفته می شود یک نفر یهودی است حتماً باید اسم او اسرائیل، اسحاق٬ موسی (موشه)، داود(دیوید)، سلیمان(سولومون)، یعقوب(یاکوب، جاکوب)، بنیامین، لوی، مایر، شمعون(شیمون، سیمون)، حنا(هانا)، روت و...از اين قبيل اسامی باشد. در صورتيکه اين تصور اشتباه است.
وقتی بنا به مناسبتی مثلاً گفته می شود «فردی به نام حبیب الله ثابت، یهودی است»، کسانی که اطلاعی ندارند و یا می خواهند بهانه گیری کنند، اشکال می گیرند که «مگر می شود یک یهودی چنین نامی داشته باشد؟» جواب اين است که "بله می شود. بسياری از يهوديان در کشورهای اسلامی از اسامی اسلامی و در کشورهای مسيحی از اسامی مسيحی در نامگذاری خود استفاده می کنند."

***
در ادامه٬ ليستی از يهوديانی که اسامی اسلامی دارند آمده است. اين اسامی عمدتاً از منابع زير گرفته شده اند:

۱- مقاله "تکاپوی صهیونی در ایران معاصر" نوشته محمدتقی تقی پور٬ مندرج در کتاب "پژوهه صهيونيت"٬ جلد دوم
۲- کتاب "سازمانهای يهودی و صهيونيستی در ايران"٬ از مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
۳- کتاب "فرزندان استر"، نوشته جمعی از نويسندگان عمدتاً يهودی و به کوشش هومن سرشار (يهودی ايرانی مقيم آمريکا)، نشر کارنگ
۴- شماره های مختلف ماهنامه بينا٬ ارگان انجمن کليميان تهران
۵- مقاله "جستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران"٬ نوشته عبدالله شهبازی
۶- کتاب آمريکا بدون نقاب٬ توشته سيد هاشم ميرلوحی
۷- کتاب زرسالاران يهودی٬ نوشته عبدالله شهبازی
۸- کتاب مبانی فراماسونري، تأليف گروه تحقيقات علمي، ترجمه جعفر سعيدی
۹- برخی از اسناد منتشر شده ساواک در مطبوعات
***

