مجتبی=ناصر پورپیرار
اوایل تابستان سال گذشته در پی سئوالات و انتقاداتی که از آقای پورپیرار در قسمت "پیامهای دیگران" وبلاگ ایشان در پرشین بلاگ داشتم، سر و کله کامنت گذاری به نام "مجتبی" پیدا شد که در قالب دفاع از آقای پورپیرار، مرا مورد فحاشی و اهانت قرار می داد. بعدها متوجه شدم که مجتبی کسی نیست جز خود آقای ناصر پورپیرار.
البته این دریافت را مدیون یکی از خوانندگان وبلاگ ایشان هستم که موضوع را در تاریخ 15 مرداد 1384 بوسیله ایمیل زیر با من در میان گذاشت:
«باز هم مطالب چرند پورپیرار. اما خواستم از یک چیزی مطلعت کنم. پیام اخیر پورپیرار به نام مجتبی از خودش است. چرا؟ چونکه طولانی است و تنها، شخصی که از طریق سایت پرشین بلاگ وارد وبلاگ خودش شود، می تواند چنین پیامی بگذارد! خودت برو و امتحان کن. اینست پیام مجتبی:
"آقای حلاج حقیقت همیشه مظلوم از ترس جماعت خالی بند طلبکار فقط گاه گاه جرأت آفتابی شدن داشته است. نه اخوی استاد پورپیرار در طینت خودشان جز یهودیان کمتر کسی را با نیت پنهان معرفی می کند من روزی در حضورشان شنیدم که میگفت مردمی نجیبتر و مظلومتر از اقوام شرق میانه نخواهیم یافت که در حضور تاریخی خود هرگز خبط و خطای انسانی از آنها سر نزده است. من مدت زیادی به این جمله ایشان فکر کردم و بالاخره در آن حقیقتی پیدا کردم که از آن پس گویی بر یقه خود مدال تاریخی با مفهوم یک زاده شرق میانه را میبینم ایشان برای خرده یهودیتی که در زمره سرسختترین مخالفان صهیونیسم هستند نیز همین قضاوت را داشتند و آنها را تأثیر گرفته از خلق و خوی آدم شرق میانه ای میگفتند و عقیده داشتند درندگی یهودیان متجاوز بهترین دلیل غیرمنطقه ای بودن آنهاست از این مقدمه چینی هدفی دارم و آن هم اینکه بپرسم آیا خطاکاری نیست حامد هر روز به بهانه ای یک بالون تبلیغاتی برای شهبازی هوا میکند در حالی که شهبازی هنوز از ساسانیان و تمدن ایران باستان و نفی پوریم صحبت میکند؟ و آیا آن ظاهر سازی که حامد درست پس از طرح مسئله پوریم در نامه جناب استاد بروز داد و علیرغم اینکه استاد فرموده بودند ضروریتر از مبحث پوریم مطلبی برای طرح نداریم ناگهان به یاد مطالب کتابهای پلی بر گذشته افتادند و حوزه را تحریک کردند که تکلیف این کتابها را تعیین کنند به نظر شما مشکوک نمیآید؟"
همانطور که ملاحظه می کنید این پیام را یک نفر عادی نمی تواند وارد کند (خودتان کپی و پیست کنید و ببینید) و تنها پورپیرار از طریق وبلاگ خودش می تواند آن را وارد کند. حالا من نمی دانم چرا شما که ممکن است ایران دوست باشید دوست دارید ملیت ایرانی را تضعیف کنید و آب در آسیاب تجزیه طلبان ریزید.» (پایان ایمیل)
در آن زمان ادعای نویسنده ایمیل را بررسی کردم و به صحت آن پی بردم. امروز متأسفانه وبلاگ آقای پورپیرار در پرشین بلاگ تعطیل شده است و نمی توان به مطلب مورد اشاره نویسنده ایمیل لینک داد. اما می دانم و مطمئن هستم کسانی هستند از طرفداران و منتقدان ایشان که تمام مطالب وبلاگ ایشان و حتی کامنتهایش را ذخیره می کنند. مخاطب این قسمت از یادداشت من نیز همین دسته از خوانندگان وبلاگ ایشان و وجدان آنها است. این دسته می توانند در آرشیو خود، کامنتهای اول تا پانزدهم مرداد 1384 را جستجو کنند و این کامنت را بیابند.
(ادامه دارد- عنوان قسمت سوم: نامه ای از اورشلیم)
-------
پی نوشت:
در ادامه لینکی در تأیید ادعای یادداشت قبلی من، مبنی بر اینکه محسن پیرنظر همان ناصر پورپیرار است آمده است. این لینک، عکسی است که یکی از دوستان، از قسمت پیامهای دیگران وبلاگ قبلی آقای پورپیرار گرفته است. از ایشان تشکر می کنم. همانطور که می بینید ایمیل "محسن پیرنظر"، ایمیل امروز آقای پوریپرار است: