تبليغاتX
یهود شناخت - رئیس جمهور احمدی نژاد

یهود شناخت

وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...

پایان افسانه سبورجیان!

نام خانوادگی سابق دکتر احمدی نژاد، صباغیان بوده است، نه سبورجیان. برای خواندن توضیحات بیشتر، اینجا را کلیک کنید. من مانده ام که در این بین، روزنامه گاردین، چقدر نامردی کرده و با قیافه حق به جانب و فیگور انصاف و حرفه ای گری، ما را بازی داده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 0:37  توسط حامد  | 

درباره یهودی بودن احمدی نژاد

لینکی مرتبط، جدید و بسیار مهم در همین مورد: پایان افسانه سبورجیان

(ویرایش دوم) + مطلب تکمیلی


توضیح ضروری: مقاله ای که در ادامه آمده است با این فرض نوشته شده است که نام خانوادگی سابق آقای احمدی نژاد «سبورجیان» بوده است. در حالی که لینک بالا روشن می کند، نام خانوادگی سابق ایشان، «صباغیان» بوده است نه سبورجیان. خیلی جالب است که در سایت روسیاه ویکی پدیا، در مدخل «احمدی نژاد»، هنوز هیچ اشاره ای به موضوع «صباغیان» دیده نمی شود.

***

۱- مهدی خزعلی، فرزند آیت الله خزعلی، چند ماه پیش در سایت اینترنتی اش ادعا کرد که احمدی نژاد اصالت یهودی دارد. این ادعا بازتاب زیادی در فضای مجازی پیدا کرد. کسانی همچون علیرضا نوری زاده به آن پر وبال دادند و برخی رسانه های انگلیسی و عرب زبان هم با استناد به ادعای مهدی خزعلی و نوریزاده، آن را با آب و تاب تکرار کرده اند.

۲- مهدی خزعلی، بر خلاف پدرش یک اصلاح طلب بوده و هست.

۳- هرگونه توجه به نقش پنهان یهودیان، صهیونیستها و ماسونها در جریانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، جایی در گفتمان و پارادایم اصلاح طلبی ایرانی ندارد. به طور مثال، عبدالکریم سروش، پدرخوانده فکری اصلاح طلبان در تشریح آنچه آن را قرائت فاشیستی از دین می نامد، چنین می گوید: در این قرائت «آدمیان، همه متهم و مشکوک و بددین و بدخواهند، مگر اینکه خلافش ثابت شود. یهودی بالاخص، همه بد و بدخواه و بداندیشند.» (عبدالکریم سروش، رازدانی و روشنفکری و دینداری، موسسه فرهنگی صراط، چاپ سوم، اردیبهشت ۱۳۷۷، ص ۸۱)

«شک نکنید که این نظریه توطئه است که آدمی را تا این حد از خودراضی می کند که حساب همه عالم و آدم را به آسانی کف دستشان بگذارد... لذا وقتی فکری را نپسندید، بلافاصله با فراماسونی یا لیبرالی و یهودی خواندن آن، آن فکر را لجن مال کنید و اگر از فیلسوفی خوشتان نیامد، بگردید ببینید در نسب نامه اش اثری از یهودیت می بینید یا نه!» (همان منبع، ص ۲۶۱)

البته از اینگونه اقوال در سخنان و نوشته های سروش فراوان است و دو مورد فوق صرفا محض نمونه آمد. ابراهیم نبوی، چه آن زمان که در ایران بود و در روزنامه های اصلاح طلب قلم می زد و چه زمانی که به خارج از کشور مهاجرت کرد، بارها در طنزهایش، توجه به نقش پنهان یهودیان در جریانات سیاسی را به باد ریشخند می گرفت.

نشریات اصلاح طلب، بارها و بارها، با استناد به نوشته های اشخاصی همچون احمد اشرف و یروند آبراهامیان در باب نظریه توطئه، توجه به نقش پنهان یهودیان را، «توهم توطئه» خوانده اند. به طوریکه حتی زمانی که فردی چون میرحسین موسوی در سال ۱۳۷۶، پس از نه سال سکوت، ناگهان در سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران، سخنرانی کرد و مخاطبانش را به چنین موضوعاتی توجه داد، در نشریات اصلاح طلب وقت، او را به شدت نواختند و به عدول از گفتمان اصلاح طلبی متهم کردند.

از این رو، حساسیت یک اصلاح طلب به پیشینه یهودی رئیس جمهور، یک استثناء و برخلاف رویه اصلاح طلبی ایرانی و از این رو مشکوک و قابل تامل است.

۴- شنیده های موثق، قبل از انتشار ادعاهای مهدی خزعلی، از در جریان بودن پرونده ای مفصل در باب فساد اقتصادی و زمین خواری گسترده او در قوه قضائیه حکایت می کرد.

۵- مهدی خزعلی، با استناد به دو فرض زیر، احمدی نژاد را متهم به اصالت یهودی کرده است:

الف) توجه به تصویری که از قسمت توضیحات شناسنامه احمدی نژاد، منتشر شده است، نشان می دهد که نام خانوادگی او، تغییر کرده است و نام خانوادگی قبلی او، سبورجیان بوده است.

ب)سبورجیان، نام یک خاندان یهودی در گرمسار است.

تصویری از شناسنامه احمدی نژاد که بر اساس قسمت توضیحات آن، نام خانوادگی احمدی نژاد، نامی جدید است و نام خانوادگی سابق او «سبورجیان» خوانده شده است

۶- اگر هر دو فرض مهدی خزعلی، با هم ثابت شود، می توان در صحت ادعای او تامل کرد ولی از این دو فرض یکی مخدوش و ثابت نشده است و بنابراین تا زمانی که هر دو فرض خزعلی، ثابت نشده باشد، نتیجه ای که او از آنها می گیرد، به هیچ وجه قابل استناد نیست:

صحیح بودن اجمالی فرض اول: از تصویر ناواضح قسمت توضیحات شناسنامه احمدی نژاد می توان اجمالا فهمید که نام خانوادگی او تغییر کرده است، ولی وضوح تصویر به حدی نیست که بتوان با استناد به این تصویر به طور قطع نام خانوادگی قبلی او را «سبورجیان» دانست. هرچند کلمه ای شبیه به «سبورجیان» دیده می شود اما صادر کردن هرگونه حکم قطعی در مورد چیستی این کلمه نیاز به تصویری واضحتر دارد. مثلا کلمه مورد نظر را با بزرگنمایی تصویر، «ساغیان» یا «سافیان» نیز می توان خواند. با این حال از آنجا که مدتها قبل از انتشار این عکس هم کسانی، سبورجیان را نام خانوادگی سابق احمدی نژاد بیان کرده اند، این کلمه را می پذیریم. (مثل گزارشی که گاردین در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۸۴ به قلم رابرت تیت از زادگاه احمدی نژاد منتشر کرد.)

