یهودشناخت: ناصر پورپیرار که به دلایل متعدد، حضور ناگهانی اش در میدان نگارش مطالب ضدیهودی، مشکوک است و در زمان مناسب به این دلایل خواهم پرداخت، ساز جدیدی کوک کرده است که همچون نوازندگیهای قبلی اش، به ظاهر بر ضد یهود و در باطن به نفع زرسالاران یهودی است.
وی که در آغاز نگارش مجموعه کتابهای «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، زیر مجموعه ای از آن را «دوازده قرن سکوت» (سکوت ایرانیان از زمان به قدرت رسیدن هخامنشیان تا استقرار اسلام در ایران در قرن دوم هجری) نام گذاشته بود، پس از مدتی در وبلاگ و سایتش این نامگذاری را فراموش کرد و به این نتیجه رسید که اولا مدت این سکوت، نه دوازده قرن که بیست قرن (یعنی تا روی کار امدن صفویان) بوده است، ثانیا سکوتی در کار نبوده است، بلکه ایران در این مدت اصلا سکنه ای نداشته است که بخواهد به خاطر حاکمان ظالم و فاسد خود به سکوت فرهنگی، هنری، علمی و تمدنی دچار شده باشد.
پورپیرار در همین زمینه، تمام آثار و ابنیه تاریخی موجود در ایران را در یکی از دسته های زیر جای می دهد:
۱- متعلق به دوران قبل از به قدرت رسیدن کورش هخامنشی
۲- متعلق به دوران بعد از صفویه
در غیر این صورت به زعم او این آثار یا:
۱- ساختگی، جعلی و سر هم بندی شده هستند.
۲- یا تاریخ گذاری آنها و متعلق دانستن شان به دوره هایی مثل ساسانی، سلجوقی و ... دورغین است.
۳- یا در موارد معدودی، به ایران و ایرانی و فرهنگ ایرانی ارتباطی ندارند و ساخته کلنی نشین های یونانی در خاک ایران در حدود دو هزار سال پیش هستند.
اما ساز جدید پورپیرار:
او از آنجا که ایران را تا قبل از دوره صفویه به دلیل کشتار پوریم، خالی از سکنه معرفی می کند، اولا تمام مساجد و ابنیه دوره اسلامی ایران را به دوره پس از صفویه منتسب می کند. ثانیا ظهور صفویه و وجود معماری و هنر این دوره و بعد از آن را که طبیعتا نمی توانسته است در این خلا دو هزار ساله روییده باشد، معلول توطئه و ظاهر سازی کنیسه و کلیسا می داند.
پورپیرار، جسورانه مدعی است که مساجد قدیمی موجود در ایران را آبای کنیسه و کلیسا در دویست سیصد سال اخیر ساخته اند و بعضی از این مساجد را به دوره های تاریخی ساختگی همچون سلجوقیان و غزنویان و ... منسوب کرده اند تا خالی بودن ایران از سکنه طی دو هزاره را از نظرها پنهان کنند.
سند پورپیرار بر این ادعا، وجود نقش ستاره شش پر (که امروز به ستاره داود و نماد یهود و صهیونیسم معروف است) در کاشی کاریهای بسیاری از مساجد قدیمی ایران است.
جای این سئوال از پورپیرار وجود دارد که اگر یهودیان به قصد پنهان داشتن خلا دو هزار ساله جمعیت و تمدن در ایران، به جعل تاریخ و تمدن برای این پهنه پرداخته اند، چرا با گذاشتن آرم و علامتشان بر روی این جعلیات، خودشان را لو داده اند؟
با این حال، اخیرا در کتاب «عملکرد صهیونیسم در برابر جهان اسلام»، تالیف «علی جدید بناب» گزارشی دیدم که می تواند پاسخگوی ادعای پورپیرار باشد. در مورد این گزارش که مولف کتاب، آن را از روزنامه جام جم، مورخ ۲۹ مهر ۱۳۸۰ نقل کرده است چند نکته را تذکر می دهم:
۱- باستان شناسان نام برده شده در این گزارش، کاربرد ستاره شش پر را به معماری اسلامی ایران منحصر نمی دانند بلکه آن را به معماری اسلامی به صورت اعم، تعمیم می دهند. این واقعیت نشان می دهد که ستاره شش پر، علاوه بر مساجد ایران، در مساجد سایر ملل اسلامی هم دیده می شود و بر این اساس، ادعای پورپیرار خود به خود باطل می شود.