- رحیم تربتی: عضو انجمن مرکزی تشکیلات صهیونیت ایران
- عزیزالله نعیم: رئیس تشکیلات صیونت ایران و اولین مدیر نشریه هگولا، ارگان این تشکیلات
- عزیزالله برال: دومین مدیر نشریه هگولا
- عبدالله گلشن: عضو حبرا (نام اولیه انجمن کلیمیان تهران)
- لطف الله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی(دوره های بیست و دوم و بیست و سوم)، مالک کارخانجات نخ ابریشم، نایلن، کشمیران و رئیس فعلی فراماسونهای ایرانی در آمریکا
- حبیب الله القانیان: رئیس انجمن کلیمیان تهران(دوره پهلوی) ، عضو هیئت مؤسس و هیئت مدیره بانک «توسعه صنعتی و معدنی ایران» و مالک کارخانه یخچال سازی جنرال استیل، شرکت صنعتی روغن نباتی و صابون، شرکت صنایع پارس و آمریکاو...
- عزیز دانش راد: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حشمت الله کرمانشاهچی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مدیرعامل کارخانجات روغن نباتی نرگس شیراز
- نورالله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک کارخانه نخ نایلن مدار
- نصرت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک سینما پلازا واقع در خیابان تخت جمشید
- مراد اریه: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی )دوره های چهاردهم و پانزدهم و نیز هفدهم تا بیستم) و مالک کارخانجات کاشی سازی ایرانا، پلاستیک سازی، موکت بافی، ملامین، پتوبافی پرنیان
- روح الله مناسبتیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عنایت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حبیب الله درویش پور: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عبدالله ذهابیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عزیزالله سیمانی: نماینده یهودیان در دوره اول مجلس شورای ملی
- عبدالله حکیم فر: از دست اندرکاران بانک ملی
- نصرالله افشانی: از دست اندرکاران بانک ملی
- روح الله بقایی: از دست اندرکاران بانک ایران و خاورمیانه
- عبدالله فروهر: از دست اندرکاران بانک ملی
- حشمت باباجانیان: از دست اندرکاران بانک ملی
- شکرالله آزرمی: از دست اندرکاران بانک ملی
- عبدالله اعتصامی اعظم: بانک مرکزی و رئیس اداره اعتبارات این بانک
- ناصر دایی زاده: معاون مدیرعامل بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران
- مراد صدیق: بانکدار
- حبیب الله فولادیان: از دست اندرکاران بانک شاهنشاهی و از تجار مشهور بازار همدان
- فرج الله حکیمی: صراف
- عزیزالله حریری: مالک کارخانه لوازم آرایش پوندز
- روح الله کشفیان: مالک لابراتوار دارو سازی سانترال
- فرج الله منوچهریک مالک کارخانه لوازم آرایش آون
- ربیع عمید: مالک کارخانه عطرسازی
- صمد کشفی: مالک کارخانه جنرال پلاستیک
- مرتضی مساچی: مالک کارخانه تخته سه لایی
- مرتضی سنهی: مالک کارخانه کفش فردوس
- اسماعیل محبوبیان: مالک کارخانه چرم سازی همدان
- مهدی گبای زاده: مالک کارخانه پنبه هیدروفیل
- مجید نهورای: مالک کارخانه صفحه سازی اونیورسال
- شکرالله اشراقیان: مالک کارخانه تخت خواب فلزی
- برادران سعید و مسعود حکیم: مالک کارخانجات یخچالسازی وستینگهاوس و شرکت امرسون الکتریک
- عزیزالله معراجیان: مالک کارخانه مواد پشم فلزی
- حبیب الله ثابت: سرمایه دار معروف دوره پهلوی، مالک 41 کارخانه عظیم صنعتی و دهها شرکت بزرگ تجاری
- حاج(!!) عزیز القانیان: مالک هتل گیلان نو واقع در خیابان فردوسی تهران
- ناصر بنایان: یکی از مالکان هتل پانسیون واقع در کوچه جنب سینما امپایر تهران
- خلیل بنفشه: مالک دیگر هتل پانسیون
- شعبان معنوی: تاجر دارو
- نصرت الله دردشتی: مالک داروخانه امیرآباد واقع در امیرآباد تهران
- حکمت روان: مالک داروخانه تابان در خیابان شاه آباد تهران
- نعمت تهرانی: مالک داروخانه رویال در خیابان پهلوی
- صالح مرادی: مالک داروخانه شادمان در خیابان ژاله
- نورالله لوریان: مالک داروخانه طوس در خیابان پهلوی
- رحیم میهن: مالک داروخانه میهن در خیابان ژاله
- مراد زرهی: مالک داروخانه واشنگتن واقع در دروازه شمیران
- رحمت الله دلیجانی: مالک داروخانه هور در خیابان یوسف آباد
- رحیم طور: مالک داروخانه برلین در شمس العماره
- موسی مسجدی
- صفی بن هيبت الله: وزیر یهودی مغولان که از سوی ارغون شاه مغول «سعدالدوله» لقب گرفته بود
- علی همدانیان: از فعالان صهیونیست
- مرتضی سنهی: رئیس کمیته ارت ایران (کمیته ای مخصوص آموزش نوجوانان یهودی که شعبه کمیته ارت جهانی است و مرکز آن در سوئیس قرار دارد)
-مرتضی معلم: از اعضای انجمن صیونیت ایران
- حسین ملمد: از یهودیان ایران (پدر راوین ملمد عضو انجن کلیمیان تهران)
- حسین همدانیان: از فعالان صهیونیست
- مهدی انجمی: از یهودیان همدان (نوازنده)

- مهدی سرودی: از اعضای خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- مهدی کهنیم: از اعضای کمیته ارت
- مهدی حریری طلوع: از برزگان یهود ایران
- مهدی محبوبیان: از اعضای باند تاراج آثار تاریخی "ایوب ربنو" (و خواهر زاده او)