مخدوش بودن فرض دوم: بر اساس کدام منبع و سند و شاهد، «سبورجیان» نام یک خاندان یهودی است؟ «سبور»، بر اساس نسخه اینترنتی لغتنامه دهخدا و به نقل از فرهنگ عبری-فارسی حییم، لغتی عبری و به معنی «معتقد» است. البته باید فرهنگ عبری - فارسی حییم بررسی شود تا روشن شود که چنین کلمه ای در آن هست یا نه، چون نسخه اینترنتی لغتنامه دهخدا توسط اعضای سایت قابل تغییر و تکمیل است و امکان شیطنت در آن هست. با این حال به این فرض که سبور کلمه ای عبری است، صرف «عبری» بودن آن، نمی تواند حاکی از یهودی بودن «سبورجیان» ها باشد. به چند دلیل:

الف: از کجا معلوم که کلمه مهجور «سبور» در ترکیب «سبورجیان»، همان «سبور» عبری باشد و محرف کلماتی همچون «سپور» یا «شیپور» نباشد؟ اگر کلمه «سبورجیان» را مرکب و ترکیبی از دو کلمه سبور + جیان بدانیم، پسوند «جیان» به چه معنی است؟ این پسوند به خودی خود بی معنی است، ولی می تواند محرف و معرب کلمه معنادار «چیان» (چی + ان) باشد. (مثل چیان در کلمه شکارچیان). اگر جیان را محرف و معرب چیان بدانیم، چرا «سبور»، محرف مثلا کلمه «سپور» نباشد؟

ب: در زبان فارسی، کلمات عبری زیادی وارد شده است. آیا می توان گفت هر که نام خانوادگی اش، «داودی» یا «موسوی» است یهودی است، چون داود و موسی کلماتی عبری هستند؟ 

ج: از کجا معلوم است که کلمه نامتعارف «سبورجیان»، ترکیبی از دو کلمه «سبور» + «جیان» است؟ آیا این کلمه که معنی دقیق آن هنوز معلوم نیست، مثلا نمی تواند ترکیبی از دو کلمه «سبورج» + «یان» باشد و باز ربطی به «سبور» نداشته باشد؟ (جالب اینجاست که روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف به تازگی، ضمن انتشار مقاله ای بر مبنای ادعاهای خزعلی، کلمه ناشناخته «سبورجیان» را، لابد برای زیاد کردن پیاز داغ قضیه، «پارچه باف» معنی کرده است! که البته معلوم نیست با استناد به کدام لغتنامه تازه منتشر شده فارسی این ترجمه صورت گرفته است.)

به هر حال از بحثهای لغت شناسانه که بگذریم، سئوال مهمتر همان است که در ابتدای این بند پرسیدیم: آیا سندی بر این ادعا که خاندانی یهودی به نام سبورجیان، چه در گذشته و چه در زمان حال وجود داشته اند، هست؟

۷- فرض می کنیم که هر دو فرض مهدی خزعلی صحیح باشند، آیا از اینکه تبار پدری احمدی نژاد یهودی است، می توان نتیجه گرفت که او یک یهودی مخفی و به عبارت دیگر «آنوسی» است؟ می دانیم که این رویه ای رایج در بین یهودیان بوده و هست که دین خود را به طور تاکتیکی و ظاهری بر اساس دین غالب در جامعه ای که در آن زندگی می کنند تغییر می دهند و در باطن یهودی می مانند. آیا می توان گفت، پدر یا اجداد احمدی نژاد به طور تاکتیکی مسلمان شده اند و در باطن یهودی مانده اند؟

برای رسیدن به جواب چنین سئوالی، یک نشانه وجود دارد. در دین یهود، همچون برخی ادیان دیگر، ازدواج با غیر هم کیش حرام است. از این رو یهودیانی که نه قلبا، بلکه به صورت ظاهری تغییر دین می دهند برای اینکه مرتکب حرام نشوند، از غیر خود زن نمی گیرند و به غیر خود زن نمی دهند. نمونه این رویه را می توان در میان یهودیان مسلمان نمای ترکیه که به آنها دونمه می گویند دید. دونمه ها، فقط با دونمه ها وصلت می کنند و از ازدواج با مسلمانان می پرهیزند. نمونه دیگر، آنوسیهای مشهد هستند که هرچند ظاهر مسلمانی دارند و با آداب و رسوم مسلمانی مراسم ازدواج می گیرند، اما صرفا با آنوسیها ازدواج می کنند. اگر دیدیم مرد مسلمانی متهم به پیشینه یهودی است و همسر او هم زن مسلمانی با پیشینه یهودی است، می توانیم احتمال زیاد بدهیم که آن مرد در خانه، یهودی و در اجتماع، مسلمان است ولی وقتی او با زنی مسلمان بدون پیشینه یهودی ازدواج می کند، احتمال باقی ماندن او بر یهودیت ضعیف می شود.

این را همه می دانند که مادر دکتر احمدی نژاد، زنی سیده و از نسل حضرت رسول است. بنابراین نمی توان مادر احمدی نژاد را به داشتن پیشینه یهودی متهم کرد. وقتی پدر محمود احمدی نژاد با زنی بدون پیشینه یهودیت ازدواج کرده است، حتی اگر یهودی الاصل بودن پدر ثابت شود، نمی توان روی این حکم که او در باطن هنوز یهودی بوده است تاکید کرد، مگر اینکه شاهد و قرینه دیگری در این مورد وجود داشته باشد.

(روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف در مقاله ای که در مورد تبار یهودی احمدی نژاد منتشر کرده، آش را به قدری شور کرده است که هیچ جور نمی توان آن را خورد. این روزنامه مدعی شده است که پدر احمدی نژاد زمانی که محمود احمدی نژاد ۴ ساله بوده، تغییر دین داده و مسلمان شده است! تنظیم کنندگان این مقاله به قدری از مرحله پرت هستند که نمی دانند در ایران و در دین اسلام، وصلت یک دختر مسلمان، آن هم سیده، با کسی که به طور علنی یهودی است، غیرممکن است.)

۸- نکته دیگر این است که در آیین یهود، که آیینی نژادی است، یهودیت از طریق مادر منتقل می شود و نه پدر. یعنی اگر فردی مادر یهودی داشته باشد و پدری غیریهودی، یهودی به حساب می آید. ولی اگر مادرش مسلمان باشد و پدرش یهودی، یهودی محسوب نمی شود. منازعات حقوقی که چند دهه پیش، در اسرائیل در این مورد پیش آمده بود، معروف است. وقتی مادر دکتر احمدی نژاد، یک سیده است، حتی اگر پدرش یهودی باشد، تاکید بر یهودی بودن او، ادعای دقیقی نیست.