۲- این باستان شناسان نه ایرانی، فارس زبان و شیعه، بلکه عرب و سنی هستند. پورپیرار البته می تواند طبق شیوه مخصوصش، این اعراب سنی را به آنوسی بودن متهم کند که به هر حال این برکت را در پی دارد که می فهمیم آنوسی های جهان اسلام، منحصر به شیعیان فارس زبان نیستند!
۳- تاریخ گزارش، ۲۹ مهر ۱۳۸۰ است و پورپیرار نمی تواند تنظیم و نشر آن را توطئه ای علیه یافته های جدیدش، معرفی کند.
۴- در گزارش، مطالب قابل نقدی هم وجود دارد و نقل آن به معنی تایید تمام محتوای آن نیست.
و اما متن گزارش:
افسانه ای به نام ستاره داود
با وجود این که مورخان، هنرمندان و باستان شناسان بر اين امر تأكيد دارند كه ستاره داوود يك افسانه دروغ صهيونيستي است و در اصل، يك شكل مورد استفاده عربي بوده كه توسط يهوديان به سرقت رفته است، صهیونیست ها آن را به خود منتسب می کنند و به نام ستاره داود از آن نام می برند؛ در حالی که هیچ سند تاریخی ندارد؛ بلکه صرفا یک جعل و افسانه است.
همه حقايق تاريخي مويد اين امر است كه اسراييل، دولتي بدون اصل و تاريخ و يك نبات شيطانياست كه توسط استعمار در قلب امت اسلامي كاشته شده است و هيچ باكي از واژگوني حقايق و خلق افسانهها و خرافات در مورد ريشه و تاريخش ندارد و در اين مسير، تمدن و فرهنگ ديگر امتها را به خودش نسبت ميدهد. حتي مدعي شده است كه تمدن قديم مصري داراي اصل يهودي است و آنان كه اهرام را بنا نهادند، عبرانيون بودهاند.
در همين زمينه، صهیونیست ها يكي از عناصر هنر اسلامي را كه بر اشكال هندسي متكي است، به عنوان يكي از سمبلهايش برگزيده اند و مشكل مهمتر اين است كه ما از سمبلهايمان دست كشيدهايم و نسبت به استفاده از آنها حساسيت داريم و نگراني از اين است كه روزي بيايد كه ما از تمامي تاريخمان به دلیل اين كه يهوديان در مورد آنها اسطوره و افسانه ميسازند، دست بكشيم.
در زمينه ستاره شش گوشه كه اسراييليها آن را به عنوان ستاره داوود و سمبل خويش برگزيدهاند، دكتر محمد ابوغدير استاد و رييس بخش زبانعربي در دانشكده علوم انساني الازهر تأكيد دارد اين ستاره شش گوش، داراي اصلي عربي است و يبوسي ها كه جزيي از كنعانيهاي عرب بودند و شهر قدس را ايجاد كردند و دولتي تشكيل دادند، اين ستاره را به عنوان شعار و سمبل خود انتخاب كردند.
وي ميافزايد بعد از خروج يهود از مصر، آنها به طرف كنعان رفتند، وليداخل آن نشدند و به صورت مجموعههايي از قبايل و عشاير در اطراف منطقه پخش شدند و با كنعانيان از در حيله و نيرنگ و از راه تجارت و خويشاوندي وارد شدند تا توانستند بر شهر كنعان و اين رمز و نشانه دستپيدا كنند و از آن تاريخ، اين ستاره به عنوان اسطورهاي در تفكر يهود در آمد و به انگشتر سليمان ارتباط داده شد و در تمامي جوامع يهودي در سراسر جهان منتشر شد و به هنرها و فنون مختلف وارد شد و در تفكر صهيونيستي اين دلالت حاصل شد كه اين ستاره جزيي از تاريخ و اسطوره يهود است، چرا كه اسراييل دولتي است كه بر اساس اساطير زندگي ميكند و تمامي تلاش خود را در اين زمينه يعني ارتباط مردم و ملت با مجموعهاي از افسانهها به كار ميگيرد.