- رحمن ربیع زاده: از بزرگان یهود شیراز در دوره پهلوی
- عبدالرحیم زر: از بزرگان یهود ایران
- رحیم متحده: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
- لطف الله رحمانی: صهیونیست
- رحمت الله رفیعی: عضو خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- عصمت عقلیان: از یهودیان ایرانی ساکن فلسطین اشغالی
- عزیزالله صالح: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
- سعید همتی: عضو انجمن دانشجویان یهود ایران در دوره پهلوی
- حيدر حکيمی
- ملاآقا لطف الله: از یهودیان مشهد
- ملامحمدتقی لیوی: از یهودیان مشهد
-  محمدابراهیم رحمانی: از یهودیان مشهد
- خاندان رمضان اف: از یهودیان مشهد که به روسیه مهاجرت کردند.
-  حکیم نورمحمود: پزشک دربار ناصرالدین شاه
-  خاندان مهدی زاده: از یهودیان ساکن تهران
-  مرتضی معلم: پزشک یهودی
-  عبدالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  روح الله خرمیان: نوازنده یهودی
-  نورالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  شکرالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  عزیزالله عزیزی: از یهودیان تهران در نیمه اول قرن بیستم میلادی
- نصرت الله باهر
- عطاءالله خان حافظی
- نورالله احتشامی
-  میرزا فرج الله حکیم
-  شکرالله ربانی
- فرج الله حکیم
- روح الله دلیجانی
- روح الله خال پاری: نویسنده و روزنامه نگار و از بنیان گذاران روزنامه "عالم یهود" (دوره پهلوی)
- عبدالله باسون: از یهودیان عراقی مهاجر به ایران و موسس مدرسه یهودی اتفاق در تهران
- لطف الله شکریان
- حبیب الله فرهومند
- فرج الله پرویزیان
- عطاءالله امیریان: مدیر مرکز ورزشی کاخ ورزش (دوره پهلوی)
- فتح الله بینا: نماینده اولین مجلس مؤسسان
- رحیم نامور: عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده
-عبدالله ساسون: از يهوديان عراق و از بزرگان خاندان ساسون٬ بنيانگذاران تجارت ترياك در شرق. ساسونها به روچيلدهاي شرق معروفند.
-محمد معتمد: پدر موریس معتمد، نماینده کلیمیان درمجلس شورای اسلامی (این مورد را بر اساس شنیده هایم در این فهرست آورده ام. اگر کسی در این مورد اطلاع موثق و یا منبع مکتوبی سراغ دارد ممنون می شوم که به من خبر بدهد.)
-ذبيح الله قربان: يهودي از بزرگان فراماسونري ايران در دوره پهلوي بود كه به فرقه بهائيت گرويد.
-رحمت الله نجاتي: مرجع ديني يهوديان اراك تا سال ۱۳۴۶
-نورالله هاشم زاده: از يهوديان اراك
-مهدي انجمي: از يهوديان همدان
-نورالله ونوسي: از يهوديان همدان
-شكرالله خوش آهنگ: از يهوديان همدان
-نورالله شماش: از بزرگان يهود خرم آباد
-فيض الله ساكت خو: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-نورالله شميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-حميده مسجدي: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-شيوا رحيميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-روح الله سپیر: پزشک یهودی که مؤسس بیمارستانی مخصوص یهودیان در تهران است و در حال حاضر نام او بر این بیمارستان گذاشته شده است.
-مرتضی نی داود: موزیسین یهودی
-عبدالله همدانی: موزیسین یهودی
-نجات الله آنوبیان: هنرمند يهودي
-حمید اقبالی: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-رحمت حوری زاده: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-نغمه عرب زاده: عضو سازمان دانشجویان یهود ایران و نویسنده مجله یهودی بینا
-شعبان شهری
- عطاءالله خرم: نوارنده يهودی
- حميد خواجه نصيری: صهيونيست ساکن آمريکا
-احمد امين يالمان: روزنامه نگار فراماسون ترک
-مصطفي يالمان: تاجر ترک و عضو باشگاههاي لاينز و روتاري
-عبدالرحيم عمر دنكر: استاد فراماسون ترک
روح الله ربیعی: از اعضای شبکه جاسوسی زیتون وابسته به رژیم صهیونیستی در دوره پهلوی

عطاءالله امیریان: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نورالله زبرکانی: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نعمت الله زرگری: یهودی صهیونیست
- حاج غلامحسین حکیم: از یهودیان مسلمان نمای مشهد
- حاج علی: از یهودیان مشهد در قرن نوزدهم میلادی

-حاجی شکرالله جاوید: از یهودیان همدان
-حاجي مهدي بن آقا ياري: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي مهدي بن آقا رفائيل: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي شکرالله جاويد: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي حبيب‌الله عطار همداني: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 18:31  توسط حامد  |