۹- راستی یک سئوال: اگر احمدی نژاد یک یهودی پنهان کار است، چگونه حاضر شده است با بالاگرفتن صفحه توضیحات شناسنامه اش در برابر خبرنگاران در هنگام اخذ رای، کاری کند که پیشینه یهودی اش به این راحتی لو برود؟

۱۰- متاسفانه در میان دوستان و همراهان مورد وثوق دکتر احمدی نژاد، برخی افراد با موضعگیریهای سیاسی ناهنجار و مشکوک وجود دارند. (البته حواسمان هست که اگر موضعگیریهای صهیون پسند در میان دوستان احمدی نژاد یک استثنا است، در میان اصلاح طلبان، قاعده است!)

۱۱- همانطور که گفته شد، مهدی خزعلی در توجه به پیشینه یهودی احمدی نژاد، کاری انجام داده است که با گفتمان اصلاح طلبی سنخیت ندارد و از این رو باید در آن تامل بیشتری کرد.

فرض کنید امروز، انسان دلسوزی، سند و مدرکی در باب پیشینه مشکوک یکی از دوستان احمدی نژاد به او ارائه کند. چند ماه قبل هم سخنان بی اساسی در مورد یهودی بودن پیشینه احمدی نژاد منتشر شده که حتما به گوش خود او رسیده است. جواب طبیعی احمدی نژاد به آن انسان دلسوز چه خواهد بود؟ آیا جوابی به این مضمون نخواهد داد: «این حرفها چیست؟ چند ماه پیش در مورد خود من هم چنین اراجیفی گفته شد! این ادعا هم حتما از جنس همان شایعات است.» از این رو می بینیم که انتشار شایعه یهودی بودن احمدی نژاد، می تواند به تحکیم جایگاه عناصر فرضی مشکوک در اطراف او کمک کند.

آیا می توان روی این فرضیه فکر کرد که مهدی خزعلی با عنصر یا عناصر مشکوکی در اطراف احمدی نژاد در رابطه است و شایعه یهودی بودن احمدی نژاد را برای رفع خطر از جایگاه آنها منتشر کرده است؟
 این گمانه وقتی تقویت می شود که می بینیم مهدی خزعلی در سایت خود بارها به دوستی و رابطه اش با فردی همچون پالیزدار نیز اعتراف کرده است. به یاد بیاورید که در بحبوحه ماجرای پالیزدار در سال گذشته، پالیزدار، آدم احمدی نژاد به حساب می آمد و سخنان او خوراک تبلیغاتی مناسبی به دست مخالفان احمدی نژاد داده بود.

این گمانه وقتی بیشتر تقویت می شود که به یاد بیاوریم مهدی خزعلی در یکی از یادداشتهای سایتش، ضمن بد و بیراه گفتن به یهودیان (شاید برای رد گم کنی و تبرئه خویش)، از این واقعیت عجیب پرده برداشته است که مدتی مستاجر یک صاحبخانه یهودی بوده است! آیا این عجیب نیست که یک آیت الله زاده و برادر شهید، مستاجر یک یهودی باشد؟

۱۲- همانطور که گفته شد، پرونده مفاسد اقتصادی و زمین خواری مهدی خزعلی در جریان بوده است. به این فرضیه هم می توان فکر کرد که او با انتشار مطالبی موهن و بی اساس در مورد رئیس جمهوری، به جلو فرار کرده است تا اگر کارش به بازداشت و محاکمه کشید، اتهامات اقتصادی خود را سیاسی و بهانه جلوه دهد و بتواند مظلوم نمایی کند. شاید هم جمعی از فرضیه بند ۱۱ و فرضیه اخیر، او را به انتشار ادعاهای بی اساس کشانده است.

۱۳- نگارنده، از هر سند، مدرک و شاهدی که نشان دهد سبورجیان، نام یک خاندان یهودی است استقبال می کند و تعصبی در این زمینه ندارد. 

-------------------------
مطلب تکمیلی:

سایت فردا در گزارشی با عنوان «احمدی نژاد یهودی نیست»  چنین نوشته است:

«در دو، سه روز اخیر شایعه یهودی تبار بودن احمدی‌نِِِِژاد مورد توجه شدید رسانه‌های خارجی خصوصاً غربی‌ها گرفت.

به گزارش سرویس بین‌الملل «فردا»، روزنامه انگلیسی "گاردین"‌ در مطلب متفاوتی اقدام به بررسی صحت این ادعا که در اصل مبتنی بر داشتن فامیلی "سبورجیان" که لغتی با ریشه یهودی‌است، کرده‌ و آن را دروغ دانسته‌ است.

پروفسور دیوید یروشالمی، نویسنده کتاب "یهودی‌های ایران در قرن نوزدهم" اعتبار این اسناد را مخدوش می‌داند.

 وی داشتن مصداق کلمه "سبور" در بین یهودیان ایران را رد کرده‌است. این متخصص جامعه یهودیان ایرانی همچنین در مصاحبه خود گفته‌است که در بین آنها فامیلی "سبورجیان" وجود ندارد. یوشالمی که در در مرکز مطالعات ایران دانشگاه تل آویو تدریس می‌کند، درباره آنکه پسوند "جیان" نشانه‌ دیگری از نسب یهودی وی است می‌گوید:" به هیچ وجه این پسوند نمی‌توان نتیجه گرفت که یهودی بوده‌اند. فامیلی بسیاری از مسلمانان نیز با همین تمام می شود."

رابرت تیت خبرنگار سابق گاردین در ایران که در سال 2005 به زادگاه احمدی‌نژاد سفر کرده بود نیز در این زمینه می‌گوید که کلمه سبور از ریشه شغلی مرتبط با صنعت فرش بافی است که در استان سمنان بسیار متداول بوده‌است.

احمد ناجی هم که نویسنده زندگینامه‌ای از احمدی‌نژاد است، نیز تایید می‌کند که یهودیان هیچ‌گاه در چنین صنایعی نقش نداشته‌اند.

هر دوی این افراد تاکید می‌کنند که احمد پدر رییس جمهور ایران یک مومن شیعه بوده است که قرآن را قبل از تولد محمود آموخته بود و سپس به تهران آمده و در کنار حسینیه‌ای سکنی گزیده بودند.