دكتر صلاح بهنسي استاد باستانشناسي اسلامي در دانشگاههاي قاهره و يمن در اين مورد ميگويد: ستاره چه پنج ضلعي، چهشش و چه هشت ضلعي يكي از شكلهايي است كه هنرمند به منظور دوري از به تصوير كشيدن موجودات زنده، از آن بهره ميبرد و لذا ما استفاده فراواني از اين نوع اشكال هندسي و نباتي را در معماري به ويژه در مساجد وساختمانهاي اسلامي شاهد هستيم و دولت صهيونيستي يك دولت تازه تأسيس است و تاريخ يا تمدني ندارد كه هنر يا معارفي از آن ناشي شود.
وي ميافزايد: هنر اسلامي داراي خصايص معيني است كه از جمله اهم آنها بي علاقگي به خالي بودن صحنه و سعي در پر كردن جاهاي خالي هنر بانقاشي است و از اشكال پركردن اين جاهاي خالي، ستاره است كه به هنرمنداين امكان را ميدهد، البته در اين زمينه از اشكال ديگر هم استفاده ميشود و بستگي به ذوق صاحب هنر دارد و ستاره هيچ ربطي به شرايط سياسي خاص ندارد.
دكتر انور ابراهيم رييس اداره مركزي توافقات و برنامههاي فرهنگي وزارت فرهنگ مصر در اين زمينه ميگويد: ستاره ششي ضلعي مثل هر شكل هندسي ديگر است كه هنرمندان مسلمان از آن بهره ميجستند و از قديم در برخي فرهنگها مثل فرهنگ فارسي ستاره «شعراي يماني» وجود داشت كه يك ستاره درخشان در آسمان صاف است و اين امر به ما منقل شد و هنرمندان در اشكال مختلف و در كشورهاي مختلف به خصوص در مغرب از آن استفاده ميكردند. وي ميگويد: در اذهان مردم تداعيهايي در مورد ارتباط اشكال هندسي با امور سياسي وجود دارد و مردم در مقابل برخيسمبلها خيلي سريع حساسيّت نشان ميدهند، مثل ستاره كه رمز يهود شده يا هرم كه رمز و سمبل جمعيتهاي ماسوني شده است، ولي اين دليل نميشود ما هرم را حذف كنيم، چون ماسونيها از آن استفاده ميكنند و یا اين كه در برخي مقابر فرعوني قديم ما، چيزهايي شبيه صليب شكسته مشاهده ميكنيم، ولي آن هيچ ربطي با برداشتهاي غرب از صليب شكست ندارد.
دكتر احمد الزيات استاد آثار باستاني اسلامي در دانشكده ادبيات طنطا ميگويد: يك هنرمند مسلمان اشكال مختلف هندسي را چه به صورت دو مثلث متقاطع يا ستاره شش ضلعي و يا شكلي كه به عنوان قوس پنج سرمعروف است و در عصر فاطميها از آن استفاده ميشد، در كارهايش مورداستفاده قرار ميدهد كه جزيي از آن چيزي است كه به نام نقاشي بشقاب ستارهاي معروف است و شكل دايرهاي است كه درون آن دانه هايي به شكل بادام وجود دارد و در داخل آن شكلي شبيه ستاره چند ضلعي كه بر حسب اندازه و اضلاع، تعداد اضلاع اين ستاره از پنج تا نه تفاوت ميكرد و لذا اين گونه طرحهاي مهندسي اسلامي است كه در معماريها و آثار باقي مانده از آن زمان مثل محراب چوبي سيده رقيه در موزه اسلامي قاهره وجود دارد.
وي افزود: حتي تا الان نيز بسياري از طرح هايي كه در معماري ما استفاده ميشود ستاره است كه در اصل از دو مربع متقاطع است كه يك ستاره هشت ضلعي را تشكيل ميدهد و يا دو مثلث متقاطع كه شكل يك ستاره شش ضلعي را ايجاد ميكند كه اگر كوچك شود شكل پولك ماهي را پيدا ميكند و اين امر از سالهاي متمادي پيش در هنر اسلامي به كار ميرفته و ما ترسي نداريم كه چون در پرچم اسراييل وجود دارد، آن را به كار نگيريم.