گاردین در انتها به "سیده" بودن مادر ایشان اشاره کرده است و تغییر نام خانوادگی را مربوط به جدا شدن از طبقه اجتماعی دانسته است و توضیح داده که بسیاری از خانواده‌هایی که از شهرهای دیگر به تهران مهاجرت کرده بودند برای جلوگیری از پیش‌داوری و ایجاد تبعیض تغییر می‌دادند.» (سایت فردا، ۱۳ مهر ۱۳۸۸)

این هم لینک اصلی مطلب روزنامه گاردین: Ahmadinejad has no Jewish roots

نکته ای که سایت فردا دقیقا به آن اشاره نکرده این است که در مقاله روزنامه گاردین، این ادعا که «سبور» در زبان فارسی به معنای شال نماز یهودیان (Talit) است رد شده است. بر اساس این مقاله، یهودیان ایرانی، لفظ عبری tzitzit را برای این شال به کار می برند.

این هم یک لینک از کامنتهای جالب و درس آموز مسلمانان عرب در واکنش به شایعه یهودی الاصل بودن احمدی نژاد

-------------
لینک مرتبط: تطهیر موج سبز با انتساب جوانان حزب اللهی به شبکه بقایی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 4:13  توسط حامد  | 

چرا سوداگران املاك به خون احمدي نژاد تشنه اند؟×

محسن مقصودي

يهودشناخت: شماره جديدِ ماهنامه فرهنگي تحليلي «راه» (كه توسط تحريريه دوره چهارم مجله سوره منتشر مي شود)، به مساله مسكن در ايران اختصاص يافته است. در ادامه، مقاله كوتاهي از اين ویژه نامه را مي خوانيم. در این مقاله، سه دليل در پاسخ به سئوالي كه عنوان مقاله است ارائه شده است.
--------

نيم نگاهي به تيتر روزنامه ها و خبرگزاري ها در چند ماه اخير،‌ حاكي از تشويش ملموسي است كه در اذهان طيفي از افراد مرتبط با بازار مسكن رخ داده است! لبه تند اين اظهار نظرات، دولت نهم را نشانه رفته است كه به طور خاص پس از بروز گراني هاي مسكن در سال ۱۳۸۶، اقدام به «حضور جدی» در بازار مسکن کرده است. حضور جدی دولت در بازار مسکن نه به معنای وارد شدن به عرصه ساخت و ساز که به منظور بهره گیری از ابزارهای حاکمیتی، مديریتی و مالکیتی به منظور پاسخ نیاز به مسکن است. با این اوصاف، دولت جاي سازندگان مسكن را تنگ نكرده است؛ پس دليل اين همه مخالفت در چيست؟ دردنامه اي كه اكثر قريب به اتفاق اين افراد در قالب «نقدهای کارشناسی» به سیاست های دولت در بخش مسکن می سرایند، در نهايت به يك جا ختم مي شود و آن اينكه:‌ "پس سهم ما در اين ميان چه مي شود؟" به راستي اين كدام سهم است كه سوداگران املاك،‌ ناراحت از بين رفتن آن به دست دولت نهم هستند؟

سوداگران به كساني گفته مي شود كه به جاي سود متعارف توليد،‌ با بهره گيري از تورم ريشه دار در بازار زمين، كسب سود مي كنند. طبيعي اين شرايط، زماني محقق مي شود كه سوداگران، مالكيت زمين را در اختيار خود داشته باشند. واگذاري زمين از سوي دولت هاي قبل به برخي سوداگران مسكن كه بعضا خود را به عنوان انبوه ساز معرفي كرده اند،‌ مهم ترين سهم گم شده انبوه سازان در دولت كنوني است. وقتي كسي صاحب زمين باشد،‌ به تبع، صاحب سود ناشي از افزايش قيمت تورمي زمين نيز خواهد بود و البته اين سود قابل چشم پوشي نيست،‌ شايد حتي براي من و شما! حال اگر خانه اي هم بر روي اين زمين ساخته شود،‌ قيمت تورمي زمين هم بخشي از قيمت سرسام آور مسكن خواهد بود كه متقاضي خريد بايد از عهده آن برآيد. اما وقتي بنا باشد كه سازنده بر روي زميني كه به صورت اجاره بهاي بلند مدت از سوي دولت به متقاضي نهايي واگذار شده،‌ پروژه اي را احداث كند طبعا از تورم زمين هم سودي نخواد برد و اين سود به جيب متقاضي (مصرف كننده) مي رود.

تسهيلات بانكي هم بخش ديگري است كه دولت هاي قبل، بويژه دولت هشتم ارزاني اين گروه مي كرد. يعني سازنده با بهره گيري از وام هاي كم بهره دولتي، حاشيه سود خود را بالا مي برد. حال وقتي وام ساخت به جاي انبوه ساز به خود متقاضي اعطا شد،‌ به تبع حاشيه سود هم به جيب متقاضي ميرود نه انبوه ساز. اين هم بخش ديگري از سهم گمشده سوداگران املاك است كه نصيب متقاضي شده است.

همچنين وقتي زمين متعلق به سازنده باشد،‌ هزينه ساخت هم در اختيار سازنده قرار بگيرد،‌ سود ناشي از احداث پروژه هم به جيب سازنده خواهد رفت. اما در شرايطي كه هم زمين و هم تسهيلات ساخت در اختيار متقاضي نهايي قرار مي گيرد در نتيجه سود احداث پروژه هم به جيب متقاضي خواهد رفت و نه سازنده. اين بخش سوم سهم سوداگران مسكن است كه به جيب متقاضي مي رود.

با اين اوصاف،‌ سود ناشي از ساخت و ساز را شايد بتوان كماكان بالاترين سود در حوزه هاي مختلف اقتصادي كشور برشمرد، اما بايد قبول كرد كه وقتي كسي به سودهاي چندصد درصدي عادت كند، ديگر پذيرفتن سودهاي متعارف بازار برايش كمي دشوار خواهد بود و همين است كه سوداگران بخش مسكن را به خون كسي كه اين سودها را از جيبشان به جيب متقاضي (مردم)، انتقال داده،‌ تشنه كرده است.

---------
* عنوان اصلي اين مقاله كه در شماره ۱۱ ماهنامه راه، خرداد ۱۳۸۸ منتشر شده است، «چرا سوداگران املاک به خون او تشنه هستند؟» است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 19:35  توسط حامد  | 

با پول نفت چه کردید؟

دکتر امین بیطرف

با توجه به کاهش ارزش دلار، درآمد ارزی کشور در دوران نخست وزیری آقای موسوی، معادل ۸۰۰ میلیارد دلار امروز بوده است. ضمن اینکه جمعیت کشور نیز در آن زمان بسیار کمتر از امروز بوده است.  
-----
یهودشناخت: مطلب زیر، سئوال و انتقادی از جناب میرحسین موسوی به سبک خود ایشان و طرفدارانشان است که از سومین ویژه نامه خبری «دولت اقدام»، صفحه ۳ در اینجا نقل می شود. شخصا این سبک و روش انتقاد را نمی پسندم ولی از آنجا که رویه حضرات در روزهای اخیر استفاده از همین روش بوده است، مناسب است که مزه سبک انتقادی شان را به خودشان بچشانیم. وقتی حضرات، چشم خود را بر بحران و تورم بی سابقه جهانی در سالهای اخیر، ورود خیل متولدان سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۵ به بازار کار و مسکن و همچنین خشکسالی یکی دو سال گذشته بسته اند و عاملیت این عوامل در اقتصاد کشور را نمی پذیرند، به ما هم اجازه بدهند که چند لحظه ای چشم خود را بر شرایط جنگی کشور در دوران نخست وزیری شان ببندیم!
-----
در سال ۱۳۵۷ رشد اقتصادی کشور، ۶/۲ درصد بوده که این رشد در زمان میرحسین به منفی ۶/۱ رسید. این رشد در دوران هاشمی و خاتمی به طور متوسط ۴/۵ بوده است، اما رشد اقتصادی کشور در دولت احمدی نژاد     ۱/۷ بوده است. متاسفانه برخی می گویند که بر اساس برنامه چهارم این رشد باید به ۸ درصد می رسید ولی به این نکته توجه نمی کنند که اگر هر ۱۰ سال ثروت کشور دو برابر شود، آنگاه چنین رشدی خواهیم داشت.
بر اساس آمار سایت اوپک، درآمدهای ارزی دولت نهم بر مبنای صادرات روزانه و قیمت نفت، ۲۱۱ میلیارد دلار بوده است. میزان این در آمدها در یک دوره چهار ساله خاتمی، ۱۳۰ میلیارد دلار بوده است که با توجه به آمارهای بانک جهانی در رابطه با کاهش ۷۵ درصدی ارزش دلار در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ به این نتیجه می رسیم که قدرت خرید در دوره احمدی نژاد، کمتر از قدرت خرید دوره خاتمی بوده است.
میرحسین در دوران ۸ ساله خود، ۱۹۲ میلیارد دلار درآمد ارزی داشته که با توجه به کاهش ۴۰۰ دلاری ارزش دلار نسبت به آن زمان می توان نتیجه گرفت که وی (معادل) ۸۰۰ میلیارد دلار (امروز) درآمد ارزی داشته است و با این فرض که نصف آن برای جنگ مصرف شده باشد باز برای یک دوره چهار ساله، ۲۰۰ میلیارد دلار درآمد ارزی داشته که با توجه به جمعیت آن زمان نسبت به این دوره، این میزان در آمد نفتی غیر قابل مقایسه است.
دولت خاتمی، ۲۳ درصد پولهای خود را به حساب ذخیره ارزی ریخته و از این مقدار ۶۸ درصد برداشت کرده، اما دولت احمدی نژاد، ۵/۳۹ درصد پولهای خود را به حساب ذخیره ارزی واریز نموده و از این میزان، ۷۶ درصد برداشت کرده است که علت این اضافه برداشت نسبت به دوره خاتمی، واردات بنزین و خشکسالی های اخیر بوده است.
و حال که اصلاح طلبان با ناجوانمردی روی به تخریب دولت آورده اند جای این سئوال مهم باقی است که جناب مهندس موسوی با پول نفت چه کرده اند؟ آیا ادبیات تخصیص بهینه منابع، که امروز دم از آن می زنند در آن زمان عرضه نشده بود؟ و یا جناب مهندس به کسب تجربه مشغول بودند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 14:13  توسط حامد  | 

سیدحسن نصرالله: چه کسی جرات می کند سخنان احمدی نژاد را بگوید؟

چرا این سخنان رهبر حزب الله لبنان را باید در یک وبگردی اتفاقی پیدا کنم؟

سیدحسن نصرالله در کنفرانس حمایت از مقاومت-بیروت:
«هيچكس نبايد خجالت بكشد كه بگويد ما با ايران هستيم. ما هرگز از اينكه از ايران سخن بگوييم خجالت نكشيديم چرا كه صداي ايران امروز بلندترين صدا در جهان در مقابل اسرائيل و طرح صهيونيستي است. چه كسي جرات می کند در اجلاس سازمان ملل بايستد و آن چيزي را بگوید كه احمدي‌نژاد در مورد صهیونیسم و اسرائیل گفت؟»

این هم عین عربی عبارت جمله بولد شده بالا از سیدحسن نصرالله که به دوستی که با نام «نشانه» کامنت گذاشته اند تقدیم می کنم. البته من هم قدری ترجمه فارسی قسمت بولد شده را دستکاری کردم تا وفاداری دقیق تری به متن عربی داشته باشد، ولی به هرحال می بینیم که عبارت «جرات داشتن» که در ترجمه فارسی «پرس تی وی» نیامده است، در سخنرانی نصرالله هست:

«من يجرؤ ان يقف في مؤتمر للأمم المتحدة و يقول ما قاله الرئيس احمدي نجاد بحق الصهيونية و إسرائيل؟»
(به نقل از سایت المنار: http://www.almanar.com.lb/NewsSite/NewsDetails.aspx?id=86350&language=ar

منابع:
خبرگزاری مهر
سایت دولت یار

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 3:12  توسط حامد  | 

پوست موز زیر پای دولت احمدی نژاد + یادداشت تکمیلی حلالیت طلبی

بعید نمی دانم طرح امنیت اجتماعی، به شکلی که تاکنون اجرا شده است، مخصوصاً «گشت ارشاد» آن، پوست موزی بوده باشد که امثال «پورمحمدی»، وزیر سابق کشور، زیر پای دولت احمدی نژاد انداختند تا وجهه احمدی نژاد را خراب کنند. «پورمحمدی» ها آدم احمدی نژاد نبودند و متاسفانه احمدی نژاد خیلی دیر متوجه این قضیه شد. از سنگ اندازی هایی که سال ۱۳۸۴بر سر انتصاب استانداران نزدیک به احمدی نژاد در بسیاری از استان ها صورت گرفت و بچه های حزب اللهی استانها کم و بیش از آنها باخبرند بگیر، تا سودای رقابت با احمدی نژاد در انتخابات آینده و مصاحبه های آن چنانی در مقام ریاست فعلی سازمان بازرسی کل کشور، همگی نشانه هایی هستند بر اینکه آقای پورمحمدی هیچ سنخیتی با احمدی نژاد نداشت و ندارد.
به خاطر دارم کسی که بیشتر از همه بر باز شدن بانکها در ساعت ۹ صبح تاکید داشت، همین آقای پورمحمدی بود و به خاطر داریم که اجرای این طرح، چه موجی از نارضایتی از دولت احمدی نژاد را در بین مردم به وجود آورده بود. گاهی اوقات فکر می کنم اینکه «عبدالله شهبازی» (مورخ) به کسانی مثل «پورمحمدی»، مشکوک است خیلی هم بیراه نیست.
هرکس قدری با احمدی نژاد آشنا باشد می فهمد که دیدگاه فرهنگی احمدی نژاد بیشتر از همه به دیدگاههای کسی مثل «مهدی کلهر» نزدیک است و چنین دیدگاهی با تشکیل «گشت ارشاد» به شکل فعلی آن اصلا جور در نمی آید. ای کاش رئیس جمهور، زودتر از اینها به فکر بازنگری در طرح امنیت اجتماعی افتاده بود.
------
یادداشت تکمیلی/ مورخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۸ مصادف با ۲۱ رمضان
حلالیت طلبی

به اعتبار علاقه ای که به کتابها و پژوهشهای آقای عبدالله شهبازی مثل «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، «نظریه توطئه» و مجموعه ۵ جلدی «زرسالاران یهودی» داشتم و به اعتبار محبت و لطفی که ایشان در سه سال گذشته نسبت به من داشتند و به ایمیلها و آفلاینهایم صبورانه پاسخ می دادند، اعتماد بیش از حدی نسبت به تمام نوشته ها و ادعاهای ایشان در من به وجود آمده بود. از این رو پس از انتشار رساله «زمین و انباشت ثروت» توسط آقای شهبازی، در فروردین ۱۳۸۷، وظیفه خود را حمایت از ایشان در حد امکانات کم این وبلاگ دیدم، که در ج مقاله بالا نمونه ای از آن است. در حالیکه ایشان در این رساله به برخی افراد بعضا خوش نام در استان فارس، همچون آیت الله حائری شیرازی، اتهامات سنگینی را قبل از اثبات در یک دادگاه قانونی وارد کرده بود. متاسفانه این رویه را بعد از اتهاماتی که ایشان به افرادی مثل حجت الاسلام روح الله حسینیان و... وارد کرده بود ادامه دادم.
موضعگیریهای غیرمنصفانه و تهمت پراکنی های سست بنیانی که ایشان در جریان انتخابات گذشته داشتند، به من این درس را داد که نباید به صرف چند پژوهش علمی، تمام ادعاها و اتهامات یک محقق را دربست پذیرفت و حساب عواطف و احساسات را باید از حقجویی جدا کرد.
جالب اینجاست که آقای شهبازی، دکتر احمدی نژاد را به خاطر ذکر نام آقایان هاشمی رفسنجانی و فرزندان ایشان و پسر آقای ناطق نوری به این دلیل که در هیچ دادگاهی اتهامات آنها ثابت نشده است، به بی اخلاقی متهم می کند، اما فراموش می کند که در دو سال گذشته، اتهاماتی به مراتب سنگین تر را به افرادی که به طور حتم برخی از آنها از آقایان رفسنجانی و ناطق نوری خوشنام تر هستند وارد کرده است، قبل از اینکه هیچ کدام از این اتهامات در دادگاهی ثابت شده باشد.
بر این مبنا، در این شب عزیز (شب ۲۱ رمضان) از کلیه افرادی که بنده به نوعی با تایید نوشته های یکی دو سال گذشته آقای شهبازی، آنها را هدف تهمت قرار داده ام حلالیت می طلبم.
روشن است که هر کدام از ادعاهای آقای شهبازی اگر در دادگاهی صالح ثابت شود، در صورت لزوم، از انتشار نام و اتهامات محکومان ابایی نخواهم داشت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 1:57  توسط حامد  | 

کنترل جمعیت، سیاستی صهیونیستی-استعماری

به بهانه سخنان اخیر دکتر احمدی نژاد

یهودشناخت: شجاعت احمدی نژاد ستودنی است. در دنیایی که اگر و اما کردن در مورد بود و نبود و کم و کیف "هولوکاست" به تابویی وحشتناک برای صاحب منصبان و سیاستمداران تبدیل شده بود، او با جسارت تمام این تابو را در هم شکست. پس از شکسته شدن این بت، مطالب مستند و تحقیقی زیادی که ادعای احمدی نژاد را تأیید می کرد در برخی رسانه ها منتشر شد.

اخیراً اما احمدی نژاد دست به شکستن بتی دیگر زد:  "کنترل جمعیت"
متأسفانه به نظر می آید این بار این تابو به قدری در اذهان نفوذ داشته است که کسی جرأت نکرد پشتوانه های علمی و تحقیقی شکستن آن را بیان کند و صاحب قلمانِ مقلد و جوزده ای که تحلیل هایِ رسمیِ آن طرف آبها را وحی منزل می دانند، میدان را برای تمسخر و تبلیغات منفی علیه احمدی نژاد باز دیدند.

مطلبی که در پی می آید قسمتی از مقاله ای است به قلم استاد شمس الدین رحمانی که در آذرماه ۱۳۷۴ در ماهنامه «نیستان» با عنوان «سیاستهای فرهنگی صهیونیستی در ایران» منتشر شده است. استاد شمس الدین رحمانی نویسنده کتابهای «جنایت جهانی»، «فرهنگ و زبان»، «نظام نوین جهانی»، «ماهیت سازمان ملل»، «تصویر آینده»، «لولای سه قاره»، «دایره چهارگوش»، «۵۵۵»، و مقالات متعددی هستند که موضوع مشترک همگی، روشنگری در مورد توطئه های یهود و صهیونیسم بین الملل است. ایشان در قسمتی از مقاله مذکور به نقد سیاست کنترل جمعیت پرداخته اند که می تواند تأییدی باشد بر سخنان جدید دکتر احمدی نژاد (پاورقیها از اینجانب است):
***

وقتی کشاورزی بر هم خورد و آدمها همه جمع شدند در درون و اطراف شهرها، خانه ها از شکل طبیعی و سنتی و قدیمی، با معماری باحفاظ اسلامی تبدیل می شود به آپارتمان بی حجاب و حرامزاده غربی و غربزده و اوج عالی و زیبایش به صورت برج و مراکز تجاری-مسکونی جلوه می کند. برای تأمین هزینه های این زندگی پرهزینه مصنوعی، باید دلال بازی و بورس بازی و پشت هم اندازی کرد. اما عاقبت این همه جمعیت در شهرها- و همه مصرف کننده، آن هم مصرف کننده های مسرف و رفاه طلب- باعث هزار مشکل و دردسرند. چاره چیست؟ کنترل جمعیت!

اما جالب است: یکی از الگوهای پیشرفت و ترقی برای ما ژاپن است! با مساحتی معادل یک سوم ایران و جمعیتی برابر تقریباً سه برابر ایران، یعنی تراکم جمعیت ۹ برابر. واقعاً جمعیت ما زیاد است که باید با کنترل جمعیت کمش کنیم؟(۱)

لابد می فرمایند ژاپن کجا؟ ما کجا؟ بسیار خوب. اندونزی چطور است؟ با مساحتی کمتر از ایران و با جمعیتی بیش از سه برابر.

چین چطور؟ با مساحت ۷/۵ برابر ایران و با جمعیتی ۲۰ برابر یعنی یک میلیارد و دویست میلیون نفر. در چین برای چهارصد میلیون دانش آموزشان چه می کنند که ما نمی توانیم؟(۲)

دردسرتان ندهم بعید است بتوان کشوری با تنوع آب و هوای ایران یافت و با این همه استعداد کشاورزی. سه منطقه دشت زابل، ترکمن صحرا و دشت مغان را انبار غله ایران می گفته اند. چطور ما امروز از کثرت جمعیت می ترسیم؟

می گویند مدرسه و آب خوردن و بقیه وسائل "رفاهی" را نمی توانیم تأمین کنیم. آیا این عدم توان بخاطر جمعیت است یا به دلیل ناتوانی در برنامه ریزی و مدیریت؟

اما اکنون بشنویم از ریشه اصلی ترس از ازدیاد جمعیت:
نشریه «رویدادها...»ی سپاه در شماره ۸۵ مورخ ۲۳/۷/۷۱ در صفحه ۳۳ می نویسد: :«ارنویچ من محقق آمریکایی در مقاله ای در واشنگتن تایمز می گوید در ایران میانه رو وجود ندارد و حکومت در پی رسیدن به مقام ابرقدرتی در منطقه است و نیز به دست آوردن سلاح اتمی.» وی می گوید:«در کنار این استراتژی، باید جمعیت رو به افزایش ۶۰ میلیونی ایران را در نظر داشت که طی ۲۵ سال آینده دو برابر خواهد شد و قدرت بی نهایت نظامی انسانی را به وجود خواهد آورد.»

این وحشت آمریکایی را مقایسه کنید با وحشت سردمداران تبلیغات ضدجمعیت در ایران(۳) و خصوصاً دقت کنید که این داخلیها همان «میانه رو»هایی هستند که امریکا دوست دارد در این مملکت به قدرت و دولت برسند.

وقتی ما میدان تبلیغات را به دست اینها داده ایم تا وحشت آمریکا از جمعیت مسلمان و انقلابی و آزاده ما را تبدیل کنند به وحشت خود ما از بچه هایمان به خاطر از دست رفتن رفاه و نداشتن مسکن و مدرسه؛ به راستی چقدر سیاستگزاری فرهنگی صهیونیستها را اجرا می کنیم؟

این عبارت را هم از نظم نوین جهانی بخوانید: «در گذشته اگرچه اتحادشوروی مشکلاتی را برای ژاپن و اروپا فراهم ساخته بود، لیکن امروز وظایف جدید بسیاری وجود دارد که تنها با همکاریهای نزدیک اعضای کمیسیون سه جانبه، به عنوان رهبری اقتصاد جهان، می تواند بطور موفقیت آمیزی به وظایف بالا جامه عمل بپوشاند. از جمله اهداف مزبور توجه به تبعات افزایش جمعیت کره خاکی است و ویرانی روزافزون محیط طبیعی که از اولویت بالایی برخوردار است.»(اطلاعات ضمیمه، دوشنبه ۲۷/۲/۷۲ شماره ۱۹۹۱۰ صفحه۸)

برای کمیسیون سه جانبه، به عنوان رهبر اقتصاد جهان(۴)، سه میلیارد جمعیت جهان اضافه است-و اخیراً به زبانهای مختلف این نکته را تصریح می کنند- که باید یک جوری از شرشان خلاص شد.(۵) همان سه میلیاردی که ما به آنها مستضعفان جهان می گوییم. همانها که در سراسر جهان امروز، امید و آرزویشان پیروزی اسلام و انقلاب اسلامی است. آن وقت ما به تبعیت از بانک جهانی، اولویت کمیسیون سه جانبه را داریم عملی می کنیم و خیلی هم شادمان و مسرور و مغروریم که در این راه موفق هم می شویم. در حالی که اغلب توجه نمی کنیم که کنترل جمعیت بدون آزادی جنسی و سقط جنین امکان ندارد و هیچ جایی هم موفق نشده است. درس دادن کنترل جمعیت در کلاس چهارم دبیرستانهای دخترانه واقعاً به چه چیزی کمک می کند؟

پاورقیهای وبلاگ یهودشناخت بر این مقاله:
ـــــــــــــــ
۱-به عنوان نمونه ای دیگر می توان به کشور فرانسه اشاره کرد که با وسعتی معادل استان خراسان (شمالی، مرکزی و جنوبی) جمعیتی معادل جمعیت ایران دارد.
۲- توجه به این آمار و ارقام از کتاب «چگونه نیمی دیگر می میرند»، نوشته سوزان جورج، ترجمه ازکیا حجاران می تواند جالب باشد: در بولیوی تراکم جمعیت، ۵ نفر در هر کیلومتر مربع و در هند ۱۷۲ نفر است ولی در هر دو قحطی وجود دارد. ولی در هلند با تراکم ۳۲۶ نفر در کیلومتر مربع قحطی و گرسنگی وجود ندارد. چین موقعیکه ۵۰۰ میلیون جمعیت داشت قحطی داشت ولی الآن با جمعیت ۲/۱ میلیارد قحطی ندارد.
۳- درست به همین دلیل و به عکس ایران، در فلسطین اشغالی صهیونیستها چنین سیاستهایی را پی می گیرند:«اساساً پذیرفته شده که هر عائله(یهودی) بایستی حداقل چهار بچه داشته باشد. میزان حق اولاد پرداختی به کارمندان زیاد است و بچه زیاد موجب کاهش انواع و اقسام مالیاتها می شود. حتی کارمندان بازنشسته ای که دارای فرزند بیشتری هستند، حقوق بازنشستگی بیشتری می گیرند.»(هارون، یحیی، مبانی فراماسونری، ترجمه جعفر سعیدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۶، صفحه ۵۵) و این در شرایطی است که کل سرزمین فلسطین وسعتی به اندازه کوچکترین استان ایران نیز ندارد و در این وسعت کم، تنها ۶میلیون صهیونیست زندگی می کنند.
۴- کمیسیون سه جانبه، تشکیلاتی است پرنفوذ و وابسته به زرسالاران بین المللی که اعضای آن تئوریسینهای اقتصادی از سه قطب اقتصادی آمریکای شمالی، اروپای غربی و ژاپن هستند و برای تداوم و تقویت سلطه اقتصادی سرمایه داری جهانی، برنامه ریزی و سیاستگزاری می کنند. برای مطالعه بیشتر در این مورد می توانید به کتاب دو جلدی «سه جانبه گرایی» تألیف هالی اسکلار، ترجمه احمد دوست محمدی رجوع کنید. 
۵- به عنوان نمونه ای دیگر به نظر هنری کسینجر، استراتژیست پرنفوذ آمریکایی که یهودی و صهیونیست است اشاره می کنیم: « همان گونه که کسینجر در یادداشت محرمانه خود به پرزیدنت "فورد" در اکتبر  ۱۹۷۳ (که در بیست و ششم ژوئن ۱۹۹۰ در اختیار آرشیو ملی آمریکا قرار گرفت و قابل استفاده برای عموم شد) نوشت وی بر حسب نظریه "مالتوس" که پیش بینی کرده بود غذا برای جمعیت جهان کافی نخواهد بود، کاهش جمعیت جهان سوم را مسأله امنیت "اتازونی" (منظور امپراتوری آمریکا است) به شمار آورده است.» (گارودی، روژه، "گورکن ها، یک هشدار نوین به زندگان"، علی اکبر کسمایی، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۲، صفحه ۱۴۰ و ۱۴۱)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 0:38  توسط حامد  | 

ادعای مایک والاس یهودی: دوستان یهودی آقای احمدی نژاد!


یکی از خوانندگان وبلاگ «حق و صبر» به نام «مهدی»، ذیل یادداشت مورخ ۲۱ مرداد ۱۳۸۵ اين وبلاگ، در قسمت کامنتها، در مورد مصاحبه مایک والاس با آقای احمدی نژاد ادعایی کرده بود که طبیعتاً پذیرفتن آن نیاز به بررسی داشت. از آنجا که نتوانستم هیچ متن کامل و ویرایش نشده ای از این مصاحبه را در اینترنت پیدا کنم، منتظر ماندم تا تکرار این مصاحبه را که روز جمعه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۵، ساعت ۱۷:۴۰ از شبکه اول سیما پخش شد با دقتی بیشتر از قبل ببینم و بشنوم. جالب اینجاست که در گزارش سایت cbs news هم متن قسمت مورد نظر درج نشده است. گویا یا قضیه برایشان مهم نبوده است یا آقای مایک والاس، بندی را که نباید به آب می داده به آب داده است.

با دیدن دوباره مصاحبه، متوجه شدم که متأسفانه ادعا حقیقت دارد و اتفاقی که «مهدی» به آن اشاره کرده بود در حدود دقیقه شصتم این مصاحبه تقریباً هفتاد و پنج دقیقه ای روی داد. و اما ادعای تأیید شده مهدی:

«ديشب (1385/05/25) مصاحبه آقاي احمدي‌نژاد با شبكه خبري CBS آمريكا پخش شد. نزديك به پايان مصاحبه، مصاحبه كننده گفت: "علي‌رغم دشمني كه شما با يهوديان داريد تعدادي از دوستان شما [رئيس جمهور] يهودي هستند". احمدي‌نژاد پاسخ داد: "من چنين كساني را نمي‌شناسم. شايد منظورتان خودتان هستيد". مصاحبه كننده گفت: "البته كه من يهودي هستم". احمدي‌نژاد ادامه داد: "ولي شما دوست قديمي من نيستيد ما تازه دوست شده‌ايم". مصاحبه كننده گفت: "نه! منظور من تعدادي از بهترين دوستان شماست". ولي مترجم چنين ترجمه كرد: "همه جاي دنيا يهودي هست. شما هم در ايران يهودي داريد." و احمدي‌نژاد پاسخ داد: "بله كه ما در ايران يهودي داريم. در مجلس هم يهودي داريم..." و خلاصه قضيه را ماست مالي كردند...»(کامنت مورخ ۲۶ مرداد ۱۳۸۵، ساعت۹:۵۸)

ادعای «مهدی» که مورد بررسی قرار گرفت و تأیید شد، اما تکلیف ادعای "مایک والاس" چه می شود؟  اگر او دروغ گفته و قصد فتنه گری داشته است چرا به جای تکذیب، قضیه ماست مالی شده است و اگر ادعای او درست است اولاً باید مشخص شود این یهودیان که تعدادی از بهترین دوستان رئیس جمهور هستند کیستند؟ ثانیاً آیا رئیس جمهور از هویت یهودی آنها خبر داشته است یا خیر؟

----------------------
پی نوشت مورخ ۱۳ شهریور ۱۳۸۵: پس از تشکیک برخی دوستان در صحت خبر فوق و سکوت رسانه های خبری در این مورد، تصمیم گرفتم که فیلم مصاحبه مایک والاس با آقای احمدی نژاد را پیدا کنم. خوشبختانه مؤسسه «سروش سیما» به دادم رسید و پس از واریز کردن سه هزار تومان ناقابل به حساب این مؤسسه، توانستم این فیلم را به دست بیاورم. متأسفانه پس از دیدن دوباره فیلم، ماستمالی کاری مترجم به تأیید دوباره رسید. اگر حال و حوصله ای بود، صدای بخش مورد نظر از مصاحبه را در اینترنت خواهم گذاشت تا دوستانی که در این قضیه شک دارند به یقین برسند.

البته این را هم بگویم که تحلیل شخصی بنده این است که مایک والاس قصد شیطنت داشته است. او خود یک یهودی صهیونیست است و منطقی نیست که یک صهیونیست بخواهد در مورد نفوذ پنهان یهودیان در حاکمیت یک کشور افشاگری کند. الا اینکه بگوییم قصد موذی گری و تخریب داشته است. سئوال من این است که چرا مترجم باید حرفهای مصاحبه کننده را آن هم در مصاحبه ای در این سطح، تغییر بدهد و جور دیگری ترجمه کند؟


پی نوشت مورخ ۹ شهریور ۱۳۸۸: عبدالله شهبازی در مورد تحلیل شخصی بنده از این خبر که در پاراگراف بالا آمده در سایت خود، مورخ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸، چنین نوشته است:

تلقي من اين نيست. گمان مي‌کنم برخي از نزديکان احمدي‌نژاد در نهاد رياست‌جمهوري، به تصوّر اين‌که مايک والاس يهودي آمريکايي و پيرمردي کارکشته و «خودي» است، خام شده و در پيش از مصاحبه اصل و تبار خود را به او شناسانيده‌اند و مايک والاس در گفتگو «بند را به آب داده است.» به اين دليل بخش فوق در وبگاه شبکه خبري CBS سانسور شده.
اين تصوّر که احمدي‌نژاد نفهميد مايک والاس چه مي‌گويد و تمام کاسه کوزه‌ها را بر سر مترجم شکستن درست نيست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 2:14  توسط حامد  |